غرور رنجبر

اگر چه بار گرانی چو کوه بشانۀ مـــاست

از آن خوشیم که فردا زمان، زمانۀ مـاست

زما مـــــجو سند پایداری و ایمان

خطوط آبلۀ دست ما نشانۀ ماست

مپرس منزل ما را ز نــــزد بیخبران

همانکه سقف و درش نیست جای و خانۀ ماست

برای صاحب سرمایه کی شود روشن

که خرچ سفرۀ رنگینش از خزانۀ ماست

جلال و عظمت ما در جهان نمی گنجد

اگر چه لخت جگر شام ما، شبانۀ ماست

سرور خانه، ارباب اقتدار از چیست؟

ز پتک و داس که این چنگ و آن چغانۀ ماست

جواب حادثه جویان و منفعت طلبان

صف فشرده و رفتار عاقلانۀ ماست

درفش رزم بدست و شعارها بزبان

نوای فتح و ظفر ورد ما، ترانۀ ماست

بزیر گنبد نیلی و روی کرۀ خاک

ذوال اگر نپذیرد بدان فسانۀ ماست

شعار صلح و اخوت میان جمله ملل

خوشا که زادۀ فرهنگ جاویدانۀ ماست

شهرالله شهپر

****

در مسیر زندگی

ساقی بیار آن جام را - آن جام بد فرجام را 

کوتاه کند ایام را - برباد سازد نام را 

ای دوستان نیک نام - ای دوستان شادکام 

در ره گذرید و روید - این عاشق بدنام را 

رفتم در مسیر زندگی - دیدم سراسر بندگی 

در بندگی سازندگی - هرگز ندیدم کام را 

گر من نبودم در جهان - هرگز نبودم این چنان

یاران شما بخشیده اید - این آدم ناکام را 

آهنگرم چون سالها - کوبیده ام سنگدانها

با آب و آتش سوختم - تا پخته سازم خام را 

ای دل بود رازت بسی - با ناله های بی کسی

هرگز مگو به هر خسی - این راز و این پیغام را 

اکنون شکسته شهپرم - چون مرغ بسمل پرپرم 

      آخر بیایید تا اجل - پایان دهد این شام را 

شهرالله شهپر

****

نوای خلق

دیده ای من تحفه ها از انقلاب آورده ام 

زین درفش سرخ و گلگون بی حساب آورده ام 

ارتجاع کشتۀ تاریخ را از من بگو

انقلاب ثور را بهر جواب آورده ام 

گرمی من آنچنان بر اهل محفل کار کرد

ظالمان را همچو آتش در مذاب آورده ام 

من درختی بودم و شلاق استبداد سخت

خم شدم نشکستم و بنگر چه تاب آورده ام

همچو ماهی بوده ام در معرض طوفان و باد

شهپر خود را شکستم، لیک تاب آورده ام

من به کام این نهنگان خفته بودم سالها

زﻧﺪﻩ هستم، زنده خواهم بود و تاب آورده ام

شهرالله شهپر

****

آل یحیا

آل یحیا ستمگران زمان

هرچه کردند عاقبت بگذشت

لیک دیدی که صفحۀ تاریخ

ذره ای از گناه شان نگذشت

شهرالله شهپر

****

نیک و بد

آل یحیا برفت و نام بدش 

در جهان جاودانه میماند

نیک و بد گر چه ضد یکدیگر اند

هر دو را یک فسانه میماند

شهرالله شهپر

****

سحر شد

شبهای سیه سحر شد آخر دیدم

چون صبح صفا ز صدق دل خندیدم

چون پیر نود ساله قدم بود کمان

در پهلوی انقلاب جوان گردیدم

شهرالله شهپر

****

غم زندگی چکاره

بدو چشم پر خمارش مهی من بیا دوباره

به سرت به موی و رویت زبرم مرو کناره

بکن احتیاط و پنهان زه همه بیا به پیشم

که رقیب سفله کوبد به غیاب ما نغاره

چه شود که بوسۀ چند زه رخت به من بدادی

نشود از آسمان کم چو رود دو سه ستاره

زه فشار درد و محنت نشکسته شهپر ما 

تو بیار جام می را غم زندگی چکاره

شهرالله شهپر

****

خطاب به خلق

آخر رسید دور تو، دوران انقلاب

اکنون بگیر بهره تو از خوان انقلاب

چرا خمیده چنین راه میروی آخر

گردن بلند کن که تویی جان انقلاب

کجاست تا نگرد عدل و داد ما ظالم

اینست از ازل همه پیمان انقلاب

اهل ستم ز ضربت محکم به گور رفت 

قاطع بود به خصم تو مردان انقلاب

اکنون وطن به دست من و تو است بی گمان

شد کشورت برای تو استان انقلاب

بیدار شو زمان زبونی گذشت و رفت 

این است روز و شب بتو فرمان انقلاب 

شهرالله شهپر

****

جدایی از دوست

دو بلبلی درون باغ زه همدیگر جدا گردید

یکی در شرق یکی در غرب زه همدیگر سوا گردید

من مسکین که از بال و پر آن بلبلان هستم

فراق آن دو مونس ها بمن بخت سیاه گردید

شهرالله شهپر

****

غدر اشراف

غدر اشراف و کاسه لیسانش

بار دیگر به خلقها آموخت

هرکجا سیستم طبقاتی است

بایدش در میان آتش سوخت

شهرالله شهپر

****

حزب زرنگار

خلیلی به ولا بلا میکنی

که جو را ز گندم جدا میکنی

جوانان نورسته و پاک را

به امراض خود مبتلا میکنی

شهرالله شهپر

رعیت و شاه

رعیت زمین است و شاهان درخت

بماند زمین و نماند درخت 

شهرالله شهپر

****

دامن پاک

از تهمت ناپاکان اندیشه نداریم ما

چون دامن ما پاک است آلوده نخواهیم شد 

شهرالله شهپر

ﮔﺮﺩ ﺁﻭﺭﻧﺪﻩ: ﻣﺤﻤﺪ اﺣﺴﺎﻥ ﺻﺎﺩﻕ