زندگینامۀ شادروان الحاج استاد عبدالروف خان "شبرغانی"

انسان متواضع و متدین، آموزگار فرزانه و شخصیت علم پرور مرحوم استاد عبدالروف شبرغانی یکی از پیش کسوتان عرصۀ معارف کشور، بخصوص معارف جوزجان محسوب میگردند.

استاد عبدالروف خان در سال 1300 هـ ش، در شهرشبرغان چشم به جهان هستی گشود. مکتب ابتدائیه را در زادگاهش آغاز نموده و در دارالمعلمین اساسی پغمان در کابل ادامه داد تا اینکه بعد از فراغت از دارالمعلمین در سال 1322 هـ ش، بحیث معلم مسلکی مقرر و آغاز به فعالیت نمود. موصوف در مکاتب مختلف ولایات جوزجان و سرپل بحیث معلم ایفای وظیفه نموده است. استاد عبدالروف بحیث اولین سرمعلم مکتب نسوان شبرغان تعیین و مدت 16 سال در آنجا اجرای وظیفه و خدمت نموده اند. ایشان در اجرای وظیفۀ خویش شخص صادق و جدی بوده و بارها از طرف وزارت جلیلۀ معارف مفتخر به دریافت مدال و تقدیر نامه ها گردیده است.

زمانیکه من با استاد معرفی شدم، ایشان بعد از یک عمر تلاش و خدمت در راه معارف و تربیۀ اولاد وطن، گوشهء خانه اختیار نموده بودند، نگاۀ نورانی و نطق تأثیرگذار او را بخاطر دارم. انسان مصلح، با دیانت و ادیب بود. استوار و با فصاحت سخن میگفت، از کَون و مکان یاد میکرد و از قصص انبیاء تقریر مینمود. او واپسین ایام عمر پر بارش را در بستر بیماری سپری کرد تا اینکه داعی اجل را لبیک گفت و به صفوف ابدی جاویدان پیوست. استاد برفت، اما چراغ علم و معرفتی را که با یک عمر سعی و تلاش در دل و دماغ شاگردانش برفروخت، شعله ور و باقیست و بدین ترتییب راه معرفت و روشنایی از برکت کار و پیکار چنین انسان های والا اندیش و فداکار ادامه دارد و ادامه خواهد داشت. روحش شاد و مکانش پرنور باد.

از استاد عبدالروف خان شبرغانی 6 فرزند دختر که همۀ شان بحیث معلمین ورزیده در مکاتب مختلف شبرغان ایفای وظیفه مینمایند و همچنان دها نواسه و کواسه بر جا مانده است. 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جــــــریدۀ عـــــالم دوام ما

بااحترام

محمد احسان صادق

13.8.2020

سمسون، ترکیه

تحولات بی تداوم در تاریخ معاصر ما

حافظۀ تأریخ نشان میدهد که کشورهای زیادی در جهان بعد از یک تحول بگونۀ انقلاب ویا شورش ملی مبدل به جوامع مرفه گردیدند. بطور نمونه انقلاب کبیر فرانسه در قرن هجدهم میلادی موجب دگرگونی اجتماعی و سیاسی نه تنها در فرانسه بلکه در تمام اروپا گردید، جنگ آزاد سازی ترکیه در سال 1923، جنبش استقلال طلبی هند در سال 1947 و همینطور انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 موجب تحولات عظیمی در کشورهای متذکره گردیده و تداوم مؤفقانۀ تحولات بوجوده آمده باعث حرکت آن جوامع بسوی یک پارچگی و پیشرفت اقتصادی گردید. در راه اندازی حرکت های مذکور، در برخی مورد مثل فرانسه ملت نقش اساسی داشته است و در اکثر موارد نیز ظهور رهبران ملی در آن جوامع مانند مصطفی کمال اتاتورک در ترکیه، مهاتما گاندی در هند ویا سید روح الله خمینی در ایران، نقش کلیدی داشته است.  

در طول تاریخ معاصر کشور ما افغانستان تحولات زیادی بشکل حرکت اصلاحی، انقلاب ویا شورش رونما گردیده است و اما متأسفانه عدم تداوم آن نه تنها اینکه مانع رشد طبیعی جامعه گردیده بلکه در برخی موارد سبب بدبختی و ویرانی نیز شده است. بطور مثال در نیمه دوم قرن 19 یکی از و شاید هم از جمله نخستین حکمای افغانستان امیر شیرعلی خان بود که به مشورت سید جمال الدین افغان اقدامات اصلاحی روی دست داشت، اما متأسفانه سیستم قبیله ای و سنت های کهن مانعی تداوم حرکت شاه تجدد پسند و مشاور دانشمند او شد. سپس، امان الله خان یکی دیگر از شاهان افغانستان، با پیروی از مصطفی کمال اتاتورک، خیال اصلاحات و مدرن سازی کشور را بسر پرورانید، اما دریغا شورش های بوجود آمده مانع تداوم حرکت مذکور گردید و شاه جوان از مدیریت آن بحران عاجز ماند. به همین ترتیب، بعدها، محمد ظاهرشاه آخرین شاه افغانستان، در دهۀ اخیر حاکمیت چهل ساله اش تحت عنوان دهۀ دموکراسی اصلاحات گسترده ای را در منصۀ اجراء گذاشت و تا حد زیادی مؤفق نیز بود و اصلاحات متذکره بعد از کودتای 1352 خورشیدی، توسط سردار داود خان نیز ادامه داشت، اما افغانستان در سال 1357 دچار یک تحول دیگر گردید که آنرا انقلاب ثور ویا کودتای 7 ثور مینامند. این جریان به حاکمیت خاندان شاهی نقطۀ پایان گذاشت و تلاش برای تطبیق نظام سوسیالستی توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان بکمک اتحاد جماهیر شوروی آنزمان آغاز گردید تا اینکه جهاد ویا انقلاب اسلامی سال 1371 توسط گروه مجاهدین، مانع تداوم تحول مذکور گردیده و صفحه دیگری باز گردید. این تحول نیز با مرامی که آغاز شده بود، تداوم نیافت، جنگ های داخلی میان گروه های مختلف مجاهدین باعث ویرانی کشور و زمینه ساز ظهور گروۀ طالبان گردید. بلاخره آغاز از سال 1381، ما در افغانستان شاهد گشایش یک صفحۀ کاملاً جدیدی هستیم که خوشبختانه تا حالا ادامه دارد و اما با آغاز گفتگوهای صلح و زمزمه های حکومت مؤقت، تحول و دستآوردهای 19 سال اخیر نیز تا حدودی به خطر انقطاع مواجه شده است. 

نتیجه چه است؟ چرا در کشورهای دیگر تحولات باعث اقتدار و رفاهیت آن جوامع گردیده و در کشور ما، تحولات موجب آسایش ما نگردیده است؟ چون تحول مستلزم تداوم است، آنچه که ما در تأریخ خود نداشتیم. پس چرا جریان های بوجود آمده تداوم نیافتند؟ از یک طرف بنابر پائین بودن سطح سواد و آگاهی مردم و سنت های حاکم در جامعه، ملت خود آمادۀ اصلاح پذیری نبوده و از طرفی هم عدم ظهور یک رهبر ملی، عادل و دلسوز که برای تمام اقشار جامعه قابل قبول بوده و میتوانست تحولات بوجود آمده را انسجام، رهبری و ادامه میداد. بهرحال، ناکامی ما در ادامۀ تحولات بوجود آمده چنین معنی نمیدهد که بعد ازین نیز نمیتوانیم، با امید و اعتقاد به اینکه ما میتوانیم باید از موانع پیش آمده، مؤفقانه عبور کنیم.   

پس از گذشته باید آموخت و  جریان فعلی را ادامه داد، رأسای جمهور می آیند و میروند، اما نظام باید حفظ شود و ادامه یابد.

بااحترام

محمد احسان صادق

11.8.2020

سمسون، ترکیه

دشمن ما، جهل ماست

بنظر من، بطور عموم و با یک نظر اجمالی، ما ملت افغانستان در کنار سایر چالش ها، با دو مشکل اساسی مواجه هستیم که میتوان آنها را مادر سایر مشکلات نامید: مشکل اول عبارت از مداخله هدفمند همسایه ما پاکستان بنابر موضوعات مورد مناقشه میان دولت ها از گذشته های دور و جنگ نیابی آن کشور با هند بوده و مشکل دوم عبارت از جهل و کم سوادی اکثریت ما ملت افغانستان میباشد. متأسفانه ما دارای پائینترین نرخ سواد میان کشورهای منطقه هستیم (43 فیصد نظر به احصائیه سال 2018). کشور همسایۀ ما پاکستان، استراتیژی خود را در قبال ما، با اتکاء به منافع ملی اش و با مشوره دستگاۀ استخباراتی خویش تعریف و دنبال میکند که نظر به این تعریف، یک افغانستان ضعیف را به نفع خویش میدانند. بدون شک کشورهای زیادی در دنیا جهت تحقق اهداف استراتیژیک خویش دست به چنین اقداماتی میزنند. حل مشکل اول بدبختانه بعد از سالیان متمادی جنگ داخلی از حیطه و قدرت فعلی ما خارج است، مگر اینکه صاحب یک اردوی قوی، اقتصاد پایدار ویا دستگاه دیپلوماسی فعال شوییم. اما مشکل دوم در دست خود ما است و حتی حل مشکل اول نیز تا حدود زیادی در گروۀ مشکل دوم است. اگر طرح ویرانی، انفجار ویا انتحار در دست همسایه است، متأسفانه تحقق و اجرای آن در دست ماست، ما خود آلۀ دست بیگانه میشوییم و هموطن خود را میکشیم. یعنی از جهل و بیسوادی مردم ما سوء استفاده میگردد، بناءً ما شهروندان افغانستان در هر موقفی که قرارداریم بخصوص قشر معلمین و استادان مسؤلیت داریم تا در قسمت سواد آموزی و ارتقایی سطح دانش وطنداران بخصوص جوانان خود از هر طریق ممکن کوشش کنیم، اگر کاری زیادی نمیتوانیم، کافیست که اعضای خانواده بخصوص فرزندان خود را با سواد و با دانش تربیه کنیم تا اینکه در آینده نه تنها اینکه آلۀ دست دشمن نشوند بلکه یک انسان مثمر برای جامعه و مردم خود گردند.  

یک ملت باسواد و آگاه، هیچگاه وطن خود را با دستان خود ویران نمیکند.

بااحترام

محمد احسان صادق

5.8.2020

سمسون، ترکیه

کیملیگینگنی اونوتمه اوزبیگم

ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ

ﺗﺎﺭﯾﺨﯿﻨﮓ ﺩﻭﺭﻣﯿﻨﮓ ﻋﺼﺮﻟﺮ ﺍﯾﭽﺮﻩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ ،

ﺳﯿﻨﮕﻪ ﺗﯿﻨﮕﺪﺍﺵ ﭘﺎﻣﯿﺮ ﻭ ﺍﻗﺴﺎﭺ ﺗﯿﺎﻧﺸﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ

ﺳﻮﯾﻠﻪ ﺳﯿﻦ ﺍﻓﺮﺍﺳﯿﺎﺏ ﻭ ﺳﻮﯾﻠﻪ ﺳﯿﻦ ﺍﻭﺭﺧﻮﻥ ﺧﻄﯽ ،

ﮐﻬﻨﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺷﺎﺩﻩ ﺳﯿﺪﻩ ﺑﯿﺘﻪ ﻣﺮ ﺟﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺍﻟﺒﯿﺮﻭﻧﯽ ، ﺍﻟﺨﻮﺍﺭﺯﻣﯽ ، ﺍﻟﻔﺎﺭﺍﺏ ﺍﻭﻻ‌ ﺩ ﯾﺪ ﯾﻦ ،

ﺍﺻﻞ ﻧﺴﻠﯽ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﻭﺯﻟﻮﻕ ، ﺑﻠﮑﻪ ﺗﺮﺧﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺍﻭﺗﺪﯾﻠﺮ ﺷﻮﺭﻟﯿﮏ ﺑﺎﺷﯿﻨﮕﺪﻥ ﺍﻭﯾﻨﻪ ﺗﯿﺐ ﺷﻤﺸﯿﺮﻟﺮﯾﻦ ،

ﻧﯿﭽﻪ ﺧﺎﻗﺎﻥ ، ﻧﯿﭽﻪ ﺳﻠﻄﺎﻥ ، ﻧﯿﭽﻪ ﻣﯿﻨﮓ ﺧﺎﻥ ، ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ

ﺗﺎﻏﻠﺮﯾﻨﮓ ﺗﯿﮕﺮﻩ ﮔﯿﺪﻥ ﮔﻮﯾﺎ ﺑﻮﻏﻤﻪ ﺍﮊﺩﺭ ﺑﻮﻟﺪ ﯾﻮ ،

ﺍﯾﮑﮑﯽ ﺩﺭﯾﺎ - ﺍﯾﮑﮑﯽ ﭼﺸﻤﯿﻨﮓ ، ﭼﺸﻢ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻗﯿﺼﺮﯼ ﺭﻭﻡ ﻧﯿﺰﻩ ﺳﯿﺪﻥ ﺑﻐﺮﯾﺪﻩ ﺩﺍﻍ ﺍﻭﺯﺭﻩ ﺩﺍﻍ ،

ﭼﯿﻨﮕﯿﺰﻭ ﺑﺎﺕﻭﺗﯿﻐﯽ ﮔﻪ ﮐﻮﮐﺴﯽ ﻗﻠﻘﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﯾﺎﻏﺪﯼ ﺗﻮﺭﺕ ﯾﺎﻧﺪﻥ ﻋﺼﺮﻟﺮ ﺑﺎﺷﯿﻨﮕﻪ ﺗﯿﺮﯼ ﮐﻤﺎﻥ ،

ﻋﻤﺮﯼ ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻣﻠﮏ ﺗﺎﺭﺍﺝ ، ﯾﻮﺭﺗﯽ ﻭﯾﺮﺍﻥ ، ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺩﻭﺭ ﻇﻠﻤﯿﮕﻪ ﻭﻟﯿﮑﻦ ﺑﯿﺮ ﻋﻤﺮ ﺑﺎﺵ ﺍﯾﮕﻤﻪ ﺩﯾﻨﮓ ،

ﺳﯿﻦ - ﻣﻘﻨﻊ ، ﺳﺮﺑﺪﺍﺭ- ﺳﯿﻦ ، ﺍﯾﺮﮎ ﺳﯿﻮﺭ ﺧﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺳﯿﻦ ﻧﻪ ﺯﺭﺩﺷﺖ ، ﺳﯿﻦ ﻧﻪ ﺑﻮﺩﯼ ، ﺳﯿﻨﮕﻪ ﻧﻪ ﺁﺗﺶ ، ﺻﻨﻢ ،

ﺁﺩﻣﯽ ﻟﯿﮏ ﺩﯾﻨﯽ ﺑﯿﺮﻟﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻣﻌﺮﻓﺘﻨﯿﻨﮓ ﺷﻌﻠﻪ ﺳﯿﮕﻪ ﺗﺎﻟﭙﯿﻨﯿﺐ ﻇﻠﻤﺖ ﺍﺭﺍ ،

ﮐﻮﺯﻟﺮﯾﻢ ﺩﻥ ﺁﻗﺪﯼ ﺗﻮﻥ ﻟﺮ ﮐﻮﮐﺒﺴﺘﺎﻥ ، ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺗﻮﺯﺩﯾﻮ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺍﻭﻟﻮﻍ ﺑﯿﮓ ﮐﻮﺭﺍﮔﺎﻧﯽ ﺟﺪ ﻭ ﻟﯿﻦ ،

ﺳﯿﺮﻟﯽ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﺎﻗﯿﮕﻪ ﺍﯾﻠﮏ - ﻗﻮﯾﺪﯼ ﻧﺮﻭﺍﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺷﯿﺮ ﻧﻌﺮﻩ ﺳﯿﮕﻪ ﻋﮑﺲ - ﺻﺪﺍ ﺑﯿﺮﺩﯼ ﺟﻬﺎﻥ ،

ﺷﻌﺮﯾﺖ ﻣﻠﮑﯿﺪﻩ ﺑﻮﻟﺪﯼ ﺷﺎﻩ ﻭ ﺳﻠﻄﺎﻥ ، ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻋﻠﻢ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺩﻩ ﺷﺎﻩ ﻭ ﺳﻠﻄﺎﻥ ، ﻟﯿﮏ ﺗﻘﺪﯾﺮﯾﮕﻪ ﻗﻞ ،

ﺍﻭﺯ ﺍﯾﻠﯿﺪﻩ ﭼﯿﮑﺪﯼ ﻏﺮﺑﺖ ، ﺯﯾﺮ ﻧﺎﻻ‌ ﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺑﺎﺑﺮ - ﺳﯿﻦ ، ﻓﻐﺎﻧﯿﻨﮓ ﺳﺎﻟﺪﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﻭﺯﺭﻩ ﺍﻭﺕ ،

ﺷﺎﻩ ﻣﺸﺮﻑ ﻗﺎﻧﯽ ﺳﯿﻨﺪﻩ ﺍﻭﺭﺩﯼ ﻃﻐﯿﺎﻥ ، ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺷﻌﺮﯾﺘﯿﻨﮓ ﮔﻠﺸﻨﯿﺪﻩ ﺳﻮﻟﺪﯼ ﻣﺤﺰﻭﻥ ﻧﺎﺩﺭﻩ ،

ﺳﯿﻢ ﺗﻨﯿﻨﯽ ﯾﻮﺩﯼ ﮐﻮﺯ ﯾﺎﺵ ، ﮐﻮﻣﺪﯼ ﺁﺭﻣﺎﻥ ، ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﯾﻐﻠﻪ ﺩﯼ ﻓﺮﻗﺖ ﺩﻩ ﻓﺮﻗﺖ ﻫﻢ ﻣﻘﯿﻢ ﻟﯿﮑﺪﻩ ﻣﻘﯿﻢ ،

ﻧﺎﻟﯿﺸﯿﻨﮕﺪﻥ ﻫﻨﺪﻭ ﺍﻓﻐﺎﻥ ﻗﯿﻠﺪﯼ ﺍﻓﻐﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺗﺎﺭﯾﺨﯿﻨﮓ ﺑﯿﺘﻤﮑﮑﻪ ،ﺧﻠﻘﯿﻢ ، ﻣﯿﻨﮕﺘﻪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﯿﺮﻩ ﮎ ،

ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺑﯿﺮ ﺑﺎﺭ ﭼﯿﮑﮑﻦ ﺁ ﻫﯿﻨﮓ ، ﻣﯿﻨﮕﺘﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺁ ﺭﺗﺪﻩ ﻗﺎﻟﺪﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺁ ﺭﺗﺪﻩ ﻗﺎﻟﺪﯼ ﺩﺭﺩ ، ﺳﺘﻢ ،

ﮐﯿﺘﺪﯼ ﻭﻩ ﻣﯿﻨﮓ ، ﺑﯿﺘﺪﯼ ﺯﺧﻤﯿﻨﮓ ،ﺗﺎﭘﺪﯼ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺑﻮﻟﺪﯼ ﺁﺳﻤﺎﻧﯿﻨﮓ ﭼﺮﺍﻏﺎﻥ ، ﻃﺎﻟﻊ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﺑﯿﻠﻦ ،

ﺑﻮﻟﺪﯼ ﻋﺼﺮ ﺗﯿﺮﻩ ﺷﺎﻣﯿﻨﮓ ﺷﻌﻠﻪ ﺍﻓﺸﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻣﯿﻦ ﻭﻃﻦ ﻧﯽ ﺑﺎﻍ ﺩﯾﺐ ﺍﯾﺘﺴﻢ ،ﺳﯿﻦ ﺳﻦ ﺍﻭﻧﺪﻩ ﺑﯿﺘﻪ ﮔﻞ ،

ﻣﯿﻦ ﻭﻃﻦ ﻧﯽ ﮐﻮﺯ ﺩﯾﺐ ﺍﯾﺘﺴﻢ ، ﺑﯿﺘﻪ ﻣﮋﮔﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻓﺨﺮ ﺍﯾﺘﺮ ﻣﻦ ، ﺁ ﻧﻪ ﺧﻠﻘﯿﻢ ، ﮐﻮﮐﺮﻩ ﮔﯿﻢ ﻧﯽ ﺗﺎﻍ ﻗﯿﻠﯿﺐ ،

ﮐﻮﮐﺮﻩ ﮔﯿﺪﻩ ﺗﺎﻍ ﮐﻮﺗﺮﮔﻦ ﺗﻨﺘﯽ ﺩﻫﻘﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ ﺩﯾﺐ ﮐﯿﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﮕﻪ ﻧﯽ ﺍﻭﭼﻮﻥ ﻣﺪﺡ ﺍﯾﺘﻤﻪ ﯾﯿﻦ !

ﺍﻭﺯﻟﯿﮕﯿﻢ ﺑﯿﻠﻤﺎﻗﻘﻪ ﺩﻭﺭﯾﻢ ﺑﯿﺮﺗﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ، ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻣﯿﻦ ﺑﯿﻮﮎ ﯾﻮﺭﺕ ﺍﻭﻏﻠﯽ ﺩﻭﺭ ﻣﻦ ، ﻣﯿﻦ ﺑﺸﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﯾﻤﻦ ،

ﻟﯿﮑﻦ ﺍﻭﻝ ﺳﯿﻨﮕﻪ ﺑﻮﻟﺴﻢ ﺻﺎﺩﻕ ﺍﻭﻏﻼ‌ﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻣﯿﻨﮕﻪ ﭘﻮﺷﮑﯿﻦ ﺑﯿﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﻣﯿﻨﮕﻪ ﺑﺎﯾﺮﻭﻥ ﺑﯿﺮ ﺟﻬﺎﻥ ،

ﻟﯿﮏ ﻧﻮﺍﯾﯽ ﺩﯾﮏ ﺑﺎﺑﺎمﺑﺎﺭ ﮐﻮﮐﺴﻢ ﺁ ﺳﻤﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﻗﯿﺪﻩ ﺑﺎﺭﻣﯽ ، ﺑﺎﺷﺪﻩ ﺗﻮﭘﻢ ، ﺷﻬﺮﺗﯿﻢ ، ﻗﺪﺭﯾﻢ ﺑﯿﻮ ﮎ ،

ﻋﺎﻟﻢ ﺍﻭﺯﺭﻩ ﻧﺎﻣﯽ ﮐﯿﺘﮕﻦ ﺍﻭﺯﺑﯿﮑﺴﺘﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺑﻮ ﻗﺼﯿﺪﻡ ﺳﯿﻨﮕﻪ ، ﺧﻠﻘﯿﻢ ، ﺁ ﻕ ﺳﻮﺕ ﻭ ﺗﻮﺯ ﺣﺮﻣﺘﯽ ،

ﺍﯾﺮﮐﯿﻦ ﺍﻭﻏﻠﯿﻨﮓ ﻣﻦ ، ﻗﺒﻮﻝ ﺍﯾﺖ ، ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ ﺟﺎﻥ ﺍﻭﺯﺑﯿﮕﯿﻢ .

ﺍﯾﺮﮐﯿﻦ " ﻭﺍﺣﺪﻭﻑ"

نوت: بو شعر آنه تیلیم صفحه سیندن آلنگن. 

به قول معروف "در جنگ حلوا تقسیم نمیشود"

قبل از تسلط و استحکام امپراتوری روم در شرق اروپا به مثابه حمل کنندۀ فرهنگ و تمثیل کننده اقتدار غربی ها و تا زمان کشف راه های بدیل برای راه ابریشم توسط آنها، امپراتوران و جهانگشایان بزرگ بارها از شرق، بخصوص از آسیایی مرکزی قد علم نموده اند که اکثر آنها مانند: آتیلا، سلطان محمود غزنوی، طغرل بیگ، چنگیزخان، امیر تیمور، بابر و ... از دودمان مغول و یا اقوام تورک بوده اند.

در جریان لشکرکشی و استقرار دولت های جدید توسط امپراتوران مذکور بدون شک طبق قاعدۀ عمومی جنگ، ویرانی و کشتار بوقوع پیوسته است و اما عمران و آبادی پس از جنگ را نیز سبب شده است. منتها با تفاوت اینکه در بعضی موارد تخریبات ناشی از جنگ، بزرگتر از آبادی های بعد از جنگ بوده است در بسا موارد نیز عمران و شگوفایی بعد از جنگ به مراتب بزرگتر از ویرانی های جنگ بوده است. جنگ در حالیکه پدیده شوم است و موجب قتل و ویرانی میگردد، اما از طرفی هم موجب کشف، انتقال تکنولوژی، تبادل فرهنگ و تحرک بیشتر ذهنی و فزیکی انسان ها میگردد. در تاریخ اروپا اگر دیده شود پیشرفت های زیادی مانند کاپیتالیسم از متن جنگ ها بوجود آمده است. سالیان متمادی میان اقوام و ممالک اروپایی جنگ بوده حتی تفکر ایجاد اتحادیه اروپا نیز از بستر جنگ برخواسته است. 

ما افغانها متاسفانه طوری عادت کرده ایم که همیشه علت عقب مانی خود را خارج از مرزهای جغرافیایی خویش جستجو کنیم، این نوع طرز تفکر باعث شده که کمتر به نواقص خویش متوجه شوییم. مثلاً گفته میشود که "علل ویرانی بندها ویا سیستم آبیاری افغانستان، لشکر کشی چنگیزخان، امیرتیمور ویا علاوالدین جهانسوز بوده است". در حالیکه بندها و سیستم آبیاری به مفهوم امروز آن در زمانیکه آنها لشکری کشی کردند (قرن سیزدهم و چهاردهم)، احتمالاً وجود نداشت، و از طرف دیگر، اگر دقیقتر بنگریم تمام آسیا ویا حداقل بخش اعظم آن شامل لشکرکشی امپراتوران مذکور بوده اند، اما حالا ببینید پیشرفت های ممالک مانند: ترکیه، ایران، چین، هندوستان، حتی پاکستان را، نه تنها اینها بلکه کشورهای قفقاز و شرق اروپا نیز شامل لشکر کشی آنها بوده است، چرا این ممالک ادعا ویا بهانه مشابه ما و شما را مطرح نمیکنند؟ اصلاً بیان آن کدام درد را دوا میکند؟ این ادعا در حالی مطرح میشود که، چنگیز و یا تیمور تنها کسانی نبودند که در کشور ما لشکرکشی کرده اند، بلکه سرزمین ما بنابر موقعیت خاص اش مورد تهاجم اسکندر کبیر، حمله هخامنشی ها، سلطۀ اعراب، تجاوز انگلیس ها و هجوم نظامی شوروی ... نیز قرار گرفته است، اما از ویرانی جنگ با آنها خواسته ویا ناخواسته سخنی به میان نمیآیید، مثل اینکه در جنگ با آنها حلوا تقسیم شده باشد. 

کشور ما، یک مملکت کثیرالاقوام است و هر یکی از اقوام ساکن، ارتباط به گذشته تاریخی کشور امروزی افغانستان دارند، بناءً در خصوص بحث در مورد گذشته تاریخی باید دقت لازم صورت گیرد تا حقایق با اتکاء با منابع معتبر و بیطرفانه قضاوت و مطرح گردد تا موجب رنجش میان اقوام کشور نگردد.

این نوشتۀ کوتاه، تبصره ای است به سخنان محمد اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان که در تاریخ 1.2.2020 در گفتمان تاریخ، فرهنگ و هویت ملی ایراد گردید و بعداً اعتراض یک تعداد هموطنان ما بخصوص تورکتباران را در پی داشت.

بااحترام

محمد احسان صادق    

یک قطعه شعر زیبائی اوزبیکی از مرحوم استاد متین اندخویی

# تاشقین تایغو

ای کونگول بیر یول کولوب کان مزایا دن گـــــپور
غنچه دعوالنمه سین لعل شکرخــــــــــا دن گپور

اوتمشینگدن سوزله سم ، تیل سیره گی بلبل کــبی
جان ارا مهرینگنی یشنه تگن ، سجـــــایادن گپور

تیگره تاشینگده اویشگن لر بیلیم ســـــیوگوچی لر
باش ایگیب تعظیم ایلب حــــــــرف گیرا دن گپور

کویله سین مطرب تغــــــــزل پرده سیده نغمه لر
گه تناور ، گــــــــــــــه حسینی ، گاه خنیادن گپور

سازوصحبت سونگیدن نیتمک کیـره ک دیب سورسه لر
تیل تکلم گه چوزیب ، فکر گهــــــــــــــــــرزا دن گـپور

کیملیگینگنی انگله ماققه هر کشــــی مشتاق ایرور
تورک نسلــــــــــــــی یافث اولادی ، اتیلا دن گپور

غاز یورار ، آزاد اوسکـــن کیمسه تورمش باغیده
جلوه سی کورکم ، کیلیشگــــن سرو رعنا دن گپور

قابلیت توغمـــــــــــــــــــه استعدادلر ده بولگوسی
تامرینگده قینه گــــــــــــــن تولقونلی دریا دن گپور

آت قازانگنمیز تمـــــــــــــــدن بیشیگینی تیبراتیب
بوسیوینچیم دور منینگ ، بلــــخ و بخارا دن گپور

برماغینگ دل بویروغیــگه یانباسیب جولان قیلور
معنویت صاحبی بولگـــــــــــــن شهنشاه دن گپور

مینگ ییل آلدین چقنه دینگ آیدیک بیلیم معـــراجیگه
فخر فارابـــــــــــــــــــــی گه ایلب ابن سینا دن گپور

خلق ارا ثابت ایرور تورکی تیلینگ نینگ بایلیگی
ایسلب اورخـــــــــــون یازووینی ید بیضا دن گپور

بیگمان ایسکـــــــی بیتیک لر بیزگه دورگنج ادب
ایسلتیب قازیلمه لــــــــــــر نی سرلی اشیادن گپور

آغزه گـــــــــی افسانه لر موزون یازیلگن چامه لر
هـــــــــر بیری ایزگو اثر گلبرگ خضرا دن گپور

شوکتینگدن سویله سین آسمـــــــان اوپر کاشانه لر
کــــــــــــــوز قمیشیترگوچی ایوان مطلا دن گپور

کوکـــــگه تیگرو ملتیم یتگوردی عرفان نهضتین
تنگری احــــــــــکامینی ینگرتگن مصلا دن گپور

ایل انیق بیلگه ی فصـاحت فنیده تینگسیز لیگینگ
سوز چمن زاریده اوســــکن کوچلی دانا دن گپور

سیوگی درسین حســن دیوانیـدن اورگنسم دیسنگ
آفتاب اوستیده قونگـــــــــــــن ایکی طغرا دن گپور

قمره گنمیز شعر یورتیده غــــــــزل سلطان لیگین
حضرتیم اولکــــــــــــــــن نوایی ذات والا دن گپور

سیوگی داشلرنی جنون صحرا ســــــی سیومیش قوینیده
خمسه دنیــــــــــا سین کـــیـزیب مجنون و لیلی دن گپور

خامه نینگ باشی کیسیـــلسه در ساچلگی آغزیدن
بو معّما دور مـــــــــــــــو یا اعجاز فــتوا دن گپور

خــــــــط یازش اسلوبیده بایسـنغر اعجازینی کور
شیوه سی یاقــــــــوت دیک فرزانه سیما دن گپور

ایسله سم هـــــــــر بر گینی طبعـم قوانیب آچیلور
بیلمه گن بیلسین بهـــــــــــــــار عالم آرا دن گپور

آه بو ارزشلی آثار رینگنــــــــــی بلمب یوتدیلر
خاطرینگنی تیرنه گـــــــن افسونلی یغما دن گپور

قیزغنوچی انچه تفتین ایسته هـم اوکسونمه دینگ
تاوشینگنی تینگله سونلـــــر اوشبو اغوا دن گپور

ایزگو ایستک بولگوسی قیزغین کوره ش بیرله حصول
همـــــت اتین سکره تیب جـوشقین تقاضـــا دن گپور

خلق ارا بیلگیر لیگینـــــگ بیردی تیلینگه اعتبار
طالعینگه مقته نیب طاق معلــــــــــــــی دن گپور

سینده اوزلیک ، سینده سوزلیک ، سینده تاشقین تویغـو بار
ینــــــــگی سوز ، ینگی تفکر ، ینگــــی انشا دن گپور

ینگی لیک کیلمیش بدیعی یازمه لر گه انچه دیب
بیردیلر بیزگه بشارات تازه امـــــــــــلا دن گپور

ایسگه ی اوسمـر لیک اپاری ذهنیمیز چرواغی گه
ایرکه تای لر آلیده اوشبو هـــــــــــــدایا دن گپور

شادیانه کوی یراتسین لر قلمـــــــداش لر بوگون
زخمه جان تاریگه چیرتیب ینگی سوغا دن گپور

میلغره ب آچگنده لب شکـــر شکن سیزگی کلام
غنچه کولگو سین ایتیب تعبیر ، حلـــوا دن گپور

لفظ معنی بیرله یوغریلسه سخــــــــن طناز الور
اوشبو صنعت گـه بها بیرگوچی امضا دن گپور

اولکه ده ایجادیمیز یشنب اوسیب بـــارماقده دور
زربزه کلی توپلم اول اوراق زیبا دن گــــــــــپور

بورچی میز ایرمیش بلاغت مرغــزارین اوستریش
ایلغه تاثیر ایتگوچــــــــــــی انفاس بویا دن گپور

کیلگوسیده چقنه سین خـــــــرم له نیب برهانیمیز
ای حقیقت کویچیسی گلبانگ معــــــــنا دن گپور

موندین آرتیق سویله سین طبع در افشارینگ (متین)
ذکر آئینیده توقسان توقوز اسمـــــــــــا دن گپور

شاعر: متین اندخویی

رویا های ناتمام یک دختر معصوم ...

ســــــــــلام! نام من سحر است، اما در خانه مرا سیوگی صدا میکنند که معنی اش محبت است. هنگام انتخاب این نام زیبا، شاید پدر و مادرم نمیدانستند که من چگونه یک دختر بد چانسی ببار خواهم آمد. زندگی، قسمت، خدا ویا هر آنچه که شما نامش را میگذارید مرا با معیوبیت ذهنی و بی زبان آفریده است. اگر از اول میدانستم حتمن از آمدن درین دنیا اباء میورزیدم، دنیائیکه فقط صحنۀ رقابت میان انسان های سالم و لایق است. انسان هائیکه باید سریع بدوند، روان حرف بزنند، زیبا بنویسند، تمیز غذا بخورند و ... البته من نیز بعضی از این نوع کارها را انجام ﺩاﺩﻩ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ، اما با کم ویا بیش کاستی ها. چی کنم اقتضای زمان همین بوده ،اگرنه من نیز میخواستم مثل دیگر اطفال گپ بزنم، بدوم، مکتب بروم، درس بخوانم و مورد قبول و تحسین اطرافیان خود باشم. من دیگران را خیلی دوست دارم، بسیار دلم میخواهد تا دوستان و خواهر خوانده های زیاد داشته باشم و با هم یکجا بازی کنیم، اما کسانی را که با ﺻﺪ تبسم شیرین و نگاه های معصومانۀ خویش شکار میکنم خیلی زود از من دور میروند و من مثل همیش ﺑﺎ ﺧﻮﺩ باقی میمانم و با تنهایي هاﻳﻲ ﺧﻮﺩ سخن میگویم و درد دل میکنم.

حکایت های تلخ زندگی کوتاه من زیاد دراز است. در اینجا میخواهم فقط رویایی ناتمام عشق مکتب رفتن خود را کمی با شما قصه کنم. اخیراً رخصتی های تابستانی ختم شد و فصل مکاتب فرا رسید. ما نیز جهت معرفی برادرم به صنف مربوطه اش به مکتب رفته بودیم. وقتیکه نام برادرم را در لست شاگردان جستجو میکردیم، ناگهان متوجه شدیم که اسم من "سحر صادق" نیز در صنف B1 نوشته شده است. در حالیکه قرار نبود من شامل این مکتب گردم و الی آغاز "مکتب برای اطفال مخصوص" منتظر بمانم، اما با خواندن نامم و دیدن اطفال من نیز اﺻﺮار کردم تا به صنف خود بروم. مادرم ناگذیر مرا به صنف برد و من هم با امید زیاد در یکی از چوکی ها نشستم و از دیدن کتابهایيکه روی میز گذاشته شده بود بسیار هیجان زده شدم. آنروز بعد از ختم مکتب، یکجا با فامیل بخاطر خریداری ضروریات مکتب برادرم بازار رفتیم. در جریان خریداری، من نیز جهت برابری با برادرم تلاش کردم هر چیزی را که پدرم و مادرم برای او میگیرند، برای من نیز بگیرند. بعد از قهر و اشک ریزی توانستم حد اقل یک بکس مکتب، یک بکسک غذا خوری، یک تملوت آب و چند دانه کتابچه و پنسل کهنه را که در خانه از قبل موجود بود از آن خود کنم. روز بعد بازهم با برادرم مکتب رفتم، وارد صنف شدم و در آخرین قطار صنف نشستم، چون نمیخواستم حرف نزدن و جاری شدن آب دهنم سوژه تمسخر من گردد. متوجه شدم مادرم چیزهای برای معلمم در بارۀ من گفت و خودش رفت. در یک لحظه متوجه معلم خود شدم که با ما حرف میزند و همصنفانم همه خوش و خندان با یکدیگر جفت، جفت صحبت میکنند، در حالیکه آنها بسیار کوچکتر از من هستند. سوالات زیادی به ذهنم خطور میکند که قدرت بیان آنرا ندارم فقط تماشا میکنم و از رشک و عصبانیت دستانم را به یکدیگر میفشارم. ساعتی بعدتر تفریح شد و من جهت رفع ضرورت ﺑﻴﺮﻭﻥ رفتم، بسیار به سختی دگمه و زنجیرک پتلون خود را باز کردم، اما بعد از رفع حاجت نتوانستم آنرا ببندم، ازینرو گریستم تا اینکه معلمم دید و به مادرم زنگ زد. بودکه مادرم دویده، دویده دوباره مکتب آمد و باهم روانۀ خانه شدیم. در مسیر راه سوالاتی چون: چرا من باید وقتر از دیگران خانه بروم، مگر درس ها تا هنوز ختم نشده، برادرم حالا نیز در مکتب است و ... مثل همیش ذهنم را مشغول ساخته بود. فردای آنروز مکتب نرفتم و پدرم مرا جهت تکمیل راپور معیوبیت که بخاطر شمولیت در "مکتب اطفال مخصوص" لازم است به شفاخانه برد، اما روز چهارم باز هم اﺻﺮار کردم تا با برادرم مکتب بروم، وقتر از او بیدار شدم، لباس خود را پوشیدم، بوتلک آب خود را گرفتم و ﺑﻜﺲ سر شانه نزدیک دروازه با قامت رسا ایستاده شدم. خوب... پدرم نا گذیر یکجا با برادرم مرا نیز مکتب برد، در دهلیز مکتب پدرم مرا رها کرد تا بتوانم صنفم را خودم پیدا کنم، تصاویر پشت دروازۀ چندین صنف را نگاه کردم تا اینکه متوجه تصویر حضرت مولانا شدم که پشت دروازه صنف ما  نصب بود, وارد صنف خود شدم و پدرم با تکان دادن دستانش ﺧﺪا ﺣﺎﻓﻆﻲ ﻛﺮﺩ و خانه برگشت. اما سفر دراز درسی ام که با خوشی زیاد و آرمان فراوان فقط چند روز قبل آغاز کرده بودم، درست در روز چهارم آن به اتمام رسید، چون در آن روز معلم صنف و مدیر مکتب ما با پدرم در تماس شده و بسیار بگونۀ مؤدبانه و عاجزانه از پذیرش من بیش ازین خودداری نموده و "مکتب اطفال مخصوص" را برایم توصیه نمودند، مکتب اطفال مخصوص ویا مکانی برای اطفال معیوب مثل من.  البته توصیه معلم من و مدیر مکتب کاملاً بجاست. من از آنها شکایتی ندارم. اصلاً این بلند پروازی های من بود که خود را همقطار برادرم و دها اطفال سالم دیگر قرار دادم. باید به خود میگفتم...سیوگی! ببین تو هنوز حرف زده نمیتوانی، آب دهن خود را ﻗﻮﺭﺕ کرده نمیتوانی، دست چپ ات درست کار نمیکند تا ﺣﺪاﻗﻞ ﺯﻧﺠﻴﺮﻙ ﺑﻜﺲ خود را ﺑﺎﺯ و ﺑﺴﺘﻪ ﻛﻨﻲ و ... پس با اینقدر نا توانی چطور خود را در ردیف اطفال سالم "اطفالیکه لطف و شفقت خداوند بر خلاف تو شامل حال آنها بوده" قرار میدهی! سیوگی! تو بد قسمتی، چون آفرینندۀ بی نقص، ترا با نقص آفریده است. تو بسیار عقب ماندی ای ساده! متأسفانه کاروان همسفران تو بسیار وخت پیش حرکت کرده بودند، ولی تو راه مانده ای آن قافله هستی. ای ﺩﻝ ﻧﺎﺩاﻥ! تو پاکی و معصوم، تو زیبایی و بی گناه، بدان که همسنان تو سریعتر از تو دویدند و رفتند. این جهان، جهان برنده هاست و برنده آنهایی اند که سریعتر از دیگران راه میروند. بهرحال... خوب شد که خاطرۀ مکتب یکبار دیگر مرا متوجه چیستی خودم ساخت. اگر درین سه و یا چهار روز باعث آزار و اذیت معلم و هم صنفان خود شده باشم معذرت میخواهم. هم صنفان عزیز مرا ببخشید، چون من هر کاری را که میکنم از خواسته های دلم نیست، میدانم در صنف بالای یکتعداد شما عصبانی شدم و چیغ زدم، اما من با شما خصومتی ندارم جنگ من با خودم است. الوداع هم صنفان قندم دیگر از شر یک دختر عصبی که در آخرین قطار صنف شما تک و تنها مینشت بی غم شدید، من دیگر بر نمیگردم، شما بروید! به سفر دور و دراز خود ادامه بدهید، آیندۀ درخشان انتظار شما را دارد.

امروز وقت بازگشت از مکتب پدرم در حالیکه دستانم را گرفته بود با نگاه بطرف من گفت "دخترم این مکتب برای شاگردان مثل تو مناسب نیست، چون تو دختر بسیار خوب و لایق هستی ترا چند روز بعدتر به مکتب مخصوص میبرم. آن مکتب بسیار مقبولتر ازین مکتب است" او کوشش میکرد با لبخند های دروغین اش مرا قناعت بدهد تا مأیوس نگردم. بهرحال وقتی خانه رسیدیم، کتاب ها و بکسم را برای پدرم تسلیم کردم و او بکسم را باز کرد و کتاب هایم را در جایش گذاشت و بکسک نان خوری ام را در آشپزخانه برد تا بشویید. هنگام شستن بکسک غذا خوری ام بطرف پدرم نگاه کردم و از او پرسیدم: "پدرجان چرا چشم هایت پر از آب است مثل اینکه گریه میکنی؟" او در حالیکه کوشش میکرد تا با هم چشم به چشم نشویم، گفت: "نخیر دخترم هنگام شستن بکسک ات دستانم تر بود فکرم نشد و به ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ دست زدم."... اﻭ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﺮﺩ: "ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺎﺯﻡ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ و ﺑﺨﻮاﺏ. ﺭاﺣﺖ ﺑﺨﻮاﺏ ﺩﺧﺘﺮﻡ... ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺁﺭﻣﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ اﺕ ﺩﺭ ﺭﻭﻳﺎﻫﺎﻳﺖ ﺗﺤﻘﻖ ﻳﺎﺑﺪ". 

باحرمت

احسان صادق

به بهانۀ ۷ و ۸ ثور

نگرش کُلی و غیرجانبدارانه از دو واقعه پیهم و متضاد تاریخ معاصر کشور، برای جوانان آزاد اندیش:

بدون شک ۷ و ۸ ثور از جمله روزهای بحث برانگیز و فراموش ناشدنی تاریخ معاصر افغانستان بوده که در میان اﻓﻐﺎﻧﻬﺎ هم دارای موافقین وهم مخالفین میباشد.

بتاریخ هفتم ثور سال 1357 حزب دموکراتیک خلق افغانستان که از حمایت شوروی وقت برخوردار بود، از طریق راه اندازی کودتا و قتل سردار محمد داود خان رئیس جمهور آنزمان، قدرت سیاسی کشور را بدست گرفت. نتیجه این تحول، خارج ساختن کشور از سلطۀ خاندان سلطنتی، تحرک سیاسی نسل جوان و تلاش برای تطبیق نظام سوسیالیستی بود که منجر به انتقال قدرت به پیروان مفکورۀ مارکسیستی گردید. دست زدن به اصلاحات شتاب زده و خلاف باورهای جامعه سنتی افغانستان، مساعد نبودن ساختار اجتماع برای پذیرش نظام سوسیالیستی و شورش گروه ها تحت نام جهاد، به حیث عوامل داخلی و مداخله کشورهای غربی جهت جلوگیری از نفوذ شوروی وقت در منطقه و آغاز اضمحلال شوروی آنزمان، به حیث عوامل خارجی، زمینه های ناکامی این جریان را فراهم ساخت و سرانجام بعد از 14 سال حکمرانی در سال 1371 از قدرت کنار زده شد.

بتاریخ هشتم ثور سال 1371 گروه مجاهدین که از حمایت کشورهای اسلامی چون پاکستان و عربستان سعودی و همچنان پشتیبانی غیرمستقیم کشورهای غربی به ویژه ایالات متحدۀ امریکا برخوردار بودند، بعد از تضعیف و استعفاء داکتر نجیب الله رئیس جمهور آنزمان، قدرت سیاسی کشور را بدست گرفتند. نتیجه این تحول، جلوگیری از تحقق نظام سوسیالیستی در جامعه افغانستان، اعمال فشار جهت خروج عساکر شوروی وقت از کشور و تلاش جهت تطبیق نظام اسلامی بود که موجب انتقال قدرت به اقشار نسبتاً محروم، فقیر، و دهات نشین کشور گردید. عدم توافق میان تنظیم های مختلف مجاهدین و نبود تدبیر سیاسی، به حیث عامل داخلی و مداخله هدفمند کشور پاکستان به حیث عامل خارجی، افغانستان را به جنگ های داخلی سوق داد و موجب ویرانی کشور و ظهور گروۀ طالبان گردید. الی اینکه بعد از 9 سال درگیری های خونین و روزهای سیاه، ﺩﺭ سال 1380 قدرت سیاسی به حکومت مؤقت تحت زعامت حامد کرزی به حمایت مستقیم ایالات متحده امریکا و جامعه جهانی انتقال گردید. 

حاصل این دو روز (۷ و ۸ ثور) هر قدر هم که بزرگ باشد، خونهای ریخته شده در بهای آن، بسا بزرگتر است. میلیون ها انسان (موافق، مخالف و بیطرف) بین سالهای ۱۳۵۷ الی ۱۳۸۰ کشته، معیوب، معتاد ویا هم مهاجر گردید. سرانجام، مؤسسین و اعضائی حزب دموکراتیک که شعار به اصطلاح "مرگ بر امپریالیزم" سر میدادند، در جریان جنگ های داخلی متواری شده و در آغوش همان کشورهای امپریالیستی پناه آوردند و تا اکنون در رفاهیت اجتماعی که از اثر نظام کپیتالیستی بوجود آمده است، در آنجا زندگی مینمایند. از طرف دیگر رهبران مجاهدین که در برابر تهاجم نظامی به اصطلاح "کفار شوروی" اعلان جهاد کرده بودند، بعد از خروج آنها، در سایه ای "کفار امریکایی و متحدینش" مبدل به میلیونرها گردیدند و با حضور نظامی آنها، مشکلی نداشتند. محصول این همه خام اندیشی ها را اکثریت خاموش ملت افغانستان و جوانانی به سن و سال من از روز تولد تا اکنون بدوش میکشند و قسمیکه بنظر میرسد اولادهای ما نیز بدوش خواهند کشید. 

نتیجه گیری: ﻣﺠﺮﻳﺎﻥ هر دو جریان (۷ و ۸ ثور) بخشی از مردم افغانستان بودند، هر دو جریان از حمایت و تشویق خارجی ها برخوردار بود، در حاکمیت هر دو جریان بطور عموم ثبات سیاسی و صلح دایمی بوجود نیامد، هر دو جریان نتوانست کشور را در مسیر انکشاف متداوم اقتصادی سوق دهد، در هر دو جریان قتل و اختناق وجود داشت، اما در جریان جنگ های میان گروهی مجاهدین تمام زیربنای اقتصادی به باد فنا برده شد و کابل پایتخت زیبای کشور ویران گردید. متاسفانه در هر دو جریان، نبود دقت سیاسی، خوش باوری و کم سوادی ما مردم افغانستان به وضاحت دیده شد که آنهم ممکن ریشه در فقر و محرومیت های ما داشته باشد. در اخیر باید اذعان داشت که هفت و هشت ثور معلول اند، نه علت، علل آنرا میتوان خارج از مرزهای افغانستان و یا در متن تاریخ کشور جستجو کرد. بهرحال هفت و هشت ثور جزء تاریخ گردید و مناقشه روی آن دردی را دوا نمیکند، باید از گذشته آموخت و در جستجوی طرح های نو جهت همزیستی، عدالت اجتماعی و سمت دهی کشور در مسیر رشد و انکشاف اقتصادی بود. فراموش نباید کرد متضمن تداوم جریان های سیاسی، قطع مداخلات خارجی و تقویت دولت داری در کشور، وابسته به ثبات اقتصادی کشور است، آنچه که ما تا اکنون در ایجاد آن متأسفانه ناکام بودیم.

اگرها و ندامت ها: حکومت سردار محمد داود خان با آنکه متمرکز در دست یک خاندان بود اگر تداوم میافت نه تنها اینکه زیربناهای دورۀ سلطنت از بین نمیرفت بل امروز افغانستان یک کشور مترقی تر از کشورهای منطقه میبود. ولی بهرحال یا از اثر سیاست های نادرست خارجی سردار محمد داود خان ویا ناشی از مداخلات خارجی، ادامه نیافت و قدرت را حزب دموکراتیک خلق افغانستان بدست گرفت و اگر بازهم این جریان توسط مجاهدین اخلال نمیشد، بدون شک پلان های اقتصادی دورۀ سردار داود خان تداوم و تحقق میافت و امروز افغانستان مانند کشورهای آسیای مرکزی یک کشور قانونمند و متمرکز میبود. بنابر هر دلیلی تداوم نیافت و حکومت بدست مجاهدین افتاد، اگر مجاهدین تدبیر و اتحاد میداشتند، جنگ های داخلی رخ نمیداد و افغانستان یک کشور آبرومند و مقتدر اسلامی در منطقه میبود. متأسفانه این فرصت نیز از دست رفت و زمینه برای ظهور گروه طالبان مساعد شد، خلاصه اینکه اگر طالبان با گروه القاعده همکاری نمیکردند و حادثه ۱۱ سپتامبر رخ نمیداد، امریکا در منطقه حضور نظامی نمیداشت و دولت جمهوری اسلامی افغانستان ایجاد نمیشد و ما کماکان تحت سلطه طالبان و پاکستان میبودیم. 

با این همه قضاوت را تاریخ و مردم افغانستان باید بکنند.   

بااحترام 

محمد احسان صادق

تورﻛﺘﺒﺎﺭاﻥ افغانستان

ترک تباران افغانستان که عمدتاً متشکل از اوزبیک ها و تورکمن ها میباشند، اکثراً در شمال و ﺷﻤﺎﻝ ﺷﺮﻕ کشور که در گذشته بنام ترکستان ﺟﻨﻮﺑﻲ یاد میگردیده است، زندگی مینمایند. احصائیه دقیق در دست نیست، مگر بر اساس بعضی از تخمین ها بین ۵ الی ۸ میلیون تورک تبار در افغانستان زندگی میکنند که تشکیل دهنده حدود ۲۰ فیصد جمعیت این کشور میباشند. تورک ﺗﺒﺎﺭاﻥ افغانستان از باشندگان اصلی و بومی این سرزمین بوده و از گذشتۀ طولانی و پرافتخاری برخوردار اند، قبل از تاریخ معاصر افغانستان (۱۷۴۷م)  سده ها درین سرزمین حکمرانی نموده اند و حتی تا زمان امیر عبدالرحمن خان (1880م) صفحات شمال افغانستان دارای حکمای محلی تورک بوده است. 

تورک تباران افغانستان از گذشته های بسیار دور در جوار سایر اقوام شریف کشور در خصوص رشد و ترقی ساحات مختلف منجمله صنعت، زراعت، مالداری و تجارت سعی و تلاش بی دریغ نموده و اکنون نیز بیشتر ایشان از طبقات زراعت پیشه، مالدار، صنعت کار و تجارت پیشه به حساب میآیند. بدون شک افغانستان امروزی خانۀ مشترک تمام اقوام باهم برابر این کشور بوده و هر قوم باید در جهت آبادی و شگوفایی این سرزمین بنوبۀ خویش سهم بگیرد و تلاش مشترک نمایند.

از نظر تعلقات نژادی، تورکتباران افغانستان به ملل تورک (Turkic Peoples) منسوب میگردند و ملل تورک در مناطق اروسیا زندگی نموده و عمدتاً از ملت های چون: تورک های ترکیه، اوزبیک، تورکمن، اویغور، آذر، قزاق، قرغز، تاتار و همچنان از شاخه های چون: باشقیر، آلتایی، چاوواش، خلج، قاجار، قره قلپاق و ... تشکیل شده است. در افغانستان، از جمله اقوام تورک بر علاوه اوزبیک ها و تورکمن ها، قرغزها در پامیر بدخشان، قرلق ها، قبچاق ها، افشار، قزلباش, بیات، اﻳﻤﺎﻕ، برلاس و ... نیز زندگی مینمایند.  

ترک تباران افغانستان به زبان مادری شان (اوزبیکی و تورکمنی) تکلم میکنند که جزء خانواده زبان های آلتایی (Altaic Language Family) محسوب میگردد، اما بسیاری از آنها به زبان فارسی و عدۀ نیز به زبان پشتو تکلم کرده میتوانند. در نوشتن و خواندن زبان اوزبیکی و تورکمنی مانند زبان فارسی از الفبای عربی استفاده میگردد. جایگاه این زبانها در قانون اساسی افغانستان تسجیل یافته است، طوریکه زبانهای تورکی (ازبیکی و ترکمنی) در مناطقی که اکثریت مردم به آن تکلم مینمایند بعد از زبان پشتو و دری، بحیث زبان سوم رسمی میباشد. قابل ذکر است که با گذشت زمان، تعداد زیادی از تورکتباران افغانستان زبان مادری شان را فراموش کرده و اکنون خویش را تورکان دری زبان مینامند همچنان قوم شریف هزاره که در خصوص تورک بودن ویا نبودن آنان تا هنوز اتفاق نظر وجود ندارد، شامل مقاله هذا نمیباشند. 

از نگاه عقیدتی، اکثریت مطلق تورکان افغانستان پیرو دین اسلام بوده و مسلمان سنی مذهب اند. 

سلسله ها و دولت هاییکه قبل از تاریخ معاصر افغانستان توسط تورک ها تشکیل شده است عبارت اند از: کوشانی ها، یفتلی ها، کابل شاهان، تگین شاهان تخارستان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزم شاهان، تیموریان، بابریان، شیبانیان، هشترخانیان، افشاریان میباشد که جغرافیایی امروزی افغانستان ویا حد اقل بخش های از آن جزء قلمرو آنها بوده است.

از نمادها و خدمات دولت های گذشته تورکان در افغانستان میتوان بطور نمونه از اینها یاد کرد: تهداب گذاری شهر مزارشریف از طریق اعمار آرامگاه حضرت علی (روضۀ ﺷﺮﻳﻒ) در زمان حاکمیت سلطان حسین بایقرا و به اهتمام امیر علیشیر نوایی، اساس گذاری شبکه آبرسانی کابل توسط ساخت سدهای آبگردان جهت سرسبزی کابل و اعمار باغ بابر، باز شهرآرا، باغ الم گنج، باغ جهان آرا، باغ علی مردان، باغ استالف، باغ وفا در کابل در زمان بابریان، اﻋﻤﺎﺭ ﻣﺼﻠﻲ و ﻣﻨﺎﺭﻩ ﻫﺎﻱ ﻫﺮاﺕ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻴﻤﻮﺭﻳﺎﻥ، اعمار و نامگذاری شهر جلال آباد بنام جلال الدین محمد اکبر از شهزادگان بابری، اعمار و امتداد دیوارهای حفاظتی کوه شیر دروازه و آسمایی در کابل توسط کابل شاهان، اعمار چهل زینه در قندهار، تربیۀ تعداد زیادی از علماء و فضلا در دربار سلطان محمود غزنوی و به مرکزیت قرار گرفتن غزنی در زمان غزنویان، ارتقاء و گسترش ادبیات و فرهنگ در هرات در زمان تیموریان که حتی آن دوره را دورۀ رنسانس ادبی شرق نیز مینامند، گسترش دین اسلام در سرزمین پهناور هند در زمان غزنویان، ترویج زبان و ادبیات فارسی در هند و پاکستان امروزی در زمان امپراتوری بابریان، تقدیم ده ها عالم، متفکر و شاعری که نه تنها به زبان مادری شان بلکه به زبان فارسی نیز آثار گرانبهایی از خود برجا گذاشته اند، اعمار ده ها مسجد، منار و اماکن تاریخی در ولایات مختلف کشور و ... فقط نمونه های از کارکردهای ﺗﺮﻛﺘﺒﺎﺭاﻥ افغانستان در گذشتۀ تاریخی این کشور محسوب میشوند.

قالین بافی از صنعت و هنرهای بسیار دیرینۀ تورکتباران افغانستان بخصوص ملیت شریف تورکمن محسوب میگردد که از گذشته های دور تا امروز، قالین های مرغوب دستباف آنان یکی از محصولات مهم صادراتی کشور را تشکیل میدهد. همچنان ساختن زیورات نقره ئی، بافت کلاه های قره قولی و توققی و چپن های چکمن و قاقمه از صنایع مشهور تورکمن ها میباشد که با گذشت زمان میان سایر اقوام نیز رایج شده است. 

از غذا های سنتی ترکتباران افغانستان که امروزه در تمام افغانستان معروف است میتوان قابلی پلو ازبکی و قاورداغ را نام برد، ضمناً بعضی از غذاهای خمیری از قبیل ایشلیکی تورکمنی، آی خانم، منتو و آشک نیز از خوردنی های معروف تورکتباران افغانستان به حساب میآیند.

از ورزش های سنتی و محبوب تورکتباران افغانستان میتوان از بزکشی (اوغلاق) یاد کرد که از سالیان بسیار دور میان اوزبیک ها و تورکمن ها رایج بوده است و اکنون یکی از ورزش های ملی افغانستان به حساب میآیید. 

آلات موسیقی سنتی تورکتباران افغانستان عبارت اند از دومبوره، دوتار، دف، بربط، نغازه، قشقارچه و قیچک بوده و موسیقی سنتی آنان نیز عبارت اند از شش مقام، مخمس، نوایی، قرقلر، یدی بحر و ... میباشد همچنان در محافل عروسی تورکتباران، رقص معروف قاشق بازی (قاشق اویوننی)، سرودن آهنگ فولکلور اولنگ و اجرای عروس سلام (کیلین سلام) از عنعنات خیلی دیرینه این مردم محسوب میشود. 

از مشاهیر تورکتباران افغانستان قبل از تاریخ معاصر این کشور، میتوان از میرزا عبدالقادر بیدل، ابوریحان البیرونی، ابو عبید جوزجانی، ابن یمین شبرغانی، ابونصر فارابی، ظهیرالدین فاریابی، مخدوم قلی فراغی، امیرعلی شیر نوایی، مولانا لطفی هروی، شیخ زاده آتایی بلخی، ظهیر الدین بابر، میرزا شاهرخ، گوهرشاد بیگم، میرزا الغ بیگ، سلطان حسین بایقرا و... یاد کرد که اکثریت آنان آثار خویشرا به زبان فارسی نوشته اند. ضمنن، شخصیت های جهانی مانند مولانا جلال الدین محمد بلخی و ابوعلی سینای بلخی نیز از مشاهیر معروف ترکستان و خراسان زمین اند که از افتخارات مشترک اقوام تورک و تاجیک محسوب میگردند.  

از شخصیت های معروف علمی و فرهنگی تورکتباران افغانستان در تاریخ معاصر این کشور میتوان از ذوات ذیل نام برد: مولانا عبدالرشید جوهری، ﻣﻴﺮﺯا اﻣﺎﻡ ﺑﻴﺮﺩﻱ، پروفیسور غلام محمد میمنگی، محمد کریم نزیهی جلوه، ابوالخیر خان خیری، استاد قاری محمد عظیم عظیمی، استاد رضوانقل تمنا، ﻣﻴﺮﺯا ﻣﺤﻤﺪ ﻳﺤﻴﻲ ﻧﺎﺩﻡ ﻗﻴﺼﺎﺭﻱ، مولانا غلام محمد خدیم، ﺩﻛﺘﻮﺭ ﻋﺒﺪاﻟﺴﺘﺎﺭ ﺳﻴﺮﺕ، محمد خان جلالر، شهرالله شهپر، طاهر بدخشی، پروفیسور سید عبدالحکیم شرعی جوزجانی، پوهاند نعمت الله شهرانی، ﻧﻮﺭاﻟﻠﻪ ﺗﺎﻟﻘﺎﻧﻲ، ایرگش اوچقون، عبدالروف نفیر فاریابی، محمد امین متین اندخوﻳﻲ، محمد یحیی حفیظی جوزجانی، مولانا غیب الله غیبی، مولانا دولت گلدی فدایی، ﻣﺤﻤﺪ ﺣﻠﻴﻢ ﻳﺎﺭﻗﻴﻦ، دکتور شفیقه یارقین دیباج، ﺩﻛﺘﻮﺭ ﻓﻴﺾ اﻟﻠﻪ اﻳﻤﺎﻕ، دکتور محمد صادق آصف برنا، پروفیسور دکتور عنایت الله شهرانی، پروفیسور دکتور نظیف شهرانی، پرفیسور قیام الدین راعی برلاس، اﻛﺎﺩﻣﺴﻴﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﻳﻌﻘﻮﺏ ﻭاﺣﺪﻱ ﺟﻮﺯﺟﺎﻧﻲ، ﭘﻮﻫﺎﻧﺪ ﺩﻛﺘﻮﺭ ﻣﺤﻤﺪ ﺻﺎﻟﺢ ﺭاﺳﺦ ﻳﻠﺪﺭﻡ، ﭘﻮﻫﻨﻮاﻝ ﺩﻛﺘﻮﺭ محمد عالم لبیب، ﺩﻛﺘﻮﺭ ﻋﺰﺕ اﻟﻠﻪ ﻋﺎﻣﺪ، ﭘﻮﻫﺎﻧﺪ ﻓﻴﺾ اﻟﻠﻪ ﺣﺒﻴﺒﻲ، پوهاند امان الله مونس، پوهاند سید نورالله امینیار، پوهاند عبدالقیوم رجبی، پوهاند حبیب الله حبیب، اﺳﺘﺎﺩ ﻣﺤﻤﺪ ﻳﻮﺳﻒ اﻭﭼﻘﻮﻥ، استاد نورالله آلتای، اﺳﺘﺎﺩ ﻣﺤﻤﺪ اﺷﺮﻑ ﻋﻆﻴﻤﻲ، استاد اسدالله ضیاء، استاد محمد اشرف شریفی، دکتور امان الله مرادی، داکتر گل احمد تانش، داکتر عبدالسلام آثم، داکتر سعید عظیمی، داکتر غلام سرور سخا، دکتور عبدالمنان تاشقین، دکتور قمرالدین مصلح، ﻋﺰﻳﺰاﻟﻠﻪ ﺁﺭاﻝ، فوزیه اورال، عبدالله کارگر، محمد امین اوچقون، فیض الله قرداش، استاد هدایت الله هدایت، استاد ذکرالله ایشانچ توره، اﺳﺘﺎﺩ ﺳﺮﺩاﺭﻣﺤﻤﺪ ﺭﺣﻤﺎﻥ اﻭﻏﻠﻲ، اﺳﺘﺎﺩ ﻋﺒﺪاﻟﻜﺮﻳﻢ ﺑﻬﻤﻦ، استاد اسدالله ولوالجی، استاد محمد عمر الیم بیات، استاد ﺗﻮﺭﺩﻳﻘﻞ ﻣﻴﻤﻨﮕﻲ، استاد نورالله راجی قالمس، استاد برهان الدین نامق، استاد رحیم ابراهیم، محمد عالم کوهکن، ﻋﺒﺪاﻟﺼﻤﺪ ﺭاﺳﺦ، ﺻﺎﻟﺢ ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﺎﺱ، عبدالله روئین، سراج الدین قیتمس، ﺩاﻛﺘﺮ ﻋﺰﻳﺰاﻟﻠﻪ ﻓﺎﺭﻳﺎﺑﻲ، ﻋﺒﺪاﻟﻐﻔﺎﺭ ﺑﻴﺎﻧﻲ، اسدالله آسیابان، حمیدالله بوتون حیدری، دیپلوم انجنیر محمد عثمان بیلیم، ﺩﻛﺘﻮﺭ اکبر ﻫﻤﺖ ﻓﺎﺭﻳﺎﺑﻲ، ﻏﻼﻡ ﺳﺨﻲ ﻭﻛﻴﻞ ﺯاﺩﻩ، ﻣﺤﻤﺪ ﻛﺎﻇﻢ اﻣﻴﻨﻲ، فرخ لقا اونچی زاده، فرشته ضیائی بیگم، عبدالرحیم اوراز، انجنیر حفیظ الله حازم، محمد الله وطن دوست، بهرالدین شارق، نورالدین همسنگر، فیض الله البرز، عبدالله رحیمی، ﺳﻴﺪ ﺗﺎﺝ اﻟﺪﻳﻦ ﺗﺎﺷﻘﻴﻦ ﺑﻬﺎﻳﻲ، ﺳﺮاﺝ اﻟﺪﻳﻦ ﻗﺎﻧﻊ، سید محمد عابدی و ... (چون تعداد شخصیت ها بیشتر از کسانیکه اند که درینجا نامبرده شده است، بناءً به فرصت مناسب، به ترتیب لست جامع تر که شامل شخصیت های سیاسی، نظامی و اقتصادی نیز گردد، خواهیم پرداخت).

از هنرمندان معروف تورکتباران افغانستان میتوان ازین شخصیت ها یاد کرد: مرتضی بایقرا، استاد محمد شفیع عظیمی، استاد عبدالغفور کمال، رشید اکه اندخویی، غفور جان وفا، محمد همایون منصوری، شمس الدین سرپلی، عبدالوهاب مجبور، جمعه خان تخاری، محمد قاسم امینی، صدرالدین انتظار جوزجانی، ملا تاج محمد سرپلی، دکتور عبدالله درمان، عبدالاحد سحر، خیرمحمد چاووش، محمد صابر سنبل عندلیب، وحید امید میمنگی، سید جعفر قویاش، رشیده ژاله، مولوده خانم، لطافت خانم، نجیبه منصوری، پروین خانم، خانم سبزه گل، محمد سرور، محمد چوباش، آنه بخشی و ...

دانستن در مورد افتخارات گذشته گان حد اقل برای بیداری و خودشناسی نسل امروز ممکن مؤثر واقع گردد، اگرنه فخر کردن به آنچه که ما در ایجاد و ارائه آن نقش نداشته ایم دردی را درمان نمیکند. مهم اینست که ما از خود کدام ارزشها را بر جا میگذاریم تا برای نسل های آینده موجب مباهات گردد. نسل امروز تورﻛﺘﺒﺎﺭ افغانستان به یک حرکت جدی و منظم جهت آموختن علم و تکنولوژی عصر نیاز دارند تا ازین طریق بتوانند برای ملیت محروم و وطن ویرانۀ خویش خدمت نمایند. به خاطر باید سپرد با وصف داشتن مشترکات نژادی و زبانی با هر ملت دیگر، اما هیچ کشوری وطن نمیشود، جز خاکی که آنرا از نیاکان به ارث بردیم، کلبه ئیکه در آن زاده شدیم، کوچه هائیکه در آن بزرگ شده یم و هدیرئیکه در آن تا ابد خواهیم خوابید. 

با وجود موجودیت تبعیض و نابرابری در طول تاریخ معاصر، افغانستان فعلی واقعیت امروز ما و خانۀ مشترک تمام اقوام این سرزمین است و هر قوم این سرزمین دارای هویت و تاریخ درخشان است، پس این خانۀ مشترک را همه با هم با درک و پذیرش یکدیگر باید بسازیم.

ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ: محمد احسان صادق

ﻧﻮﺕ: ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻛﺎﭘﻲ ﻧﻤﻮﺩﻥ ﻣﻂﺎﻟﺐ اﻳﻦ ﻭﺑﻼﻙ ﻟﻂﻔﻦ اﺳﻢ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ ﻣﻂﻠﺐ ﺭا ﻧﻴﺰ ﺫﻛﺮ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ. 

Research Background of Mohammad Ehsan Sadiq

 

Mohammad Ehsan Sadiq

Economist and Researcher

ehsan.sadiq85@gmail.com

mohammad.sadiq@ruhr-uni-bochum.de

 

Research Profile of Mohammad Ehsan Sadiq:

Unemployment and Importance of Human Capital (Bachelor Monograph)

FDI and its Role on the Economic Growth of Afghanistan (Chapter)

Opportunities and Challenges of Investing in the Oil and Gas Industry of Afghanistan (Master Thesis)

Investment and its Role on the Economic Growth (Article published at Juzjan University Scientific Magazine)

Economic Development and the Obstacles Impeding it at Developing Countries (Article published at Juzjan University Scientific Magazine)

Human Capital, its Priority and Importance in the Economy (Published at Juzjan University Scientific Magazine)

Education and its Role on the Economic Development (Published at Faryab University Scientific Magazine)

Measuring Customer Satisfaction Level from Banking Service of Afghanistan International Bank, published in Iran and available online.

Opportunities and Challenges of Investing in the Oil and Gas Industry of Afghanistan, published at Afghan Economic Society and available online.

Unemployment among the Educated Youth in Afghanistan, published at Afghan Economic Society and available online.

The Contribution of Carpet Weaving to Household Income and its Productivity in Afghanistan, published at Afghan Economic Society and available online.

Assessing the Demand for Natural Gas in Afghanistan, published at afghan Economic Society and available online. 

Gelişmekte Olan Ülkelerdeki Üniversite Mezunları Arasında İşsizlik Nedenleri, published at 6. International Student Symposium by UDEF and availabe online.

Afganistan Merkez Bankasının Döviz kuru Politikası, published at 7. International Student Symposium by UDEF and availabe online.

 

ماهنامه تکامل

Takamol Monthly Newsletter

ماهنامۀ تکامل به مثابه یک نشریۀ مستقل و غیروابسته توسط تعدادی از دانشجویان فاکولتۀ اقتصاد دانشگاه بلخ در سال 1385 در شهر مزارشریف ایجاد گردید. این نشریه، ماهانه یکبار نشر گردیده و در محوطه دانشگاه و سایر نهادها و مؤسسات توزیع میگردید. ماهنامۀ تکامل در گسترۀ اقتصاد، اجتماع و فرهنگ فعالیت مینمود، اما بیشترین مطالب آن پیرامون اقتصاد به چاپ میرسید. اولین شماره ماهنامه تکامل در ماۀ عقرب 1385 به چاپ رسید و الی اسد 1386 نشرات آن ادامه داشت.

مؤسسین و اعضای ماهنامه تکامل قرار ذیل بوده اند:

محمد احسان صادق

احمد تمیم صدیقی

احمد قباد باشر

حبیب الله ساعی

نوید جویا

نگهت الله رشته زاده

امین الله تگین

وحید الله عیار

تهمینه متین

الطاف حسین نجفی زاده

کرشنا حاتمی

 

عبدالصمد راسخ

سخنور فصیح، شاعر چیره دست، مرد سیاست و قلم، محترم الحاج عبدالصمد راسخ از جمله صاحب نظران و قلم بدستان توانایی افغانستان به ویژه اقوام تورکتبار کشور محسوب میگردند.

بیوگرافی مختصر جناب راسخ صاحب نظر به صفحه نخبگان و فعالین ولایت سرپل:

"عبدالصمد راسخ فرزند عبدالواحد متولد سال 1326 ه ش بوده سکونت اصلی اش شهر سرپل و سکونت فعلی وی شهر شبرغان ولایت جوزجان میباشد. موصوف دوره متوسطه را در شهر سرپل به اتمام رسانیده شامل دارالمعلمین بلخ گردید. بعد از فراغت از دارالمعلمین نسبت فعالیت های سیاسی مدتی را بی سرنوشت و بلاتکلیف بسر برد. از آغاز سال 1350 ه ش ابتدا به صفت معلم در ولایت سمنگان آغاز به کار نمود. بعدأ به ولایات جوزجان و بدخشان به صفت معلم، سرمعلم و مدیر لیسه به دور ترین نقاط آن ولایات در شرایط کاملأ دشوار ایفای وظیفه نموده است. از سال 1357 ه ش ابتدا به حیث علاقه دار فیض آباد ولایت جوزجان متعاقبأ به حیث ولسوال آقچه مقرر گردید. نسبت بعضی ملحوظات سیاسی از مقام ولسوالی استعفا بعدأ در مربوطاط وزارت زراعت و اصلاحات ارضی در ولایت کابل ایفای وظیفه نموده و مدت هفت سال به حیث آمر اصلاحات ارضی ولایت جوزجان خدمت کرد. به تعقیب آن مدتی به صفت کارمند حرفوی، متعاقبا به حیث ریس مالی و اداری ولایت جوزجان مقرر شد. بعد از تصرف جوزجان توسط طالبان از وظیفه منفک و مدت چهار سال بی سرنوشت باقی ماند. با به میان آمدن تحولات اخیر دوباره به حیث ریس مالی و اداری ولایت جوزجان تعیین گردید. در سال 1393 ه ش بعد از ایفای چهل سال خدمت به تقاعد سوق شد.
همچنان موصوف مدت نه ماه تحصیلات حزبی در کشور اوزبیکستان، کورس های اداره و رهبری حکومت داری خوب، ترتیب بودیجه، طرز العمل استخدام مامورین، حقوق بشر، آموزش مواد قانون اساسی، ورکشاپ های متعدد در باره پروپوزل سازی و غیره فرا گرفته است.
در امتداد وظایف دولتی به حیث ریس کمیسیون تطبیق اصلاحات ارضی، ریس کمیسیون مبارزه علیه مواد مخدر، ریس کمیسیون بیجا شده گان کابل در ولایت جوزجان و ریس شورای فرهنگی جوزجان کار کرده است.
حاجی عبدالصمد راسخ در فن سخنرانی مهارت داشته در اکثر جلسات، محافل و شورا ها سخنرانی نموده در امر تشویق جوانان در راستای خدمت به مردم و عشق به وطن کار های قابل توجه نموده است.
موصوف به شعر و شاعری علاقه فراوان داشته به سرایش شعر به زبان های دری و اوزبیکی پرداخته است. آثار و نوشته های وی در جراید و روزنامه ها انعکاس یافته است. درین اواخر تعدادی از اشعار وی در حالت تدوین بوده که به زبان های اوزبیکی و دری سروده شده است.
در جریان وظایف متعدد دولتی حایز مدال ها، تقدیر نامه ها، تحسین نامه ها و سایر مکافات مادی و معنوی گردیده است. در زمان حاکمیت طالبان چهار سال بیکار توام با حبس، مجازات فزیکی و نقدی گردیده است. حاجی عبدالصمد راسخ دارای هفت فرزند بوده، شش پسر و یک دختر که همه فرزندانش دارای تحصیلا عالی اکادیمیک میباشند. که همه آنها به خدمت جامعه مصروف اند".

یک قطعه شعر اوزبیکی ایشان تحت عنوان "ملتم" بگونه نمونه در زیر تحریر گردید است.

ملتیم
ملتم درد و علم ده بیر عجب افسانه سن
ایکی کوزدین قان توکب حسرت بیلن هم خانه سن
یاولرینگ هرگز جفادین قول کوتر مس بیلمه دینگ
باش کوتر غفلت ده قالدینگ تابه کی بی خانه سن
گردنین غه یوغ تاقیب قول لقغه هرگز بیرمه تن
اویغانب میدان گه کیرسینگ فاتح یکدانه سن
سن نه چوک بل مس سن آخر دشمنینگ مککار ایرور
قول ایاغینگ باغلبان بازیچهء بیگانه سن
ای وطندار قوزغلان دردینگه درمان دور بو کون
بیر له شب میدان گه کیر بولمه سه دیوانه سن
حق آلر بولسینگ گورش میدانی غه قویغل قدم
اوینتب شمشیر لرینگ بی گمان مردانه سن
نیچه قاتل بو فداکار خلق نی آلگن اسیر
ارسلان دیک حمله قل کاشانه سین ویرانه سن
دشمنینگ نی تانب هرگز بیر مه گیل بیر دم امان
پهلوان اوغلم وطن گه سین عجب جانانه سن
ایشچی و دهقان سنی یانینگه تورگن هر زمان
کورگانی نسلی بولگن تیمورء فرزانه سن
تاریخینگ دور مینگ عصر لر ایچره تابان ملتم
سن وطن عشقیده راسخ تشنهء پیمانه سن

اینک یک پارچه شعر فارسی ایشان را از صفحه فیس بوک شان ذیلاً نقل و قول منماییم: 

وطن

اى وطن جز داغ هجرت من ندارم هم دمى 
حال زارت كرد نصيبم درد و حسرت ماتمى
بند بند قامتت را پور نامردت شكست
روزن ازاده گى را بر رخت اعداء ببست
اى كه از دور يما بودى سرافراز جهان
سينهء بى كينه أت بود آفتاب را اشيان
سبز كرد اغوش گرمت صد هزار فرزانه را
هم چو سينا و نوايى بابر دردانه را 
زاد گاه غزنوى و غورى و سلطان حسين
مهد مولانا و بوريحان و جامى نور عين 
قد برفراشت چون ابو مسلم زتو اسطوره شد
عارفان و فاضلان و شاعرانت شهره شد
فخر رازى ناصر خسرو سنايى و انورى 
از مقام و جايگاهش كرد تاريخ داورى
بيدل و مشرب رسيد در مسند قطب كلام
بس عزيزانت براهت داد جان را تشنه كام
حال فتادى در مسير جنگ و نفرت سر نگون
حسرتا اتش گرفت خانه و سقف و ستون 
ديده باز كن خوب بشناس دشمن ديرينه را
زنده گردان اى عزيزم عظمت پارينه را

راسخ 
١ سرطان ١٣٩٨ خورشيدى

ﺯﻧﺪﮔﻴﻨﺎﻣﻪ

الحاج پوهاند دیپلوم انجنیر فیض الله "حبیبی"

 

پوهاند دیپلوم انجنیر فیض الله "حبیبی" به مثابه شخصیت متعهد، مدبر و دانشمند از جمله کادرهای ورزیدۀ سکتور تحصیلات عالی کشور محسوب میشود.

فیض الله حبیبی فرزند حاجی حبیب الله در سال 1956 میلادی در ولسوالی اندخوی ولایت فاریاب در یک خانوادۀ علم دوست دیده به جهان هستی گشود. موصوف در سال 1962 شامل مکتب گردیده و در سال 1975 از لیسه عالی ابن یمین شبرغان فارغ گردید.

حبیبی بعد از اشتراک در امتحان کانکور در سال 1975 شامل پوهنتون پولیتخنیک کابل گردید و در سال 1977 از طریق بورس در زمرۀ محصلین ممتاز عازم کشور شوروی وقت گردیده و در سال 1983 از دیپارتمنت سروی پوهنتون معدن مسکو به سویۀ ماستر فارغ التحصیل گردید. بعد از ختم مؤفقانه تحصیل به کشور عودت نموده و مشغول خدمت در ادارات مختلف دولتی گردید.

وی در سمت های ذیل ایفای وظیفه نموده است:

  • کارشناس امور مالی صدارت در ادارۀ امور شورای وزیران از سال 1362 الی 1365 خورشیدی
  • رئیس امور کمیسیون های ولسی جرگه در ادارۀ امور ولسی جرگه سال 1365 برای مدت یکسال
  • رئیس دفتر مقام ریاست ولسی جرگه در ادارۀ امور ولسی جرگه از سال 1365 الی 1366
  • رئیس اسناد و ارتباط ولسی جرگه در ادارۀ امور ولسی جرگه از سال 1366 الی 1367
  • استاد فاکولته انجنیری پوهنتون بلخ سال 1367 برای مدت یکسال
  • آمر دیپارتمنت جیولوجی و معادن پوهنتون بلخ سال 1368 برای مدت یکسال
  • رئیس نمایندگی شرکت های برکت و بیدل و فعالیت های تجارتی از سال 1369 الی 1384
  • رئیس تصدی فابریکات کود و برق سال 1384 برای مدت یکسال
  • معاون ریاست استخراج وزارت معادن و صنایع از سال 1385 الی 1386
  • استاد و رئیس پوهنحی تعلیم و تربیه پوهنتون جوزجان از سال 1386 الی 1388
  • رئیس پوهنتون فاریاب از سال 1388 الی 1392
  • آمر دیپارتمنت جیودیزی پوهنحی جیولوجی و معدن پوهنتون جوزجان از سال 1392 الی 1400

حبیبی در سال 1397 به عالی ترین رتبه علمی (پوهاند) که معادل رتبه پروفیسوری میباشد نایل گردید و موصوف اولین پروفیسور رشته جیودیزی در سمت شمال کشور بشمار میرود.

موصوف بعد از دهه ها زحمت و تلاش بخاطر تنویر اذهان جوانان سرانجام بتاریخ 29 حوت سال 1400 از وزارت تحصیلات عالی رسماً تقاعد نموده و مأموریت عزتمند و درخشان ایثار و خدمتگذاری را ثبت کارنامۀ حیات پُربار خویش نمود. 

پوهاند فیض الله حبیبی در ضمن فعالیت های تدریسی و علمی، ابتکار تأسیس دانشگاه خصوصی طلوع سعادت در شهر شبرغان را نیز بدوش دارد و موصوف فعلن یکتن از سهمداران دانشگاه مذکور میباشد. دانشگاه طلوع سعادت یکی از دانشگاهای معیاری سمت شمال کشور بوده و برای نخستین بار دریچه تحصیل در رشته طب را برای جوانان ولایت جوزجان اعم از ذکور و اناث باز نموده است.

پروفیسور حبیبی نه تنها یک استاد مستعد بوده بلکه یک متشبث مؤفق و یک مدیر توانا نیز بحساب میاید، موصوف در جریان کارکردهایش در سکتور تحصیلی و خصوصی خدمات مؤثری از خود برجا مانده است. طوریکه شاعر مستعد کشور کاظم امینی تحت عنوان "انسانهای خدمتگذار و اجتماع فراموشکار" در مورد کارکردهای حبیبی صاحب در پوهنتون فاریاب چنین مینویسد:

"انجنیر فیض الله حبیبی یکی از خدمتگذاران عرصه تحصیلات عالی درسطح شمال، بخصوص ولایت فاریاب است، خدمات وی در دوره ماموریتش بعنوان رییس پوهنحی تعلیم و تربیه پوهنتون جوزجان بجای خود، ولی زمانیکه وی بعنوان رییس انستیتوت تحصیلات عالی فاریاب به میمنه آمد، از اغاز تا انجام ماموریتش با من از نزدیک معاشرت داشته و در امور مربوط با بنده مشورت میکرد. به تشبث و مساعی شبانه روزی وی موازی 50-75 جریب زمین از قبضه وزارت دفاع کشیده شده و با یک مدیریت مدبرانه جهت اعمار پروژه ساختمان پوهنتون به قراردادی رفت و تلاش آنعده افرادیکه میخواستند این اراضی بجای پوهنتون به اشخاص و افراد توزیع گردد، خنثی ساخته شد. وی در وهله اول ورودش به فاریاب اظهار داشت که تنها آرزویم اینست که در فاریاب پوهنتون را تاسیس نمایم و بعد بروم. براستی هم با وجود تمام کارشکنی عناصر و افراد و گروه های مغرض درون ولایتی و بیرون ولایتی همین گفتار خود را به کرسی نشاند. در ابتدای تقرر وی، تحصیلات عالی فاریاب بیشتر از دو فاکولته نداشت و یکی از پیش شرطهای اساسی ارتقای موسسات تحصيلات عالی به پوهنتون داشتن 4 فاکولته بود، ولی به همت و کوشش خستگي ناپذیر وی ابتداء دو فاکولته اقتصاد و حقوق و سپس فاکولته انجنیری با پنچ دیپارتمنت فارغده و همچنان دیپارتمنت های کمپیوتر ساینس، ژورنالیسم و چندین دیپارتمنت جدید تاسیس گردید تا شرایط ارتقاء تسریع شود. در این سالها با وجود توطیه و نابود کردن سوابق 11 ساله تدریسیم در این موسسه نظربه خواهش جدی وی یکسال بطور خدمتی در پوهنتون با وجود داشتن مسوولیت درسی در دارالمعلمین، تدریس کردم.  بهرحال حق زحمات و ذکر کارنامه و خدمات آقای حبیبی نه اینست که در این چند سطر خلاصه شود، ولی بعنوان یک کارشناس امور تحصیلی و فاریابی کمال حقشناسی خود را از خدمات این انسان بزرگوار و وطنپرست ابرازمیکنم" (امینی، 2018).

حبیبی متأهل بوده و ثمرۀ ازدواجش چهار دختر و یک پسر میباشد. موصوف تلاش فراوان در عرصۀ تعلیم و تربیه اولادهایش نموده، طوریکه دو دخترش داکتر، یک دختر اش ماستر و دو فرزند دیگرش فعلاً محصلین رشته طب میباشند.   

بااحترام

محمد احسان صادق

به یاد مبارزین گمنام تاریخ

زندگینامۀ شهرالله شهپر

شهید نستوه، شخصیت صاحب نظر و فرزند مبارز ملت افغانستان محترم شهرالله شهپر یکی از سیاست پردازان برجسته تاریخ معاصر کشور ما محسوب میگردد. وی از پیشکسوتان و چهره های برازندۀ نهضت دموکراتیک کشور میباشد.

شهرالله فرزند میرزا نورمحمد در سال 1312 خورشیدی در قریه قم اریغ ولسوالی آقچه ولایت جوزجان در یک خانواده روشن ضمیر چشم به جهان هستی گشود، پدر موصوف میرزا نورمحمد فرزند مولان ارباب شخص متنفذ، منتقد و از محدود میرزاهای عصر خود بود و خانوادۀ او را در قریه و ولسوالی مذکور بنام خاندان میرزاخیل میشناسند.

شهپر تعلیمات ابتدایی را در آقچه، متوسطه را در شهر تاشقرغان، لیسه را در مکتب ابن سینای کابل و تحصیلات عالی خویش را در فاکولته اقتصاد پوهنتون کابل به انجام رسانیده است.

موصوف با وصف فعالیت های حزبی و فرهنگی در سمت های چون: مدیر حفاظت نباتات در وزارت زراعت، مدیر ترانسپورت در پروژه کندز خان آباد، مدیر اداری ولایت کندز، مدیر پلان در تعلیم و تربیه جوزجان و مستوفی ولایت پروان، ایفای وظیفه نموده است. او انسان قدرت طلبی نبود، هرچند نظر به استعداد، تجربه و مبارزاتش مستحق تصاحب موقف بزرگتر از آنچه بود که برای او تفویض گردیده بود.

شهپر را رفقا و همفکرانش بیشتر بعنوان یک شاعر انقلابی، آموزگار فلسفی و یک سخنور آتشین تعریف مینمایند، از نظر اجتماعی او را انسان وطن پرست، متواضع و حلیم نامیده اند.

اینک بخاطر شناخت بهتر از شهرالله شهپر نظریات از منابع مختلف ذیلاً نقل و قول میگردد:

"حزب دموکراتیک خلق افغانستان در تاریخ 11 جدی 1343 مطابق 1 جنوری 1965 در دهه پایانی سلطنت ظاهر شاه، با عضویت یازده نفر عضو کمیته مرکزی به ترتیب هفت عضو اصلی عبارت از: نورمحمد ترکی، ببرک کارمل، صالح محمد زیری، محمد طاهر بدخشی، سلطان علی کشتمند، شهرالله شهپر و غلام دستگیر پنجشیری و چهار عضو علی البدل مرکب از: عبدالکریم میثاق، دکتر شاه ولی، دکتر ظاهر زدران و وهاب صافی، تشکیل گردید" (دانشنامۀ ویکی پدیا، 2019).

"با استفاده از فضای نسبتاً آزادی که در دهه چهل خورشیدی (دهه دموکراسی افغانستان) بوجود آمده بود، اعضای این کمیته در تاریخ ۱۱ جدی ۱۳۴۳ خورشیدی، اولین گنگره حزب دموکراتیک خلق را به صورت غیرعلنی در منزل نور محمد تره کی، در کارته چهار شهر کابل دایر کردند درین جلسه نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، صالح محمد زیری، طاهر بدخشی، سلطانعلی کشتمند، شهرالله شهپر و دستگیر پنجشیری از اعضای اصلی و دکتر شاه ولی، ظاهر افق، دکتر ظاهر و نوراحمد نور، به عنوان اعضای علی البدل انتخاب شدند" (بی بی سی فارسی، 2008). 

"حزب دموکراتیک خلق افغانستان در سال 1346 در نتیجه اختلافات میان رهبران حزب به دو شاخه خلق و پرچم انشعاب کرد. از جمله اعضای کمیته مرکزی حزب: ببرک کارمل، سلطانعلی کشتمند، دستگیر پنجشیری و شهرالله شهپر جناح پرچم را تشکیل دادند. نور محمد تره کی، صالح محمد زیری و محمد طاهر بدخشی در جناح خلق بودند. دیری نگذشت محمد طاهر بدخشی از جناح خلق فاصله گرفته و محفل انتظار را به وجود آورد. غلام دستگیر پنجشیری و شهرالله شهپر از جناح پرچم بریده سازمان خلق کارگر را تأسیس کردند. این سازمان در سال 1348 به جناح خلق پیوست اما تعدادی از کادر رهبری آن در سال 1351 چون شهرالله شهپر، امان الله استوار، فیض الله البرز، سید عظیم گوهری، محمد هاشم پیکار، فضل احمد طغیان و غلام محمد دانشجو سازمان گروه کار را اساس گذاشتند" (هفته نامه اولوس، 1397).  

"در کنگرۀ اول جمعیت دموکراتیک خلق نیز از جمله 27 عضو، 13 عضو آن پشتون، 8 عضو تاجیک، 3 عضو هزاره و 3 عضو از جمله زنده نام شهرالله شهپر لیسانسۀ دانشکدۀ اقتصاد دانشگاه کابل از ولایت بلخ، سید عبدالحکیم شرعی تحصیلکردۀ دانشکده شرعیات از ولایت جوزجان و انجنیر خالیار از ولایت فاریاب و از جوانه های نورسته اقوام تورک افغانستان اشراک فعال داشته اند. در نخستین کمیتۀ مرکزی جمعیت دموکراتیک خلق زنده نام محمد طاهر بدخشی و زنده یاد شهرالله شهپر از طریق انتخابات مخفی و دموکراتیک انتخاب شدند و در جلب و جذب، تجدید تربیت، آموزش و تشکیل نسلی از فعالان اقوام تورک و تاجیک کرانه های آمو کهستانیان هندوکش بیدار و هزارستان تلاشهای پر امید و پیگیر کردند و سر انجام در راه آرمانهای رهایی انسان زحمتکش افغانستان سرهای پرشور و جانهای شرین خود را باختند ولی از سنگر نبرد عادلانۀ ضد بنیادگرایی، انحصار قدرت، برتری جویی قومی و مبارزه دادخواهانه علیه قبیله سالاری و ستمهای اجتماعی و ملی یک مو پسروی نه کردند، نام این رزمندگان بیباک زنده و یاد ایشان به خیر باد" (اکادمیسین دستگیر پنجشیری، 1391).

"شخصیت شهپر دارای ابعاد ویژه ای بود که او را از دیگران متمایز میساخت و وجاهت خاصی به او می بخشید. او به صفت یک نویسندۀ با استعداد و شاعر انقلابی، انسانی جسور، با اراده، معتقد به جهانی بینی علمی، متعهد در برابر خلق و وطن، آشتی ناپذیر در مقابل دشمنان، برخوردار از صراحت لهجه و وفادار به آرمان های والای ملیت خود بود. برخورد قاطع و طنز آمیز او در جریان مناقشه، جالب و دلنشین بود و غالباً طرف را مجاب میساخت و بعضاً خشم مخاطبش را بر می انگیخت. در عین زمان انسانی صمیمی، خوش صحبت و دوشت داشتنی بود" (پروفیسور شرعی جوزجانی).

"زنده یاد شهرالله شهپر در فلسفه انقلابی وارد و یکی از آموزگاران فلسفه علمی در حزب دموکراتیک خلق افغانستان محسوب می شد. او شاگردان خود را با صفات عالی نه تنها تربیت می کرد؛ بلکه خود نمونه عالی یک انقلابی واقعی بود" (محمدالله وطندوست، 2016).

"استاد شهرالله شهپر که از موسسین حزب دموکراتیک خلق بود، ولی با حزب دموکراتیک خلق روبط خود را قطع کرده بود، بین همه روشن فکران مسلمان  و مسلمان نما ها و کمونست های شریف و غیرشریف محبوبیت خاص داشت، در دین اسلام و فلسفه مارکسیست هیچکس مثل او نمی دانست، درعین حال متواضع و حلیم بود. گرچه از شبرغان و ازبک ترک تبار بود، ولی در پروژه آبیاری پروان سالها بصفت مامور ایفای وظیفه می نمود، انسان اجتماعی و روبط انسانیش زاده انسانیت او بود، درغم و شادی مردم ولایت پروان و کاپیسا اعم از پشتون و تاجک و هزاره همیشه شریک بود، زن و مرد او را از نزدیک  می شناختند و به نیکوئی تا امروز از وی یاد می کنند. با غرور و افتخار در بین مردم خود زندگی می کرد. شاد روان شهرالله خان شهپر را از قومندانان حزب اسلامی بنام کور کریم که در ماشین آب قره باغ اوباشی بیش نبود، از موتر والگاه تکسی پائین کردند و در راه کابل پروان در بین تاکستان ها با دیگر مردم بیچاره و بی گناه بردند. شاهدان عینی که در یک تکسی با او بودند، گفتند: اوباشان با بی رحمی او را می زدند و می پرسیدند: که در کدام حزب بودی؟ و در کدام حزب هستی؟ لینن را دشنام بدهد و کلمه بخواند. می گویند: او با تبسم گفت: که من از موسسین حزب دموکراتیک خلق بودم و فعلاً عضو حزب نیستم، مارکسیسم یک علم است نه دین و من عاشق علم هستم. لینن افتخار انسانیت و علم بود و بخاطر انسانیت و علم جان داد و من عاشق انسانیت و علم هستم پس نمی توانم که حرف توهین آمیز به لینن بگویم. کریم کور گفت: این صدایکه شیفته انسانیت است من تا ابد خاموشش می کنم، او را زنده، بند بند جدا کردند. او مرد صادق و با استقامت و برده بار بود، تا لحظه ی که جان داد، عار دانست که به نامرد ترین انسان های روی زمین گردن پت کند، او تاج دانش و شهامت به سر داشت، نه تنها قاتلین ملت به او خیانت کردند و زندگی او را با لبه ی ساطور گرفتند، رفقای حزبی اش نیز او را سالها شکنجه روحی کردند. جنایت کاران قرن بیست و بیست ویک به زندگی راد مرد بزرگ تاریخ بشریت با نا جوانمردی در سال 1979 خاتمه دادند. روانش شاد باد! و دشمنان انسانیت شرمنده باد تا ابد!  همینطور دوسیه دهاقین که استاد شهپر به نام دهقان افتخار می کرد، با شهید شدن استاد خاتمه یافت" (سید موسی عثمان، ویبسایت آریایی).

"استاد جوزجانی، خلقیمیزگه قبیله حاکملری تماندن قیلینگن وحشیانه ظلم و ستملرنی فاش قیلیب، اولرگه قرشی مشروطیت یولیدن کورشگن ملی سیمالریمیز امام بیردی اوزبیک، پروفیسور غلام محمد رسام، محمد کریم نزیهی، شونینگدیک بو یولده جانلرینی فدا قیلگن مرحوم طاهر بدخشی و شهرالله شهپر نینگ حرمت بیلن ایسله دی" (فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان، 2018).

"شهید شهرالله شهپر سیاسی یولداشلریمیزدن بیری صفتیده اوز حیاتینی ایلیمیز منفعتیدن حمایه قیلیش یولیده فدا قیلدی. شهپر افغانستان خلق دموکراتیک حزبی نینگ اساسچیلریدن بیری ایدی. اونیگ ملت سیورلیک و وطنپرورلیک غایه لری، تبعیض و ستم گه قرشی کورش یولیده ینگی نسلیمیز اوچون اینگ عالی اورنک بولاله دی" (پروفیسور شرعی جوزجانی، 2019).

"از شهید شهپر آثار زیادی همچون مقالات، تحلیل ها، اشعار، قصیده و آثار قلمی بی مانند به میراث مانده بود متاسفانه با کوشش های زیاد نتوانستیم نمونه ای از آنها را به دست بیاوریم که به چاپ میرسید. در آینده های نزدیک کوشش و سعی خواهیم کرد تا در زمینه تحقیق و پژوهش صورت گیرد" (انتظار، سیمای دیروز و امروز آقچه).

"موصوف در تمام ایام زندگی، انسانی پاک نفس، مهربان و در اجرای وظایف خود شخصی با ایمان، بردبار، صادق به وطن و حزب و هموطنان و رفقایش بود و پدری مهربان و دلسوز برای اولاد هایش به شمار میرفت" (فامیل شهپر).

شهپر در سال 1345 ازدواج نموده و ثمرۀ ازدواجش سه پسر بنام های اسپارت، باختر و انوش میباشد. ماهره خانم شهپر، زن صبور و مدبری است که فعلاً با پسرش انوش شهپر در کشور هالند زندگی میکند.

شهرالله شهپر سوگمندانه بتاریخ 24 حوت 1359 در مسیر کابل – پروان در قسمت قره باغ توسط افراد مسلح از موتر پایین گردیده و صدای رسای این مرد آهنین بیرحمانه برای همیش خاموش میگردد.

سعدیا مرد نیکو نام نمیرد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

شهر الله شهپر، آشنا با اساسات علمی مارکسیسم و از نگاۀ فکری طرفدار تکامل تدریجی طبقات زحمتکش جامعه بوده است. او نقشی در راه اندازی کودتای ثور نداشته ولی بعداً با سرایش اشعار حماسی از آن بسان انقلاب استقبال نموده است. شهید شهپر با آنکه از بانیان و مهره مهمی یکی از جریان های سیاسی تاثیر گذار تاریخ معاصر افغانستان میباشد، اما بر خلاف اکثر سیاسیون امروزی کشور، هیچگونه سوء استفاده از موقف حزبی و وظایف دولتی خویش ننموده و تا اخیر عمر شجاعانه رزمید و صادقانه زیست. وی نه در داخل کشور و نه هم در خارج از کشور حتی یک وجب زمین ویا ملکیتی بنام خود نداشته، اما درس صداقت و پایداری میراثی با ارزشی است که از وی برای بازماندگان و پیروان اش برجا مانده است.

و در اخیر این نوشته را با ذکر یکی از اشعار زنده یاد شهرالله شهپر که امروزه در صفحات اجتماعی بدون ذکر شاعر آن دست به دست میشود، اختتام میبخشم.

"از تهمت ناپاکان اندیشه نداریم ما 
چون دامن ما پاک است آلوده نخواهیم شد"
از سروده های شهرالله شهپر

بااحترام 

محمد احسان صادق

حاجی محمد صادق قناد

به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت پدر بزرگوارم حاجی محمد صادق "قناد"

سال ها قبل و فرسخ ها دور ازینجا در قریه ای مسمی به قم اریغ، در کنار رود خروشان آنزمان آقچه، خانوادۀ با معرفت و نیک کرداری زندگی میکرده است که اهالی و مردم آن روزگار با کمال عزت و حفظ حرمت ایشان را خاندان میرزاخیل مینامیده اند. حاجی محمد صادق "قناد" در سال 1313 هجری خورشیدی در خانوادۀ میرزا بهاوالدین قل که ایشان اولین رئیس بلدیه آقچه بودند، چشم به جهان هستی گشود. در زادگاهش تعلیمات ابتدائی متداوله عصر خود را آموخت و در کنار آن، دستان مبارک خویش را با زیور هنر قنادی نیز آراسته ساخت. موصوف بدون اتکاء به ملک و ثروت پدر همواره از عرق جبین امرار معیشت کرد و با صداقت حیات به سر نمود. او در سال 1360 خورشیدی دیار نیاکان پاک نژادش را وداع گفت و همراه با خانوادۀ کثیرالاعضاء اش در یک شهر جدید و نا آشنا نقل مکان نمود. گذر باغ میرزا قاسم خان نام کوچه ای از کوچه های پر جمع و جوش شهر زیبای مزارشریف است که موصوف 27 سال اخیر عمر پربارش را در آنجا سپری نمود. خدمات ارزندۀ او در گذر و مسجد مذکور هنوز از انظار خیره و از اذهان زدوده نشده است. او واپسین سالیان زندگی پرتلاش اش را زمانیکه از کار و پیکار پر مشقت زندگی خسته شده بود، صرف امور عام المنفعه نمود و در مسیر خدمت به راه خدا و خلق خدا فراوان تلاش کرد. با وصف کهولت سن و مریضی، هیچگاهی از امور خیریه دست نکشید. سرانجام، موصوف در ششم ماه دلو سال 1387 و به عمر 74 سالگی داعی اجل را لبیک گفت و شهر مزارشریف منزل و مزار ابدی او گشت.

مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام جست / نام چو جاوید شد مردنش آسان کجاست

حاجی محمد صادق یک انسان صبور و راستکار و یک پدر مهربان و با مسؤولیت بود. او آبرومندانه و آزادمنشانه زندگی کرد، نام و نشان نیک برجا گذاشت، ده فرزند و ده ها نواسه و کواسه به جامعه تقدیم کرد.

صبر، صداقت، مردمداری و خدمت به خلق خدا از جمله  ارزش ها و میراث های است که از ایشان برای ما برجا مانده است. روحش شاد و راهش پر رهرو باد!

در وصف موصوف، اندیشمند گرامی عبدالصمد راسخ به مناسبت یازدهمین سالگرد وفات اش چنین نوشته است: از آن جايى كه من با مرحوم و مغفور حاجى محمد صادق قناد معرفت دارم ايشان از تبار عياران ،صوفى با تقوا، پابند همهء اصول و قواعد نجيبانهء جامعه، مرد رستگار، متواضع، مهربان، مهمان نواز، صاحب نام و نشان و سجاياى عالى انسانى بود. او تمام حيات خود را وقف رسيده گى به نيازمندان و تهيهء روزى حلال نمود. حاجى مرحوم پيوسته در امر تعليم و تربيهء فرزندان كشور با كمال روشن ضميرى تلاش كرد. تأمين صلح، دموكراسى و عدالت اجتماعى از آرزو هاى شريفانه اش محسوب ميشد. آبرومندانه زيست، آزاده و سربلند حيات به سر برد. آرام گاهش بهشت برين، نامش گرامى، ياد و خاطراتش تا كرانه هاى ابديت پاينده باد (راسخ،2019). 

با احترام

محمد احسان صادق

شب نوشت های یک مسافر

 

غصه بما رسم شده

گریه تنها بزم شده

برای بیان درد دل

قصه ما نظم شده

****

شب تنها با شمع حکایت کردم

از سوز فراق با او شکایت کردم

شمع بسوخت و آب شد و عدم شد

اما من، با تاریکی ها عادت کردم

****

در اطرافم تاریکی میبینم

دور و برم سیاهی میبینم

برخاستم تا ببینم بیرون پنجره

شور شهر را تنهاتر از خود میبینم

****

آفتاب سر ما قار شده

بیتاب دل ما تار شده

خوردن و خواندن و خوابیدن

بخدا بیخی تکرار شده

****

هر دم هجران وطن داره

اشکها در چشمان اتن داره

دلا برخیز ! بجنب و برو

خوشا خاک وطن ختن داره

****

از هجرانت ناله کردم

امشب را یکساله کردم

از برای حلق خشک خویش

خون دل مثال باده کردم

****

عدم ات آدم ره دیوانه کرده

چشمانم اشک ره افسانه کرده

ریزد چک،چک، قطره، قطره

گمانم باران ره بهانه کرده

****

عشق به سرودن

کاش شعری سروده میتوانستم

فاش شرح دل قصه میتوانستم

در خلوت شبهای فراق

پردۀ تاریکی ها پاره میتوانستم

****

خواب از چشمانم ربود یادت

جواب از امتحانم دزدید خیالت

شب فکر و روز خیال و هفته به غم

نتوان از احوالم داد مثالت

****

آفتاب کمیاب

در آلمان آنچه نیست، آفتو است

هرکس را بینی نشسته در پیتو است

قربان گرمی سوزان و آفتو وطن

افسوس که دشت هایش بی چمن است

****

به افتخار شعر مامایی عزیزم شهرالله شهپر

صبح سپیدم سیه شد، آخر دیدم

از ظلمت شب بسوی سحر دویدم

چون جوان نوزده ساله قدم بود رسا

در امتداد آرمان ها پیر گردیدم

****

خسته از سربریدن ها

الله اکبر شعار ماست

سر بریدن افتخار ماست

ملاها دیندار ماست

ملامت پندار ماست

میکنیم انفجار و انتحار

اسلام سنگر ماست

حورها در انتظار ماست

شیر و عسل نهار ماست

روشنفکر بیمار ماست

نصارا اغیار ماست

میسوزیم، میزنیم، میکشیم

مثل اینکه مال پدرماست

قال و قیل نصوار ماست

قانون سنگسار ماست

خلاصه ما خریم و ...

خر چلانها سوار ماست

****

کرونا

آفاق سر ما قار شده

از قرنطین دل ما تار شده

خوردن و خواندن و خوابیدن

بخدا، بیخی تکرار شده

****

هجران

دلم در شام هجران تیره شد

چشم هایم زه اشک خیره شد

تشنه و تنها درین شهر نا آشنا

یک بحر آب برایم یک جرعه شد

****

دختر بی زبانم

لب بگشا و سخن بگو چه میشود

بابا بگو، مامان بگو،  چه میشود

از خروش دریاها و از طوطی و میناها

کمی بیآموز سخن بگو، چه میشود

از لطف یزدان سخن بگو، چه میشود

چمن بگو، یاسمن بگو، چه میشود

از هوس زلیخا و پاکی یوسف انبیاء

مثل طفل بی زبان سخن بگو، چه میشود

****

زیباتر از شهرناز دخترم

رساتر از سروناز دخترم

قربان قامت و لبخند لبانت

بلبل بی ارنــــــــــواز دخترم

****

دوری ها

بی شما در خانه تنها شدم

غرق دریایی غم ها شدم

رفتید زبرم دور، کاشانه بی نور

حتی برای خود بی معنا شدم

****

خلق غمی

قرانگی کیچه لر بختم بولدی

یالغیز کوچه لر یولم بولدی

خلقمینگ غمینی کوروب

سو کبی کوز یاشم بولدی

****

آنه جانم وصفیده

اون باله نینگ آنه سی

صادق بای نینگ هم شانه سی

چاپکن، باقکن، کیچه و کندوز دیمه گن

زحمت و محنت نینگ نمونه سی

****

فرار مُرده ها

بار بار مُردیم و زنده شدیم
آنکس که نمُردیم بدتر از مُرده شدیم 
زادۀ افغانستان و آوارۀ چهارسوی جهان
از بس که گریختیم مانده شدیم

****

نظم گونه های سروده شده توسط محمد احسان صادق

مقالات محمد احسان صادق

آثار علمی و مقالات چاپ شده محمد احسان صادق در مجلات ملی و بین المللی

  1. بیکاری و اهمیت سرمایه انسانی (مونوگراف مقطع لسانس)
  2. سرمایه گذاری خارجی و نقش آن در رشد اقتصادی افغانستان (اثر ترفیع به رتبه علمی پوهنیاری)
  3. فرصت ها و چالش های سرمایه گذاری در سکتور نفت و گاز افغانستان (تیزس مقطع ماستری به زبان انگلیسی)
  4. سرمایه گذاری و نقش آن در رشد اقتصادی (مقاله چاپ شده در مجلۀ علمی جوزجانان)
  5. توسعه اقتصادی و موانع آن در کشورهای رو به انکشاف (مقاله چاپ شده در مجلۀ علمی جوزجانان)
  6. سرمایه انسانی، اولویت و نقش آن در اقتصاد (مقاله چاپ شده در مجله علمی جوزجانان)
  7. آموزش و اهمیت آن در انکشاف اقتصادی (مقاله چاپ شده در مجله علمی فاریاب)
  8. سنجش میزان رضایت مندی مشتریان از خدمات بانکداری بانک بین المللی افغانستان (تایید و چاپ شده در کشور ایران و قابل دسترس در ویب سایت سیویلیکا)
  9. فرصت ها و چالش های سرمایه گذاری در سکتور نفت و گاز افغانستان (چاب شده در ویب سایت Afghan Economic Society) به زبان انگلیسی
  10. بررسی عوامل بیکاری میان جوانان تحصیل کرده افغانستان، مطالعه موردی فارغان پوهنتون جوزجان (چاب شده در ویب سایت Afghan Economic Society) به زبان انگلیسی
  11. سهم قالین بافی در عواید خانوارها و مؤلدیت آن، مطالعه مواردی ولسوالی آقچه و اندخوی افغانستان (چاب شده در ویب سایت Afghan Economic Society) به زبان انگلیسی
  12. بررسی تقاضا برای گاز طبیعی در افغانستان، (چاپ شده در ویب سایت Afghan Economic Society) به زبان انگلیسی
  13. عوامل بیکاری میان جوانان تحصیل یافته در کشورهای رو به انکشاف (چاپ شده در ششمین سمپوزیوم محصلین توسط UDEF) به زبان ترکی
  14. سیاست های نرخ مبادله بانک مرکزی افغانستان، (چاپ شده در هفتیم سمپوزیوم محصلین توسط UDEF) به زبان ترکی
  15. همچنان تحلیل ها و تبصره هایکه که درین وبلاک نوشته شده است

همه انسانیم

 

در وصف همنوع دوستی...

حضرت محمد:

مَثَل مؤمنان در دوستی و ابراز رحمت و عاطفه به یکدیگر، مَثَل پیکر است. هرگاه عضوی از آن دردمند شود، دیگر اعضای پیکر با بی خوابی و تب با آن عضو همدردی میکنند. 

****

سعدی:

بنى آدم اعضای يک پیکرند
که در آفرينش ز یک گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

****

اقبال:

نه افغانیم و نی ترک و تتاریم

چمن زادیم و از یک شاخساریم

تمییز رنگ و بو بر ما حرام است

که ما پرورده یک نو بهاریم

****

نوایی:

آدمی ایرسنگ دیمه گیل آدمی

آنی که یوق خلق غمیدین غمی 

****

صائب:

تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است

عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد

****

الفت:

ډیر تفاوت شته په انسان کی د معنا په لحاظ 

واړه مشغول دی ځینی ځان ځینی جهان جوړوی

****

گاندی:

ما همه اعضای خاندان بزرگ بشری هستیم. ممکن است که بشریت هزاران اتاق را اشغال کرده باشد، ولی همه آنها به یکدیگر مربوط است.

****

بابر:

هر کیم که وفا قیلسه، وفا تاپقوسیدور

هر کیم که جفا قیلسه، جفا تاپقوسیدور

یخشی کیشی کورمگی یمانلیق هرگز

هر کیم که یمان بولسه، جزا تاپقوسیدور

****

رحمان بابا:

انسانیت څه په دولت نه ده رحمانه

که بوت جوړ شی د سرو زرو انسان نه ده

****

 

مخدوم فراغی:

دردم کوپدیر دیارم دن دورم دن 

خیر قایسی احسان قایسی بلینمز

ظالم لرینگ جفاسیندن جبریندن

اسلام قایسی ایمان قایسی بلینمز

****

فانی:

با هر دلی که شاد شود شاد میشوم

آباد هر که گشت من آباد میشوم

در بند هرکه رفت شریک غمش منم

از بند هرکه رست من آزاد میشوم

****

گرد آورنده: محمد احسان صادق

حاکمان و زمامداران تاریخ مـــــعاصر افغانستان

شاهان، امیران و رؤساء جمهور تاریخ مـــــعاصر افغانستان

 (شهرت، مدت و اتفاقات مهم حاکمیت آنان )

 

تأریخ معاصر افغانستان از سال  (1747م) توسط سلسله ابدالی آغاز گردیده است

 

1747 الی 1772 : احمد شاه ابدالی، مدت حکمرانی: 25 سال، اتفاقات مهم: مؤسس سلسله درانی ها و اولین پادشاه تاریخ معاصر افغانستان، انسجام اقوام مختلف و لشکرکشی های متعدد به هند.

1772 الی 1793 : تیمور شاه، مدت حکمرانی: 21 سال، اتفاقات مهم: انتقال پایتخت از کندهار به کابل.

1793 الی 1801 : زمان شاه، مدت حکمرانی: 8 سال، اتفاقات مهم: تلاش فراوان بخاطر حفظ حکومت و قلمرو خود اما سرانجام توسط برادرش شاه محمود نابینا گردید.

1801 الی 1803 : شاه محمود ابدالی، مدت حکمرانی: 2 سال، اتفاقات مهم: وقوع درگیری های داخلی در کابل.

1803 الی 1809 : شاه شجاع، مدت حکمرانی: 6 سال، اتفاقات مهم: امضاء معاهده دوستی سه فقره ای با نمایندۀ بریتانیا در پشاور و پیشکش الماس کوه نور برای رنجیت سینگ.

1809 الی 1818 : شاه محمود ابدالی، مدت حکمرانی: 9 سال، اتفاقات مهم: کشته شدن وزیر فتح خان.

1818 الی 1819 : علی شاه درانی، مدت حکمرانی: سال، اتفاقات مهم: خلاء قدرت مرکزی و جنگ.

1819 الی 1823 : ایوب شاه درانی، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم: جنگ های داخلی. 

1824 الی 1839 : امیر دوست محمد خان، مدت حکمرانی: 15 سال، اتفاقات مهم: بانی سلسله بارکزائی ها در تاریخ معاصر و اعلان امارت، بخش اعظم این دوره در کشمکش ها میان پسران ابدالی و برادران بارکزائی سپری شده و در بخش عمده این دوره خلاء قدرت مرکزی وجود داشته است. 

1839 الی 1842 : شاه شجاع، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم:  برای بار دوم به حمایت قوای انگلیس، اعلان جهاد علیه انگلیس ها توسط مجاهدین افغان و وقوع جنگ اول افغان-انگلیس.

1842 الی 1845: وزیر اکبر خان، مدت حکمرانی: سه سال، اتفاقات مهم: پسر دوست محمد خان و یکی از قوماندانان جنگ اول افغان-انگلیس.

1845 الی 1863 : امیر دوست محمد خان، مدت حکمرانی: 18 سال، اتفاقات مهم: امضاء معاهده همکاری میان امیر و انگلیس.

1863 الی 1866 : شیر علی خان، مدت حکمرانی: 3 سال، اتفاقات مهم: جنگ با برادرش، انزوی روانی امیر بعد از مرگ پسرش.

1866 الی 1867 : محمد افضل خان، مدت حکمرانی: کمتر از یکسال، اتفاقات مهم: سه سال بعد از مرگ پدرش دوست محمد خان قدرت را در دست گرفت.

1867 الی 1868 : محمد اعظم خان، مدت حکمرانی: 1 سال، اتفاقات مهم: از مرگ برادرش افضل به قدرت رسید.

1868 الی 1879 : امیر شیرعلی خان، مدت حکمرانی: 10 سال، اتفاقات مهم: معرف تمدن جدید بکمک سید جمال الدین افغان، آغاز نشر جریدۀ شمس النهار، تهداب گذار صنایع مدرن، حمله انگلیس ها و وقوع جنگ دوم افغان-انگلیس. 

1879 الی 1879 : یعقوب خان، مدت حکمرانی: 9 ماه، اتفاقات مهم: امضاء معاهده ننگین گندمک.

1879 الی 1880: ایوب خان، مدت حکمرانی: 9 ماه، اتفاقات مهم: فرزند شیرعلی خان و یکی از قوماندانان جنگ دوم افغان-انگلیس.

1880 الی 1901 : عبدالرحمن خان، مدت حکمرانی: 21 سال، اتفاقات مهم: امضاء قرارداد دیـــورنـــد، تعیین سرحدات شمالی افغانستان، وقوع شورش هزاره جات، سرکوب اقلیت ها.

1901 الی 1919 : حبیب الله خان، مدت حکمرانی: 18 سال، اتفاقات مهم: ایجاد اولین مکتب (لیسه حبیبیه)، تاسیس جریدۀ سراج الاخبار، اعلان بیطرفی افغانستان در جنگ اول جهانی. حاکمیت 7 روزه نصرالله خان بعد از موصوف.

1919 الی 1929 : شاه امان الله خان، مدت حکمرانی: 10 سال، اتفاقات مهم: اعلان استقلال کشور و شعار اصلاحات، وقوع جنگ سوم افغان-انگلیس، چاپ پول و تدوین اولین قانون اساسی، به قدرت رسیدن عنایت الله خان بعد از موصوف صرف برای سه روز.

1929 الی 1930 : حبیب الله کلکانی، مدت حکمرانی: 1 سال، اتفاقات مهم: اولین امیر وابسته به اقوام غیر پشتون در تاریخ معاصر، اعلان جهاد علیه امان الله خان. حاکمیت 23 روزه علی احمد خان بعد از موصوف و بقدرت رسیدن دوباره امان الله برای مدت حدود سه ماه. 

1929 الی1933 : نادر شاه خان، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم: اعدام حبیب الله کلکانی و یارانش، زمینه سازی برای حاکمیت پسرش اش محمد ظاهر شاه، ترور توسط عبدالخالق.

1933 الی 1973 : محمد ظاهر شاه، مدت حکمرانی: 40 سال، اتفاقات مهم: اعلان بیطرفی در جنگ جهانی دوم، عضویت افغانستان در سازمان ملل متحد، طرح و تطبیق پلان های انکشافی 5 ساله و 25 ساله، افتتاح ستره محکمه، دهۀ دموکراسی، ایجاد فابریکات تولیدی، اعمار بندهای آبگردان، افتتاح مکاتب مدرن و دانشگاه، تأسیسات عام المنفعه، برقراری امنیت سرتاسری، آخرین شاه تاریخ معاصر کشور. 

1352 الی 1357 (هـ،ش) : سردار داود خان، مدت حکمرانی: 5 سال، اتفاقات مهم: تبدیل نظام شاهی به نظام جمهوری بعد از کودتای سفید 26 سرطان 1352، اولین رئیس جمهور کشور، تدوین پلان انکشافی 7 ساله، رشد حزب دموکراتیک خلق افغانستان در زمان حاکمیت اش، چند گانگی در سیاست خارجی افغانستان.

1357 الی 1358 : نور محمد تره کی، مدت حکمرانی: 1 سال، اتفاقات مهم: اولین رئیس جمهور حزب دموکراتیک خلق افغانستان بعد از پیروزی کودتای 7 ثور و سرپرستی 3 روزه دگروال عبدالقادر، تأسیس جمهوری دموکراتیک و تلاش جهت تطبیق نظام سوسیالیستی، قتل سردار داود خان و اعضای فامیل اش.

1358 الی 1358 : حفیظ الله امین، مدت حکمرانی: 3 ماه، اتفاقات مهم: قتل نورمحمد تره کی، اعلان اصلاحات شتاب زده و خلاف عنعنات مردم، قتل و به زندان انداختن مخالفین نظام.

1358 الی 1365 : ببرک کارمل، مدت حکمرانی: 7 سال، اتفاقات مهم: ورود عساکر اتحاد جماهیر شوروی، حضور مشاوران روسی در ادارات دولتی. البته بعد از ببرک کارمل و قبل از بقدرت رسید داکتر نجیب الله، برای مدت کوتاهی شخصی بنام حاجی محمد چمکنی نیز بر زمام امور کابل تکیه زده است. 

 1365 الی 1371 : داکتر نجیب الله، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم: خروج عساکر شوروی، ادامۀ مخالفت مجاهدین، اعلان مش مصالحه ملی، پیش بینی و هشدار از وخیم شدن اوضاع کشور. 

 1371 الی 1371 : پروفیسور صبغت الله مجددی، مدت حکمرانی: 2 ماه، اتفاقات مهم: اولین حاکم گروه مجاهدین بعد از پیروزی آنها در برابر داکتر نجیب الله و سقوط جمهوری افغانستان، تأسیس دولت اسلامی افغانستان.

 1371 الی 1375 : پروفیسور برهان الدین ربانی، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم: درگیری های خونین داخلی میان احزاب مختلف مجاهدین و زمینه سازی برای ظهور طالبان. انتقال پایتخت کشور از کابل به شهر مزارشریف طور مؤقت.

 1375 الی 1380 : گروه طالبان به رهبری ملا محمد عمر، مدت حکمرانی: 5 سال، اتفاقات مهم: حمایت پاکستان و عرستان سعودی، اعدام داکتر نجیب الله رئیس جمهور اسبق، تخریب بت های بامیان، تلاش جهت تطبیق نظام شرعی توأم با زور و شکنجه، بستن مکاتب دختران، منع موسیقی و رسانه های تصویری، مقاومت احمد شاه مسعود در پنجشیر و بدخشان، رکود اقتصادی و افزایش فقر، انزوای سیاسی کشور به سطح بین الملل، کاهش نسبی جنگ های داخلی، کاهش میزان فساد و جرایم.

1380 الی 1393  : حــــــامـــــد کــــــــرزی، مدت حکمرانی: 13 سال بشمول حکومت مؤقت، دولت انتقالی و دو دورۀ ریاست جمهوری، اتفاقات مهم: حضور نظامی ایالات متحده امریکا و نیروهای ائتلاف بین المللی، کمک مالی و حمایه سیاسی جامعه جهانی مخصوصاً ایالات متحده امریکا، جاری شدن کمک های خارجی، بازسازی، تعدیل قانون اساسی، تسجیل اقتصاد بازار، اصلاحات پولی و ظهور مؤسسات مالی خصوصی، ترویج آزادی بیان، گسترش فساد اداری، ظهور مجدد گروه طالبان در بعضی از نقاط کشور.

1393 الی 1398 : محمد اشرف غنی، مدت حکمرانی: 5 سال، اتفاقات مهم: تشکیل حکومت وحدت ملی با داکتر عبدالله عبدالله بحیث رئیس اجرائیه حکومت، تلاش جهت رشد زیربنا و تقویت راه های مواصلاتی از قبیل: افتتاح بند سلما، افتتاح بندر چاه بهار، افتتاح دهلیز هوایی، بازسازی اماکن تاریخی مانند قصر دارالامان، افزایش عواید داخلی، اصلاحات اداری، کاهش کمک های خارجی، به انزوا کشانیدن رهبران جهادی، تشدید حملات انتحاری، صلح با حکمتیار، آتش بس چند روزه با طالبان. 

1398 الی 1400 : محمد اشرف غنی (باردوم)، مدت حکمرانی: دو سال، اتفاقات مهم: اعتراض داکتر عبدالله عبدالله مبنی بر تقلب در انتخابات و اعلان حکومت موازی، اما بعد از گذشت چند ماه امضاء توافقنامه سیاسی میان ایشان جهت ایجاد شورای عالی مصالحه ملی، امضاء موافقت نامه قطر میان طالبان و امریکا، بروز پاندمی کرونا، ترویج تعصبات قومی، گسترش دامنه فساد مالی و اداری، نارضایتی رهبران سیاسی، تکمیل و افتتاح بند کمال خان، اعلان خروج نیروهای نظامی ایالات متحده و ناتو، عقب نشینی تاکتیکی و مرموز اردوی ملی افغانستان و سقوط دراماتیک ولسوالی ها و شهرها یکی پی دیگر بدست گروۀ طالبان، ورود طالبان به کابل بتاریخ 24 اسد 1400 مطابق 15 آگست 2021 و فرار محمد اشرف غنی به امارات متحده عربی.   

1400 الی (       ) : گروه طالبان (بار دوم) به رهبری ملا هبت الله، مدت حکمرانی: (        )، اتفاقات مهم: تجمع خارجیان و همکاران شان در میدان هوایی کابل جهت خروج از افغانستان، اعلان عفو عمومی توسط طالبان، تشکیل مقاومت دوم در پنجشیر، آغاز حملات داعش خراسان در برابر طالبان، افزایش فقر و گرسنگی در کشور...

بااحترام

ﻣﺤﻤﺪ اﺣﺴﺎﻥ ﺻﺎﺩﻕ 

مکثی بر مفهوم ملت و قوم

اساساً گفتن و یا نوشتن در مورد مقوله های چون: ملت، ملت سازی، هویت ملی، هویت فرهنگی، از یک جهت مغلق و دشوار بوده و از جانت دیگر مهم و نیازمند توضیح میباشد.

     تعاریف گوناگون صاحب نظران و تعابیر مختلف مردم ازین مقوله ها موجب پیچیدگی و عدم دسترسی به یک تعریف واحد گردیده است، اما با آنهم به نسبت اهمیت توضیح و دانستن آن، درین نبشته تلاش میگردد تا با استفاده از نظریات مختلف به یک نظریه ای نه کامل بلکه نسبتاً جامع دست یابیم.

     هر گونه سخن پیرامون ملت، مستلزم مکثی بالای مقوله قوم میباشد، چون مقوله قوم  عنصر اساسی و مهم در تشکیل یک ملت پنداشته میشود. در یک دید کلی میتوان گفت که ملت در چهارچوب مرز های سیاسی و طبیعی قابل تعریف و بیان میباشد، اما بخاطر رسیدن به تعریف قوم ما نیاز به دانستن پدیده های چون: فرهنگ، نژاد و زبان داریم، زیرا قوم به آن گروهی از انسانها گفته میشود که با هم قرابت و روابط نزدیک فرهنگی، نژادی و زبانی داشته باشند.

     نیل به مفهوم قوم، تعریف و تبیین مقوله ملت را آسانتر میسازد، چونکه مجموعه از اقوام سازنده یک ملت اند. بناءً میتوان گفت: ملت به اقوامی گفته میشود که با اعتقاد به یک سلسله ارزش ها و دنبال منافع مشترک با هم در یک سرزمین زندگی کنند. اینکه ارزش های مشترک میان آنها کدام ها اند در ادامه این نوشته واضیحتر خواهد شد.

     نظریه ها در پیوند به ملت از دیرزمان ها وجود داشته است. اروپائیان از نخستین کسانی بودند که دست به تعریف و بیان این مقوله زدند. کلمه ملت در واقعیت ترجمه واژه Nation میباشد. محققان باور دارند که کلمه Nation از واژه لاتین Natio مشتق شده که بیانگر نسبت خونی میان انسانها از طریق ولادت است. اما این بیان واقعیت وجودی ندارد، زیرا هرگز ملتی که از یک نژاد، از یک قوم  و از یک سلسله زاد و ولد باشد، وجود ندارد. چنانچه نظریه نژادی ملت که توسط (آرتور دو گوبینو) و (واشر دولاپوژ فرانسوی) مطرح گردید و توسط (هیوستون استیوارت چمبرلین) تئوریزه شد، عملاً مبانی سیاسی فاشیسم را در آلمان پی افکند، نظریه ای که با شکست نازی ها، فاش و رسوا گردید.

       دانستن اینکه ملت های جهان مجموعه ای از نژاد ها، زبان ها، اقوام و ادیان مختلف اند، زحمت فکری زیادی را ایجاب نمیکند. ملتی که از یک نژاد و از یک نسبت خونی باشد، تقریبا وجود ندارد. بلکه همزبانان، همنژادان و هم دیننان در چند کشور مستقل زندگی نموده و منتسب به ملت های مستقل اند. مانند: فارسی زبانان در حالی که با یکدیگر، همتبار و همزبان اند، ولی در کشورهای ایران، تاجیکستان و افغانستان زندگی نموده و به سه کشور و سه ملت مستقل تعلق دارند. در عین زمان سویسی ها که با چهار زبان آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رومانیایی تکلم می کنند و هر چهار زبان رسمیت دارد با آنهم کشور سویس در جغرافیای سیاسی جهان به مثابه یک کشور مستقل و هویت مستقل تعریف و شناخته میشود. مثال دیگر پشتون ها اند، در حالیکه باهم همزبان و همنژاد اند ولی پشتون های پاکستان جزء ملت پاکستان بوده و پشتون های افغانستان جزء ملت افغانستان میباشند. ویا تورکتباران با وصف داشتن مشترکات نژادی، زبانی و تاریخی با یکدیگر، در کشور های مختلف چون: ترکیه، اوزبیکستان، آذربایجان، ترکمنستان، قزاقستان، قرغزستان ملت های مختلفی را تشکیل داده اند.

موارد ذیل ازین واقعیت که رسیدن به تعریف ملت مشکل است، حکایت میکنند:

1 – برخی از رشته های علوم سیاسی به جای مقوله ملت به اقتدار سیاسی و جامعه مدنی بها میدهند.

2 – فلاسفه، تاریخ مشترک و  وحدت فرهنگی را عامل مهم در مقوله ملت دانسته اند.

3 – در فهم ژئوپولیست ها، جغرافیا و سرزمین مشترک، در تعریف ملت نقش اساسی دارند.

4 – جمعی از جامعه شناسان و روان شناسان، احساسات مشترک را معتبر می دانند.

 مختصر اینکه با دخیل نمودن چند مؤلفه مهم در تعریف ملت، میتوان به مفهوم واضح تر آن دست یافت:

ملت یعنی مجموعه انسان هایکه دارای اوصاف ذیل باشند:

1 – جغرافیای مشخص.

2 – تابعیت از یک دولت.

3 – منافع و اضرار مشترک.

4 – باورمندی به یک سلسله ارزش ها.

      بناءً با توجه به تجربه تاریخی و مفهوم امروزی ملت، ساختن ملت توسط یک نژاد و یک زبان و ادغام اجباری به یک هویت کلان عملی نبوده بلکه آنچه که در ساختن یک ملت مهم و سازنده است عبارت از پذیرش و تحمل همدیگر میباشد. اقوام مختلف هر یک با حفظ هویت فرهنگی خود و با باور های مشترک میتوانند ملتی را تشکیل دهند.

      در کشور ما افغانستان با وصف موجودیت اختلافات قومی که میراث شوم جنگ های داخلی میباشد، با توجه به مؤلفه های فوق، ما یک ملت بودیم و یک ملت هستیم چون در یک جغرافیایی مشخص که اسم اش افغانستان است زندگی میکنیم، تابعیت دولت واحد را که جمهوری اسلامی افغانستان است داریم، منافع و اضرار مشترک نیز داریم چون اکثریت ما از جنگ متنفر و خواهان صلح هستیم، در قسمت ارزش ها و باورها باید گفت که دین اسلام حلقه وصل تمام  ویا  اکثریت مطلق ملت افغانستان است. در قسمت اتحاد و وحدت ملی ما، باید گفت اگر مداخلۀ کشورهای همسایه نباشد ما اقوام مختلف سالهاست که دوشا دوش هم بحیث همسایه، همصنفی، همدورۀ عسکری، همفکر و هم حزبی، دوست، خویشاوند، همکار، شریک کسب و کار، همشهری و هم وطن زندگی کردیم و در یک صف در مسجد ایستادیم و هیچ گونه اختلافی نداریم.  

      در قسمت تجزیه ناپذیر بودن افغانستان نیز باید اشاره کرد که در جریان جنگ های داخلی بخصوص دهه هفتاد که تقریبا تمام زمینه های تجزیه فراهم بود، اما تجزیه نشد بعد ازین بعید بنظر میرسد. ممکن از نظر جغرافیایی زمینه های تجزیه وجود داشته باشد، اما وابستگی های اقتصادی و فرهنگی میان اقوام و نیز عدم تمایل بازیگران بزرگ مانند امریکا زمینه های تجزیه را مردود میسازد، چون قدرت های دخیل در قضایای افغانستان هیچگاهی خواهان سپردن بخشی از افغانستان به کام روس ها نیستند. 

ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ: ﻣﺤﻤﺪ اﺣﺴﺎﻥ ﺻﺎﺩﻕ