حافظۀ تأریخ نشان میدهد که کشورهای زیادی در جهان بعد از یک تحول بگونۀ انقلاب ویا شورش ملی مبدل به جوامع مرفه گردیدند. بطور نمونه انقلاب کبیر فرانسه در قرن هجدهم میلادی موجب دگرگونی اجتماعی و سیاسی نه تنها در فرانسه بلکه در تمام اروپا گردید، جنگ آزاد سازی ترکیه در سال 1923، جنبش استقلال طلبی هند در سال 1947 و همینطور انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 موجب تحولات عظیمی در کشورهای متذکره گردیده و تداوم مؤفقانۀ تحولات بوجوده آمده باعث حرکت آن جوامع بسوی یک پارچگی و پیشرفت اقتصادی گردید. در راه اندازی حرکت های مذکور، در برخی مورد مثل فرانسه ملت نقش اساسی داشته است و در اکثر موارد نیز ظهور رهبران ملی در آن جوامع مانند مصطفی کمال اتاتورک در ترکیه، مهاتما گاندی در هند ویا سید روح الله خمینی در ایران، نقش کلیدی داشته است.  

در طول تاریخ معاصر کشور ما افغانستان تحولات زیادی بشکل حرکت اصلاحی، انقلاب ویا شورش رونما گردیده است و اما متأسفانه عدم تداوم آن نه تنها اینکه مانع رشد طبیعی جامعه گردیده بلکه در برخی موارد سبب بدبختی و ویرانی نیز شده است. بطور مثال در نیمه دوم قرن 19 یکی از و شاید هم از جمله نخستین حکمای افغانستان امیر شیرعلی خان بود که به مشورت سید جمال الدین افغان اقدامات اصلاحی روی دست داشت، اما متأسفانه سیستم قبیله ای و سنت های کهن مانعی تداوم حرکت شاه تجدد پسند و مشاور دانشمند او شد. سپس، امان الله خان یکی دیگر از شاهان افغانستان، با پیروی از مصطفی کمال اتاتورک، خیال اصلاحات و مدرن سازی کشور را بسر پرورانید، اما دریغا شورش های بوجود آمده مانع تداوم حرکت مذکور گردید و شاه جوان از مدیریت آن بحران عاجز ماند. به همین ترتیب، بعدها، محمد ظاهرشاه آخرین شاه افغانستان، در دهۀ اخیر حاکمیت چهل ساله اش تحت عنوان دهۀ دموکراسی اصلاحات گسترده ای را در منصۀ اجراء گذاشت و تا حد زیادی مؤفق نیز بود و اصلاحات متذکره بعد از کودتای 1352 خورشیدی، توسط سردار داود خان نیز ادامه داشت، اما افغانستان در سال 1357 دچار یک تحول دیگر گردید که آنرا انقلاب ثور ویا کودتای 7 ثور مینامند. این جریان به حاکمیت خاندان شاهی نقطۀ پایان گذاشت و تلاش برای تطبیق نظام سوسیالستی توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان بکمک اتحاد جماهیر شوروی آنزمان آغاز گردید تا اینکه جهاد ویا انقلاب اسلامی سال 1371 توسط گروه مجاهدین، مانع تداوم تحول مذکور گردیده و صفحه دیگری باز گردید. این تحول نیز با مرامی که آغاز شده بود، تداوم نیافت، جنگ های داخلی میان گروه های مختلف مجاهدین باعث ویرانی کشور و زمینه ساز ظهور گروۀ طالبان گردید. بلاخره آغاز از سال 1381، ما در افغانستان شاهد گشایش یک صفحۀ کاملاً جدیدی هستیم که خوشبختانه تا حالا ادامه دارد و اما با آغاز گفتگوهای صلح و زمزمه های حکومت مؤقت، تحول و دستآوردهای 19 سال اخیر نیز تا حدودی به خطر انقطاع مواجه شده است. 

نتیجه چه است؟ چرا در کشورهای دیگر تحولات باعث اقتدار و رفاهیت آن جوامع گردیده و در کشور ما، تحولات موجب آسایش ما نگردیده است؟ چون تحول مستلزم تداوم است، آنچه که ما در تأریخ خود نداشتیم. پس چرا جریان های بوجود آمده تداوم نیافتند؟ از یک طرف بنابر پائین بودن سطح سواد و آگاهی مردم و سنت های حاکم در جامعه، ملت خود آمادۀ اصلاح پذیری نبوده و از طرفی هم عدم ظهور یک رهبر ملی، عادل و دلسوز که برای تمام اقشار جامعه قابل قبول بوده و میتوانست تحولات بوجود آمده را انسجام، رهبری و ادامه میداد. بهرحال، ناکامی ما در ادامۀ تحولات بوجود آمده چنین معنی نمیدهد که بعد ازین نیز نمیتوانیم، با امید و اعتقاد به اینکه ما میتوانیم باید از موانع پیش آمده، مؤفقانه عبور کنیم.   

پس از گذشته باید آموخت و  جریان فعلی را ادامه داد، رأسای جمهور می آیند و میروند، اما نظام باید حفظ شود و ادامه یابد.

بااحترام

محمد احسان صادق

11.8.2020

سمسون، ترکیه