حاکمان و زمامداران تاریخ مـــــعاصر افغانستان

شاهان، امیران و رؤساء جمهور تاریخ مـــــعاصر افغانستان

 (شهرت، مدت و اتفاقات مهم حاکمیت آنان )

 

تأریخ معاصر افغانستان از سال  (1747م) توسط سلسله ابدالی آغاز گردیده است

 

1747 الی 1772 : احمد شاه ابدالی، مدت حکمرانی: 25 سال، اتفاقات مهم: مؤسس سلسله درانی ها و اولین پادشاه تاریخ معاصر افغانستان، انسجام اقوام مختلف و لشکرکشی های متعدد به هند.

1772 الی 1793 : تیمور شاه، مدت حکمرانی: 21 سال، اتفاقات مهم: انتقال پایتخت از کندهار به کابل.

1793 الی 1801 : زمان شاه، مدت حکمرانی: 8 سال، اتفاقات مهم: تلاش فراوان بخاطر حفظ حکومت و قلمرو خود اما سرانجام توسط برادرش شاه محمود نابینا گردید.

1801 الی 1803 : شاه محمود ابدالی، مدت حکمرانی: 2 سال، اتفاقات مهم: وقوع درگیری های داخلی در کابل.

1803 الی 1809 : شاه شجاع، مدت حکمرانی: 6 سال، اتفاقات مهم: امضاء معاهده دوستی سه فقره ای با نمایندۀ بریتانیا در پشاور و پیشکش الماس کوه نور برای رنجیت سینگ.

1809 الی 1818 : شاه محمود ابدالی، مدت حکمرانی: 9 سال، اتفاقات مهم: کشته شدن وزیر فتح خان.

1818 الی 1819 : علی شاه درانی، مدت حکمرانی: سال، اتفاقات مهم: خلاء قدرت مرکزی و جنگ.

1819 الی 1823 : ایوب شاه درانی، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم: جنگ های داخلی. 

1824 الی 1839 : امیر دوست محمد خان، مدت حکمرانی: 15 سال، اتفاقات مهم: بانی سلسله بارکزائی ها در تاریخ معاصر و اعلان امارت، بخش اعظم این دوره در کشمکش ها میان پسران ابدالی و برادران بارکزائی سپری شده و در بخش عمده این دوره خلاء قدرت مرکزی وجود داشته است. 

1839 الی 1842 : شاه شجاع، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم:  برای بار دوم به حمایت قوای انگلیس، اعلان جهاد علیه انگلیس ها توسط مجاهدین افغان و وقوع جنگ اول افغان-انگلیس.

1842 الی 1845: وزیر اکبر خان، مدت حکمرانی: سه سال، اتفاقات مهم: پسر دوست محمد خان و یکی از قوماندانان جنگ اول افغان-انگلیس.

1845 الی 1863 : امیر دوست محمد خان، مدت حکمرانی: 18 سال، اتفاقات مهم: امضاء معاهده همکاری میان امیر و انگلیس.

1863 الی 1866 : شیر علی خان، مدت حکمرانی: 3 سال، اتفاقات مهم: جنگ با برادرش، انزوی روانی امیر بعد از مرگ پسرش.

1866 الی 1867 : محمد افضل خان، مدت حکمرانی: کمتر از یکسال، اتفاقات مهم: سه سال بعد از مرگ پدرش دوست محمد خان قدرت را در دست گرفت.

1867 الی 1868 : محمد اعظم خان، مدت حکمرانی: 1 سال، اتفاقات مهم: از مرگ برادرش افضل به قدرت رسید.

1868 الی 1879 : امیر شیرعلی خان، مدت حکمرانی: 10 سال، اتفاقات مهم: معرف تمدن جدید بکمک سید جمال الدین افغان، آغاز نشر جریدۀ شمس النهار، تهداب گذار صنایع مدرن، حمله انگلیس ها و وقوع جنگ دوم افغان-انگلیس. 

1879 الی 1879 : یعقوب خان، مدت حکمرانی: 9 ماه، اتفاقات مهم: امضاء معاهده ننگین گندمک.

1879 الی 1880: ایوب خان، مدت حکمرانی: 9 ماه، اتفاقات مهم: فرزند شیرعلی خان و یکی از قوماندانان جنگ دوم افغان-انگلیس.

1880 الی 1901 : عبدالرحمن خان، مدت حکمرانی: 21 سال، اتفاقات مهم: امضاء قرارداد دیـــورنـــد، تعیین سرحدات شمالی افغانستان، وقوع شورش هزاره جات، سرکوب اقلیت ها.

1901 الی 1919 : حبیب الله خان، مدت حکمرانی: 18 سال، اتفاقات مهم: ایجاد اولین مکتب (لیسه حبیبیه)، تاسیس جریدۀ سراج الاخبار، اعلان بیطرفی افغانستان در جنگ اول جهانی. حاکمیت 7 روزه نصرالله خان بعد از موصوف.

1919 الی 1929 : شاه امان الله خان، مدت حکمرانی: 10 سال، اتفاقات مهم: اعلان استقلال کشور و شعار اصلاحات، وقوع جنگ سوم افغان-انگلیس، چاپ پول و تدوین اولین قانون اساسی، به قدرت رسیدن عنایت الله خان بعد از موصوف صرف برای سه روز.

1929 الی 1930 : حبیب الله کلکانی، مدت حکمرانی: 1 سال، اتفاقات مهم: اولین امیر وابسته به اقوام غیر پشتون در تاریخ معاصر، اعلان جهاد علیه امان الله خان. حاکمیت 23 روزه علی احمد خان بعد از موصوف و بقدرت رسیدن دوباره امان الله برای مدت حدود سه ماه. 

1929 الی1933 : نادر شاه خان، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم: اعدام حبیب الله کلکانی و یارانش، زمینه سازی برای حاکمیت پسرش اش محمد ظاهر شاه، ترور توسط عبدالخالق.

1933 الی 1973 : محمد ظاهر شاه، مدت حکمرانی: 40 سال، اتفاقات مهم: اعلان بیطرفی در جنگ جهانی دوم، عضویت افغانستان در سازمان ملل متحد، طرح و تطبیق پلان های انکشافی 5 ساله و 25 ساله، افتتاح ستره محکمه، دهۀ دموکراسی، ایجاد فابریکات تولیدی، اعمار بندهای آبگردان، افتتاح مکاتب مدرن و دانشگاه، تأسیسات عام المنفعه، برقراری امنیت سرتاسری، آخرین شاه تاریخ معاصر کشور. 

1352 الی 1357 (هـ،ش) : سردار داود خان، مدت حکمرانی: 5 سال، اتفاقات مهم: تبدیل نظام شاهی به نظام جمهوری بعد از کودتای سفید 26 سرطان 1352، اولین رئیس جمهور کشور، تدوین پلان انکشافی 7 ساله، رشد حزب دموکراتیک خلق افغانستان در زمان حاکمیت اش، چند گانگی در سیاست خارجی افغانستان.

1357 الی 1358 : نور محمد تره کی، مدت حکمرانی: 1 سال، اتفاقات مهم: اولین رئیس جمهور حزب دموکراتیک خلق افغانستان بعد از پیروزی کودتای 7 ثور و سرپرستی 3 روزه دگروال عبدالقادر، تأسیس جمهوری دموکراتیک و تلاش جهت تطبیق نظام سوسیالیستی، قتل سردار داود خان و اعضای فامیل اش.

1358 الی 1358 : حفیظ الله امین، مدت حکمرانی: 3 ماه، اتفاقات مهم: قتل نورمحمد تره کی، اعلان اصلاحات شتاب زده و خلاف عنعنات مردم، قتل و به زندان انداختن مخالفین نظام.

1358 الی 1365 : ببرک کارمل، مدت حکمرانی: 7 سال، اتفاقات مهم: ورود عساکر اتحاد جماهیر شوروی، حضور مشاوران روسی در ادارات دولتی. البته بعد از ببرک کارمل و قبل از بقدرت رسید داکتر نجیب الله، برای مدت کوتاهی شخصی بنام حاجی محمد چمکنی نیز بر زمام امور کابل تکیه زده است. 

 1365 الی 1371 : داکتر نجیب الله، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم: خروج عساکر شوروی، ادامۀ مخالفت مجاهدین، اعلان مش مصالحه ملی، پیش بینی و هشدار از وخیم شدن اوضاع کشور. 

 1371 الی 1371 : پروفیسور صبغت الله مجددی، مدت حکمرانی: 2 ماه، اتفاقات مهم: اولین حاکم گروه مجاهدین بعد از پیروزی آنها در برابر داکتر نجیب الله و سقوط جمهوری افغانستان، تأسیس دولت اسلامی افغانستان.

 1371 الی 1375 : پروفیسور برهان الدین ربانی، مدت حکمرانی: 4 سال، اتفاقات مهم: درگیری های خونین داخلی میان احزاب مختلف مجاهدین و زمینه سازی برای ظهور طالبان. انتقال پایتخت کشور از کابل به شهر مزارشریف طور مؤقت.

 1375 الی 1380 : گروه طالبان به رهبری ملا محمد عمر، مدت حکمرانی: 5 سال، اتفاقات مهم: حمایت پاکستان و عرستان سعودی، اعدام داکتر نجیب الله رئیس جمهور اسبق، تخریب بت های بامیان، تلاش جهت تطبیق نظام شرعی توأم با زور و شکنجه، بستن مکاتب دختران، منع موسیقی و رسانه های تصویری، مقاومت احمد شاه مسعود در پنجشیر و بدخشان، رکود اقتصادی و افزایش فقر، انزوای سیاسی کشور به سطح بین الملل، کاهش نسبی جنگ های داخلی، کاهش میزان فساد و جرایم.

1380 الی 1393  : حــــــامـــــد کــــــــرزی، مدت حکمرانی: 13 سال بشمول حکومت مؤقت، دولت انتقالی و دو دورۀ ریاست جمهوری، اتفاقات مهم: حضور نظامی ایالات متحده امریکا و نیروهای ائتلاف بین المللی، کمک مالی و حمایه سیاسی جامعه جهانی مخصوصاً ایالات متحده امریکا، جاری شدن کمک های خارجی، بازسازی، تعدیل قانون اساسی، تسجیل اقتصاد بازار، اصلاحات پولی و ظهور مؤسسات مالی خصوصی، ترویج آزادی بیان، گسترش فساد اداری، ظهور مجدد گروه طالبان در بعضی از نقاط کشور.

1393 الی 1398 : محمد اشرف غنی، مدت حکمرانی: 5 سال، اتفاقات مهم: تشکیل حکومت وحدت ملی با داکتر عبدالله عبدالله بحیث رئیس اجرائیه حکومت، تلاش جهت رشد زیربنا و تقویت راه های مواصلاتی از قبیل: افتتاح بند سلما، افتتاح بندر چاه بهار، افتتاح دهلیز هوایی، بازسازی اماکن تاریخی مانند قصر دارالامان، افزایش عواید داخلی، اصلاحات اداری، کاهش کمک های خارجی، به انزوا کشانیدن رهبران جهادی، تشدید حملات انتحاری، صلح با حکمتیار، آتش بس چند روزه با طالبان. 

1398 الی 1400 : محمد اشرف غنی (باردوم)، مدت حکمرانی: دو سال، اتفاقات مهم: اعتراض داکتر عبدالله عبدالله مبنی بر تقلب در انتخابات و اعلان حکومت موازی، اما بعد از گذشت چند ماه امضاء توافقنامه سیاسی میان ایشان جهت ایجاد شورای عالی مصالحه ملی، امضاء موافقت نامه قطر میان طالبان و امریکا، بروز پاندمی کرونا، ترویج تعصبات قومی، گسترش دامنه فساد مالی و اداری، نارضایتی رهبران سیاسی، تکمیل و افتتاح بند کمال خان، اعلان خروج نیروهای نظامی ایالات متحده و ناتو، عقب نشینی تاکتیکی و مرموز اردوی ملی افغانستان و سقوط دراماتیک ولسوالی ها و شهرها یکی پی دیگر بدست گروۀ طالبان، ورود طالبان به کابل بتاریخ 24 اسد 1400 مطابق 15 آگست 2021 و فرار محمد اشرف غنی به امارات متحده عربی.   

1400 الی (       ) : گروه طالبان (بار دوم) به رهبری ملا هبت الله، مدت حکمرانی: (        )، اتفاقات مهم: تجمع خارجیان و همکاران شان در میدان هوایی کابل جهت خروج از افغانستان، اعلان عفو عمومی توسط طالبان، تشکیل مقاومت دوم در پنجشیر، آغاز حملات داعش خراسان در برابر طالبان، افزایش فقر و گرسنگی در کشور...

بااحترام

ﻣﺤﻤﺪ اﺣﺴﺎﻥ ﺻﺎﺩﻕ 

مکثی بر مفهوم ملت و قوم

اساساً گفتن و یا نوشتن در مورد مقوله های چون: ملت، ملت سازی، هویت ملی، هویت فرهنگی، از یک جهت مغلق و دشوار بوده و از جانت دیگر مهم و نیازمند توضیح میباشد.

     تعاریف گوناگون صاحب نظران و تعابیر مختلف مردم ازین مقوله ها موجب پیچیدگی و عدم دسترسی به یک تعریف واحد گردیده است، اما با آنهم به نسبت اهمیت توضیح و دانستن آن، درین نبشته تلاش میگردد تا با استفاده از نظریات مختلف به یک نظریه ای نه کامل بلکه نسبتاً جامع دست یابیم.

     هر گونه سخن پیرامون ملت، مستلزم مکثی بالای مقوله قوم میباشد، چون مقوله قوم  عنصر اساسی و مهم در تشکیل یک ملت پنداشته میشود. در یک دید کلی میتوان گفت که ملت در چهارچوب مرز های سیاسی و طبیعی قابل تعریف و بیان میباشد، اما بخاطر رسیدن به تعریف قوم ما نیاز به دانستن پدیده های چون: فرهنگ، نژاد و زبان داریم، زیرا قوم به آن گروهی از انسانها گفته میشود که با هم قرابت و روابط نزدیک فرهنگی، نژادی و زبانی داشته باشند.

     نیل به مفهوم قوم، تعریف و تبیین مقوله ملت را آسانتر میسازد، چونکه مجموعه از اقوام سازنده یک ملت اند. بناءً میتوان گفت: ملت به اقوامی گفته میشود که با اعتقاد به یک سلسله ارزش ها و دنبال منافع مشترک با هم در یک سرزمین زندگی کنند. اینکه ارزش های مشترک میان آنها کدام ها اند در ادامه این نوشته واضیحتر خواهد شد.

     نظریه ها در پیوند به ملت از دیرزمان ها وجود داشته است. اروپائیان از نخستین کسانی بودند که دست به تعریف و بیان این مقوله زدند. کلمه ملت در واقعیت ترجمه واژه Nation میباشد. محققان باور دارند که کلمه Nation از واژه لاتین Natio مشتق شده که بیانگر نسبت خونی میان انسانها از طریق ولادت است. اما این بیان واقعیت وجودی ندارد، زیرا هرگز ملتی که از یک نژاد، از یک قوم  و از یک سلسله زاد و ولد باشد، وجود ندارد. چنانچه نظریه نژادی ملت که توسط (آرتور دو گوبینو) و (واشر دولاپوژ فرانسوی) مطرح گردید و توسط (هیوستون استیوارت چمبرلین) تئوریزه شد، عملاً مبانی سیاسی فاشیسم را در آلمان پی افکند، نظریه ای که با شکست نازی ها، فاش و رسوا گردید.

       دانستن اینکه ملت های جهان مجموعه ای از نژاد ها، زبان ها، اقوام و ادیان مختلف اند، زحمت فکری زیادی را ایجاب نمیکند. ملتی که از یک نژاد و از یک نسبت خونی باشد، تقریبا وجود ندارد. بلکه همزبانان، همنژادان و هم دیننان در چند کشور مستقل زندگی نموده و منتسب به ملت های مستقل اند. مانند: فارسی زبانان در حالی که با یکدیگر، همتبار و همزبان اند، ولی در کشورهای ایران، تاجیکستان و افغانستان زندگی نموده و به سه کشور و سه ملت مستقل تعلق دارند. در عین زمان سویسی ها که با چهار زبان آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رومانیایی تکلم می کنند و هر چهار زبان رسمیت دارد با آنهم کشور سویس در جغرافیای سیاسی جهان به مثابه یک کشور مستقل و هویت مستقل تعریف و شناخته میشود. مثال دیگر پشتون ها اند، در حالیکه باهم همزبان و همنژاد اند ولی پشتون های پاکستان جزء ملت پاکستان بوده و پشتون های افغانستان جزء ملت افغانستان میباشند. ویا تورکتباران با وصف داشتن مشترکات نژادی، زبانی و تاریخی با یکدیگر، در کشور های مختلف چون: ترکیه، اوزبیکستان، آذربایجان، ترکمنستان، قزاقستان، قرغزستان ملت های مختلفی را تشکیل داده اند.

موارد ذیل ازین واقعیت که رسیدن به تعریف ملت مشکل است، حکایت میکنند:

1 – برخی از رشته های علوم سیاسی به جای مقوله ملت به اقتدار سیاسی و جامعه مدنی بها میدهند.

2 – فلاسفه، تاریخ مشترک و  وحدت فرهنگی را عامل مهم در مقوله ملت دانسته اند.

3 – در فهم ژئوپولیست ها، جغرافیا و سرزمین مشترک، در تعریف ملت نقش اساسی دارند.

4 – جمعی از جامعه شناسان و روان شناسان، احساسات مشترک را معتبر می دانند.

 مختصر اینکه با دخیل نمودن چند مؤلفه مهم در تعریف ملت، میتوان به مفهوم واضح تر آن دست یافت:

ملت یعنی مجموعه انسان هایکه دارای اوصاف ذیل باشند:

1 – جغرافیای مشخص.

2 – تابعیت از یک دولت.

3 – منافع و اضرار مشترک.

4 – باورمندی به یک سلسله ارزش ها.

      بناءً با توجه به تجربه تاریخی و مفهوم امروزی ملت، ساختن ملت توسط یک نژاد و یک زبان و ادغام اجباری به یک هویت کلان عملی نبوده بلکه آنچه که در ساختن یک ملت مهم و سازنده است عبارت از پذیرش و تحمل همدیگر میباشد. اقوام مختلف هر یک با حفظ هویت فرهنگی خود و با باور های مشترک میتوانند ملتی را تشکیل دهند.

      در کشور ما افغانستان با وصف موجودیت اختلافات قومی که میراث شوم جنگ های داخلی میباشد، با توجه به مؤلفه های فوق، ما یک ملت بودیم و یک ملت هستیم چون در یک جغرافیایی مشخص که اسم اش افغانستان است زندگی میکنیم، تابعیت دولت واحد را که جمهوری اسلامی افغانستان است داریم، منافع و اضرار مشترک نیز داریم چون اکثریت ما از جنگ متنفر و خواهان صلح هستیم، در قسمت ارزش ها و باورها باید گفت که دین اسلام حلقه وصل تمام  ویا  اکثریت مطلق ملت افغانستان است. در قسمت اتحاد و وحدت ملی ما، باید گفت اگر مداخلۀ کشورهای همسایه نباشد ما اقوام مختلف سالهاست که دوشا دوش هم بحیث همسایه، همصنفی، همدورۀ عسکری، همفکر و هم حزبی، دوست، خویشاوند، همکار، شریک کسب و کار، همشهری و هم وطن زندگی کردیم و در یک صف در مسجد ایستادیم و هیچ گونه اختلافی نداریم.  

      در قسمت تجزیه ناپذیر بودن افغانستان نیز باید اشاره کرد که در جریان جنگ های داخلی بخصوص دهه هفتاد که تقریبا تمام زمینه های تجزیه فراهم بود، اما تجزیه نشد بعد ازین بعید بنظر میرسد. ممکن از نظر جغرافیایی زمینه های تجزیه وجود داشته باشد، اما وابستگی های اقتصادی و فرهنگی میان اقوام و نیز عدم تمایل بازیگران بزرگ مانند امریکا زمینه های تجزیه را مردود میسازد، چون قدرت های دخیل در قضایای افغانستان هیچگاهی خواهان سپردن بخشی از افغانستان به کام روس ها نیستند. 

ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ: ﻣﺤﻤﺪ اﺣﺴﺎﻥ ﺻﺎﺩﻕ