اشعار شهرالله شهپر

غرور رنجبر

اگر چه بار گرانی چو کوه بشانۀ مـــاست

از آن خوشیم که فردا زمان، زمانۀ مـاست

زما مـــــجو سند پایداری و ایمان

خطوط آبلۀ دست ما نشانۀ ماست

مپرس منزل ما را ز نــــزد بیخبران

همانکه سقف و درش نیست جای و خانۀ ماست

برای صاحب سرمایه کی شود روشن

که خرچ سفرۀ رنگینش از خزانۀ ماست

جلال و عظمت ما در جهان نمی گنجد

اگر چه لخت جگر شام ما، شبانۀ ماست

سرور خانه، ارباب اقتدار از چیست؟

ز پتک و داس که این چنگ و آن چغانۀ ماست

جواب حادثه جویان و منفعت طلبان

صف فشرده و رفتار عاقلانۀ ماست

درفش رزم بدست و شعارها بزبان

نوای فتح و ظفر ورد ما، ترانۀ ماست

بزیر گنبد نیلی و روی کرۀ خاک

ذوال اگر نپذیرد بدان فسانۀ ماست

شعار صلح و اخوت میان جمله ملل

خوشا که زادۀ فرهنگ جاویدانۀ ماست

شهرالله شهپر

****

در مسیر زندگی

ساقی بیار آن جام را - آن جام بد فرجام را 

کوتاه کند ایام را - برباد سازد نام را 

ای دوستان نیک نام - ای دوستان شادکام 

در ره گذرید و روید - این عاشق بدنام را 

رفتم در مسیر زندگی - دیدم سراسر بندگی 

در بندگی سازندگی - هرگز ندیدم کام را 

گر من نبودم در جهان - هرگز نبودم این چنان

یاران شما بخشیده اید - این آدم ناکام را 

آهنگرم چون سالها - کوبیده ام سنگدانها

با آب و آتش سوختم - تا پخته سازم خام را 

ای دل بود رازت بسی - با ناله های بی کسی

هرگز مگو به هر خسی - این راز و این پیغام را 

اکنون شکسته شهپرم - چون مرغ بسمل پرپرم 

      آخر بیایید تا اجل - پایان دهد این شام را 

شهرالله شهپر

****

نوای خلق

دیده ای من تحفه ها از انقلاب آورده ام 

زین درفش سرخ و گلگون بی حساب آورده ام 

ارتجاع کشتۀ تاریخ را از من بگو

انقلاب ثور را بهر جواب آورده ام 

گرمی من آنچنان بر اهل محفل کار کرد

ظالمان را همچو آتش در مذاب آورده ام 

من درختی بودم و شلاق استبداد سخت

خم شدم نشکستم و بنگر چه تاب آورده ام

همچو ماهی بوده ام در معرض طوفان و باد

شهپر خود را شکستم، لیک تاب آورده ام

من به کام این نهنگان خفته بودم سالها

زﻧﺪﻩ هستم، زنده خواهم بود و تاب آورده ام

شهرالله شهپر

****

آل یحیا

آل یحیا ستمگران زمان

هرچه کردند عاقبت بگذشت

لیک دیدی که صفحۀ تاریخ

ذره ای از گناه شان نگذشت

شهرالله شهپر

****

نیک و بد

آل یحیا برفت و نام بدش 

در جهان جاودانه میماند

نیک و بد گر چه ضد یکدیگر اند

هر دو را یک فسانه میماند

شهرالله شهپر

****

سحر شد

شبهای سیه سحر شد آخر دیدم

چون صبح صفا ز صدق دل خندیدم

چون پیر نود ساله قدم بود کمان

در پهلوی انقلاب جوان گردیدم

شهرالله شهپر

****

غم زندگی چکاره

بدو چشم پر خمارش مهی من بیا دوباره

به سرت به موی و رویت زبرم مرو کناره

بکن احتیاط و پنهان زه همه بیا به پیشم

که رقیب سفله کوبد به غیاب ما نغاره

چه شود که بوسۀ چند زه رخت به من بدادی

نشود از آسمان کم چو رود دو سه ستاره

زه فشار درد و محنت نشکسته شهپر ما 

تو بیار جام می را غم زندگی چکاره

شهرالله شهپر

****

خطاب به خلق

آخر رسید دور تو، دوران انقلاب

اکنون بگیر بهره تو از خوان انقلاب

چرا خمیده چنین راه میروی آخر

گردن بلند کن که تویی جان انقلاب

کجاست تا نگرد عدل و داد ما ظالم

اینست از ازل همه پیمان انقلاب

اهل ستم ز ضربت محکم به گور رفت 

قاطع بود به خصم تو مردان انقلاب

اکنون وطن به دست من و تو است بی گمان

شد کشورت برای تو استان انقلاب

بیدار شو زمان زبونی گذشت و رفت 

این است روز و شب بتو فرمان انقلاب 

شهرالله شهپر

****

جدایی از دوست

دو بلبلی درون باغ زه همدیگر جدا گردید

یکی در شرق یکی در غرب زه همدیگر سوا گردید

من مسکین که از بال و پر آن بلبلان هستم

فراق آن دو مونس ها بمن بخت سیاه گردید

شهرالله شهپر

****

غدر اشراف

غدر اشراف و کاسه لیسانش

بار دیگر به خلقها آموخت

هرکجا سیستم طبقاتی است

بایدش در میان آتش سوخت

شهرالله شهپر

****

حزب زرنگار

خلیلی به ولا بلا میکنی

که جو را ز گندم جدا میکنی

جوانان نورسته و پاک را

به امراض خود مبتلا میکنی

شهرالله شهپر

رعیت و شاه

رعیت زمین است و شاهان درخت

بماند زمین و نماند درخت 

شهرالله شهپر

****

دامن پاک

از تهمت ناپاکان اندیشه نداریم ما

چون دامن ما پاک است آلوده نخواهیم شد 

شهرالله شهپر

ﮔﺮﺩ ﺁﻭﺭﻧﺪﻩ: ﻣﺤﻤﺪ اﺣﺴﺎﻥ ﺻﺎﺩﻕ 

ترکستان در اشعار فارسی

ترکستان: سرزمین و خاستگاه تورک ها، منطقۀ از آسیای مرکزی که امروزه شامل ایالت خود مختار سین کیانک چین، قزاقستان، قرغزستان، اوزبیکستان، تاجکستان، ترکمنستان و شمال افغانستان می شود. در عهد باستان بنام توران یاد میشده و زمانی هم مسیر ایپک یولی (راه ابریشم) بوده است. ترکستان مهد و خاستگاه امپراتوران بزرگی در جهان بوده است و به کرات در شعرهای فارسی از ترکستان یاد شده است.

ترکستان در شعر فارسی:

اينست همان درگه کو را ز شهان بودي
ديلم ملک بابل هندو، شه ترکستان

خاقاني

******

گر چون تو به ترکستان اي ترک نگاريست
هر روز به ترکستان عيدي و بهاريست

فرخي

******

به ترکستان اصلي شو براي مردم معني
به چين صورتي تا کي پي مردم گيا رفتن

خاقاني

******

گفتم ز کجایی تو، تمسخر زد و گفت ای جان
نیمم ز ترکستان، نیمم ز فرغانه

مولانا

******

وگر خان را به ترکستان فرستد مهر گنجوري
پياده از بلا ساغون دوان آيد به ايلاقش

منوچهري

******

از چنين گوهر زکاتي داد نتوان بهر آنک
باج ترکستان نه باج ترکمان آورده ام

خاقاني

******

ترسم نرسي به کعبه اي اعرابي
اين ره که تو ميروي به ترکستان است

نوت: اینجا ترکستان از نظر جغرافیایی خلاف جهت حجاز بکار رفته است.

گلستان

******

ترکستان روي: کنايه از روي زيبا و دل انگيز
غريبي سخت مطبوع اوفتاده ست
به ترکستان رويش خال هندو

سعدي

******

ترکستان شاه: ايضاً کنايه از کاخ و جايگاه زيبا و عالي، قصر شاه
وزان چون هندوان بردن ز راهش
فرستادن به ترکستان شاهش

نظامي

******

ترکستان طبع: ايضاً کنايه از فسحت و وسعت ميدان طبع باشد، پهنه وسيع طبع
چون تويي خاقان ترکستان طبع
مه رخي با مهرعذرايي فرست

خاقاني

******

ترکستان عارض: ايضاً ترکستان روي، کنايه از روي زيبا و گيرا
گرد ترکستان عارض صف زده
آن سپاه هندوان بدرود باد

خاقاني

******

ترکستان فضل: ايضاً کنايه از وسعت دانش
زمين تا آسمان خورشيد تا ماه
به ترکستان فضلش هندوي راه

نظامي

******

از عزیزی گر نخواهی تا به خواری اوفتی
روی نیکو را عزیز و مال نعمت خوار دار

مه ترکستان بسی از ماه گردون خوبتر
مه زه ترکستان گزین و ز ماه گردون عار دان

سنایی

******

بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق

که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد
ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زببا رو

مولانا

******

 

بااحترام

گرد آورنده: محمد احسان صادق

اوزبیک ها کیها اند؟

واژۀ اوزبیک متشکل از دو کلمه (اوز) و (بیگ) بوده که به زبان فارسی میتوان (خود صاحب اختیار) ترجمه کرد. بنابر باوری، واژۀ اوزبیک از نام یکی از فرمانروایان امپراتوری اردوی زرین بنام (اوزبیگ خان) گرفته شده است. امپراتوری اردوی زرین به تورکی (Altın Orda Devleti) و به انگلیسی (Golden Horde) در قرن 13 میلادی توسط باتو خان تأسیس گردید که مدت 250 سال ساحات وسیعی را در آسیا و اروپا تحت تسلط داشت. بعدها شیبانی خان اوزبیک مؤسس سلسله شیبانیان در اتحاد اقوام اوزبیک در قرن 15 میلادی نقشی مهمی ایفاء نموده است. باور دیگری نیز وجود دارد که قدامت و ریشۀ کلمه اوزبیک را به اوغوز بیگ (رهبر افسانوی تورک ها) میرساند.

 اوزبیک ها مردمانی تورک تبار اند که از سالیان بسیار دور در آسیای مرکزی عمدتاً در کشورهای اوزبیکستان، افغانستان، تاجکستان و قرغزستان زیست مینمایند و امروزه بیشتر از 36 میلیون اوزبیک در نقاط مختلف دنیا زندگی میکنند. اوزبیک ها مردم هنر پرور، علم دوست و مهماننواز بوده و اکثریت مطلق آنان پیرو دین اسلام میباشند. اوزبیک ها به لسان اوزبیکی تکلم میکنند که مربوط به خانوادۀ زبان های تورکی میباشد و بعضاً بنام (تورکی چغتائی ویا تورکی شرقی) نیز یاد میشود. ازینکه اوزبیک ها یکی از اقوام عمدۀ تورک ها (Turkic Peoples) میباشند، بناءً لازم است برای شناخت بهتر آنها، در مورد تورک ها معلومات ارائه کرد.

کلمۀ ترک ویا تورک چندین معنی دارد (قدرت، سکونت، معشوق، زیبا) و استفاده آن در قرن ششم میلادی توسط امپراتوری گوکتورک عمومیت یافته است. تورک ها مردمانی اند که در تواریخ مختلف آنها را از اولادۀ یافث فرزند نوح نبی دانسته اند. تورک ها را در بعضی منابع از نژاد زرد و در برخی منابع نیز از نژاد قفقازی (سفید پوست) میدانند. خاستگاه اصلی مردمان تورک تبار آسیای مرکزی ویا ترکستان است. ترکستان دارای تمدن غنی بوده و ریشه در هزاره های تاریخ دارد. تورک ها را عموماً به تورکان شرقی و و تورکان غربی تقسیم کرده اند و اما در بعضی منابع تورک ها را عمدتاً به سه شاخه اصلی (قرلق، اوغوز، قبچاق) تقسیم میکنند. طوریکه قرلق ها شامل اوزبیک ها و اویغورها میگردند، اوغوزها نیز شامل تورک های ترکیه، تورک های ایران، تورکمن ها و آذر ها میگردند و قبچاق ها نیز شامل قزاق ها، قرغزها، تاتارها، باشقیرها، نوگای ها، قره قلپاق ها و چاوواش ها میگردند. تورک ها به زبان های تورکی (Turkic Languages) تکلم میکنند که از جمع لسان های آلتایی (Altaic Language Family) به حساب میایید.

تورک ها مردمان دلیر، هنر دوست، دین پرور و مهماننواز اند و تاریخ شاهد است که تمدن، سلسله های متمادی و امپراتوری های بزرگی را در دنیا بوجود آورده و رهبری نموده اند. بسیاری از تورک ها فطرتاً دارای استعداد حکمرانی اند. تورک ها علاوه بر اینکه توسط شمشیر در نیم کرۀ زمین حکومت نموده اند، شهکارهای عمرانی و فرهنگی شان نیز کمتر از جهانگشائی آنها نیست که مثال های بارز آن را میتوان در کشورهای آسیای مرکزی، هندوستان، پاکستان، افغانستان، ایران، روسیه، ترکیه، آذربایجان، کشورهای عربی و ... عملاً مشاهده کرد.

دین اسلام در سرزمین عرب ها نازل گردید، اما بعد از پیامبر اسلام و خلفای راشدین، تورک ها به مثابه مسلمانان پیش گام  و حامیان آئین اسلام، تلاش فراوانی در جهت توسعه و انکشاف دین اسلام نموده اند. امپراتوری ها و سلسله های اسلامی تورکان مانند: قره خانیان، غزنویان، سلجوقیان، خوارزم شاهان، عثمانی ها، مملوک، تیموری ها، بابری ها، صفوی ها، افشاری ها، قاجاریه ها، خلجی ها، تغلق، شیبانیان، و ... هر کدام در خصوص توسعه دین اسلام و نیز در قسمت تعمیم زبان و ادبیات فارسی خدمات شایانی انجام داده اند.

همانطوریکه تورک ها در گذشته دارای تاریخ پر افتخار بوده اند، امروز نیز ملل و ممالک تورک تبار به مثابه ملت های پیشقدم ، ترقی خواه و صلح دوست سریعاً در حال انکشاف اند. احصائیه ها نشان میدهد که حدود بیشتر از ۲۵۰ میلیون اقوام و ملل تورک تبار در نقاط مختلف دنیا عمدتاً در شش کشور مستقل تورک تبار (ترکیه، اوزبیکستان، قزاقستان، آذربایجان، ترکمنستان، قرغزستان) و نیز جمعیت قابل ملاحظۀ در ممالک و مناطق چون (ایران، شمال افغانستان، اویغورستان چین، تاتارستان روسیه، جمهوری آلتای، عراق، تاجکستان، کریمیای اوکراین، سایپروس شمالی و ... ) زندگی میکنند.

نویسنده: محمد احسان صادق (2010)

نام یکصد امپراتور و حکمران تورک در ادوار مختلف تاریخ و در نقاط مختلف جهان

  1. مته خان مؤسس امپراتوری بزرگ هون ها (در سال 220 قبل از میلاد)
  2. پانو مؤسس امپراتوری هون های غربی در آسیای مرکزی
  3. آتیلا امپراتور مشهور و مقتدر امپراتوری هون های اروپائی
  4. آقشنقور مؤسس امپراتوری هون های سفید (یفتلی ها)
  5. بومین خان مؤسس امپراتوری گوکتورک (گسترش و عمومیت یافتن کلمه تورک در قرن ششم میلادی)
  6. بایان خان مؤسس امپراتوری آوارها
  7. هازر خان امپراتور مقتدر امپراتوری خزرها
  8. کوتلوک کول بیلگه خاقان مؤسس امپراتوری اویغور ها
  9. بیلگه کول قدیر خان مؤسس امپراتوری قره خانیان (اولین امپراتوری اسلامی تورکان ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻧﻬﻢ ﻣﻴﻼﺩﻱ)
  10. الپتگین مؤسس امپراتوری غزنویان و فرمانروای خراسان
  11. سلجوق بیگ مؤسس امپراتوری بزرگ سلجوقیان
  12. محمد خارزمشاه مؤسس امپراتوری خوارزم شاهان
  13. باتو خان مؤسس امپراتوری اردوی زرین (که اوزبیک خان فرمانروای مقتدر آن بوده است)
  14. امیر تیمور گوره کانی مؤسس امپراتوری تیموریان
  15. ظهیرالدین محمد بابر مؤسس امپراتوری بابری (همچنان شاعر، نویسنده و مؤلف دایرۀالمعارف بابرنامه)
  16. عثمان غازی مؤسس امپراتوری بزرگ عثمانی ها (که بیش از ۶۰۰ سال خلافت اسلامی را بر عهده داشتند)  
  17. افراسیاب قهرمان افسانوی تورانی ها (ابولأبای تورکان)
  18. اوغوز خان رهبر افسانوی تورک ها
  19. کولتگین جنرال مقتدر امپراتوری گوکتورک
  20. کنشکا کوشانی فرمانروای مقتدر کوشانی ها
  21. سبکتگین فرمانروای خراسان و پدر سلطان محمود غزنوی
  22. سلطان محمود غزنوی فرمانروای مقتدر امپراتوری غزنویان
  23. اوزبیگ خان از فرمانروایان امپراتوری اردوی زرین (ﻋﻤﻮﻣﻴﺖ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻛﻠﻤﻪ اﻭﺯﺑﻴﻚ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﺳﻴﺰﺩﻫﻢ ﻣﻴﻼﺩﻱ) 
  24. الپ ارسلان سلطان امپراتوری سلجوقیان
  25. غیاث الدین تغلق مؤسس سلسله تغلق در هند
  26. جلال الدین فیروز مؤسس سلسله خلجی ها در هند
  27. قطب الدین ایبک مؤسس سلسله غلامان در هند
  28. عزالدین ایبک مؤسس سلسله مملوک در مصر
  29. شیبانی خان ازبک مؤسس سلسله شیبانیان (ﻣﺘﺤﺪ ﺳﺎﺯﻱ اﻗﻮاﻡاﻭﺯﺑﻴﻚ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﭘﺎﻧﺰﺩﻫﻢ ﻣﻴﻼﺩﻱ) 
  30. شاه اسماعیل صفوی مؤسس سلسله صفوی ها در ایران
  31. محمد بن تغج مؤسس سلسله اخشیدید در مصر
  32. آغا محمد خان قاجار مؤسس سلسله قاجاریه ها در ایران
  33. احمد ابن طولون مؤسس سلسله طولونیون در مصر
  34. عادل شاه از فرمانروایان سلسله افشاری در ایران
  35. احمد شاه قاجار آخرین فرمانروای قاجاریه ها در ایران
  36. ارطغرل رهبر ایل قایی و پدر عثمان غازی مؤسس امپراتوری عثمانی ها
  37. فیروز شاه تغلق از حکمرانان سلسله تغلق در هند
  38. ارغون از فرمانروایان سلسله ایلخانیان
  39. اورنگزیب شهزادۀ امپراتوری بابری در هند و مؤسس بناهای لال باغ در داکا و دروازۀ عالمگیری در لاهور
  40. ایلدرم بایزید سلطان امپراتوری عثمانی (که اسیر امیر تیمور شد)
  41. درویش خان از فرمانروایان سلسله آستراخان
  42. فاتح سلطان محمد از فرمانروایان مقتدر امپراتوری عثمانی ها (فاتح استانبول)
  43. جهان شاه از فرمانروایان سلسله قرا قویونلو
  44. جلال الدین محمد اکبر شهزادۀ امپراتوری بابری در هند (در زمان او حکومت بابریان به بالاترین درجه اعتبار رسید)
  45. جلال الدین منگوبیردی آخرین فرمانروای امپراتوری خوارزم شاهان
  46. کیخسرو از فرمانروایان امپراتوری سلجوقیان در روم (آسیای صغیر)
  47. ملک شاه سلطان امپراتوری سلجوقیان
  48. میرزا الوغ بیگ از فرمانروایان امپراتوری تیموریان (همچنان ریاضیدان و منجم بزرگ)
  49. مظفرالدین شاه قاجار از فرمانرویان سلسله قاجاریه
  50. مراد سلطان از حکمرانان امپراتوری عثمانی  
  51. مصطفی کمال اتاتورک مؤسس جمهوری ترکیه
  52. ناصرالدین محمد همایون شهزادۀ امپراتوری بابری در هند
  53. نورالدین سلیم جهانگیر شهزادۀ امپراتوری بابری در هند
  54. اولجیتو خان از فرمانروایان سلسله ایلخانیان
  55. قسیم خان فرمانروای سلسله قسیم خانات در روسیه
  56. شاه جهان شهزادۀ امپراتوری بابری و بانی یکی از شهکارهای معماری در تاریخ (تاج محل در هند)
  57. شاهرخ میرزا فرزند ارشد امیر تیمور و از فرمانروایان سلسله تیموریان
  58. ملیکه گوهرشاد بیگم از اشراف چغتائی و خانم شاهرخ میرزا
  59. شمس الدین ایتوتمیش از فرمانروایان سلسله غلامان در هند
  60. سلطان ابو سعید ایلخانی از فرمانروایان سلسله ایلخانیان
  61. سلطان علاوالدین خلجی از فرمانروایان سلسله خلجی ها در هند
  62. سلطان بایسنقر فرمانروا و پسر شاهرخ میرزا
  63. سلطان بایزید دوم سلطان امپراتوری عثمانی در روم
  64. سلطان حسین بایقرا از فرمانروایان سلسله تیموریان و مؤسس آرامگاه حضرت علی در شهر مزارشریف
  65. سلطان راضیه نخسین فرمانروای زن در هند
  66. سلطان سنجر سلجوقی، سلطان و فرمانروای امپراتوری سلجوقیان
  67. سلطان سلیمان از فرمانروایان امپراتوری عثمانی ها
  68. طغرل بیگ دومین فرمانروای امپراتوری سلجوقیان
  69. اوزون حسن سلطان سلسله آق قویونلو
  70. ساتوق بغرا خان از فرمانروایان امپراتوری قره خانیان
  71. انوش تگین از فرمانروایان امپراتوری خوارزمشاهان
  72. اورحان از فرمانروایان امپراتوری عثمانی (در زمان او اولین بار ارتش عثمانی وارد اروپا شد)
  73. همایون شاه از شاهان بابری در هند
  74. جهانگیر شاه از شاهان بابری در هند
  75. محمد بن تغلق از فرمانرویان سلسله تغلق در هند
  76. سلطان ناصر الدین از فرمانروایان سلسله تغلق در هند
  77. محمد یعقوب بیگ از رهبران طوایق ایغور در ترکستان شرقی
  78. سنقر بن مودود بانی سلسله سلغریان ویا اتابکان در فارس
  79. ابش خاتون از آخرین فرمانروایان سلسله سلغریان
  80. شمس الدین ایلدگز مؤسس سلسله ایلدگزیان در فارس و آذربایجان
  81. مظفر الدین اوزبیک آخرین فرمانروای سلسله ایلدگزیان
  82. شیخ حسن بزرگ مؤسس سلسله جلایریان در ایران و بغداد و سوریه
  83. شیبان ابن احمد آخرین حکمران سلسله طولونیون در مصر
  84. ظاهر الدین طغتکین اولین فرمانروای سلسله بوری ها در دمشق
  85. امام الدین زنکی بانی سلسله زنکیون در شرق خاورمیانه
  86. تومان بیگ آخرین حکمران سلسله مملوک در مصر
  87. نورالدین علی پسر ایبک از حکمرانان سلسله مملوک در مصر
  88. احمد کرمانلی مؤسس سلسله کرمانلی در لیبیا
  89. یوسف کرمانلی از شاهان مشهور سلسله کرمانلی در لیبیا
  90. تاج الدین ییلدز از حکمرانان سلسله غوریان (که بعد از وفات سلطان معزالدین حاکم غزنه گردید)
  91. سیف الدین قرلق مؤسس سلسله قرلق در خراسان
  92. شمس الدین الیاسشاه بانی سلسله الیاس شاهی در بنگال (که بیش از یکصدو پنجا سال حکومت کردند)
  93. محمد عیسی ترخان مؤسسه سلسله ترخان در سند و پاکستان
  94. میزرا غازی بیگ ترخان از فرمانروایان مقتدر سلسله ترخان در سند
  95. نظام الملک آصف جاه مؤسس سلسله آصف جاهی در هند
  96. عبدالله خان اوزبیک آخرین حکمران سلسله شیبانی ها در آسیایی مرکزی
  97. جانی بیگ خان مؤسس سلسله قزاق خانات در آسیایی مرکزی
  98. محمد آستراخانی مؤسس سلسله هشترخانیان
  99. بهادٌر شاه آخرین فرمانروای امپراتوری بابری در هند
  100. نادر افشار مؤسس سلسله افشاری ها در ایران

گرد آورنده: محمد احسان صادق

نوت: مطلب فوق را بار نخست در سال 2010 با مراجعه با منابع از زبانهای مختلف تحریر نمودم و بعداً در صفحات متعدد بدون ذکر منبع اصلی کاپی گردید. بعد از تجدید نظر آن در سال 2019 بخش شعراء و دانشمندان را از بدنۀ آن حذف نمودم، چون آن نیازمند لست جداگانۀ میباشد.  

نژاد و نژاد پرستی

به بزرگترین گونه های انسان و یا به تفاوت های ظاهری انسانها مانند (رنگ پوست، ساختمان بدن، چگونگی موی و چهره و ...) نژاد گفته میشود. انسان هایکه دارای چنین مشترکات و مشابهات ظاهری باهم باشند از یک گروه نژادی به حساب میایند.

در قرن نوزدهم میلادی نژاد های جهان را به پنج دسته تقسیم نموده اند که عبارت اند از (سیاه پوست، سرخ پوست سفید پوست، زرد پوست و نژاد آسترالیای) میباشد. اینک تفصیلات کوتاهی پیرامون هر کدام ذیلاً ارائه میگردد.

نژاد سیاست پوست ( Ethiopian ) به مردمانی گفته میشود که در افریقا و قسمت های از امریکا و هند زندگی میکنند، خاستگاه اصلی این نژاد را قاره افریقا میدانند. برخی از افراد این نژاد دارای پیشینۀ تاریخی طولانی بوده و صاحب تمدن به قدمت تاریخ بشریت هستند.

نژاد سرخ پوست ( American ) به بومیان و باشندگان اولیۀ قاره امریکا گفته میشود که اکنون بیشتر در امریکای لاتین زندگی میکنند. در اصل این مردم را از نژاد زرد میدانند که سالیان بسیار پیش در آنجا مهاجرت نموده بودند و بعد از آمدن اروپائی ها بخصوص اسپانیوی ها در قاره امریکا، بسیاری از باشندگان اولیۀ قاره امریکا بدست آنها کشته شده اند.

نژاد سفید پوست ( Caucasian ) منشاء این نژاد را کوه های قفقاز میدانند. امروزه به مردمانی گفته میشود که که در قسمت های قارۀ اروپا، شمال افریقا، خاور میانه بشمول آسیای مرکزی و یورواسیا زندگی میکنند.

نژاد زرد پوست ( Mongolian ) یکی از دسته های بزرگ و عمده انسان هاست که خاستگاۀ شان آسیای شرقی میباشد، امروزه این مردمان در کشورهای چین، جاپان، کوریا، منگولیا زندگی میکنند. مردمان این نژاد دارای ساختمان فزیکی کوچکتر و اما چابکتر اند.

نژاد آسترالیائی ( Australian ) به بومیان و ساکنان اولیۀ قاره آسترالیا گفته میشود و امروزه در مناطق مختلف استرالیا زندگی میکنند. بسیاری از این مردمان توسط اروپائی هایکه بعداً درین قاره آمدند، کشته شده اند.

البته بعضاً اصطلاح اسکیمو ( Esquimaux ) برای نژاد مردمان قطب شمال،سایبریای روسیه، اطراف ایالت آلاسکای امریکا و اصطلاح نژاد مختلط ( Mixed-race ) برای انسانهاییکه از نژاد های مختلف بدنیا آمده اند، استعمال میگردد.

باین همه، امروزه با توجه با مهاجرت های زیاد انسانها و همزیستی با همدیگر و کم اهمیت شدن مرز های جغرافیائی، اهمیت نژاد و تقسیم بندی های نژادی کمتر شده است. و بیش ازین کمتر میتواند شاخصۀ معتبری برای جدا ساختن و تقسیم بندی انسانها باشد.

در طول تاریخ بعضی از گروه های تفوق طلب، با استفاده از تفاوت های نژادی انسان، مفکورۀ نژاد پرستی (Racism) را به میان آوردند و از آن برای برتری جویی خویش و سرکوبی گروه های دیگر سود برده اند. نژاد پرستی عبارت از تفکر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد های دیگر است که اساس علمی نداشته و در طول تاریخ موجب قتل انسانها زیادی شده است. تجربۀ ناکام مفکوره نژاد پرستی در کشور آلمان به ثبت رسیده است که سبب بروز جنگ های جهانی و کشته شدن ملیون ها انسان بی گناه گردید، اما اکنون ملت آلمان پشیمان و شرمسار نسبت به آنچه که توسط نازی های این کشور به رهبری هیتلر اتفاق افتاد، اند.

تیوری نژاد پرستی نازی ها محدود در اروپا نمانده بلکه بر افکار بعضی از حکام و اقوام ساکن در افغانستان نیز تأثیرات خود را داشته است، طوریکه سالیان متمادی شعار ویا حربۀ "نژاد برتر آریایی" برای تفوق طلبی یک تعداد اقوام و حقارت بعضی از اقوام دیگر، استفاده شده است. اروپا ازین دایرۀ تنگ خود را رهانید و اما با تأسف این نظریه ای ناکام هنوز هم در کشور ما ورد زبانهاست. کشوریکه 99 فیصد نفوس آن مسلمان اند و آموزه های دین اسلام نیز تقوا را معیار برتری دانسته و خلاف نژاد پرستی است. 

بااحترام 

محمد احسان صادق

خود شناسی

پیوند انسانیت بزرگترین پیوند است، چونکه انسان ها از هر نژاد، زبان، مذهب و ملت منوط به این پیوند بوده و همه به آن تعلق دارند. یگانه وجه مشترک میان تمام انسانهای کرۀ خاکی همین انسانیت است.

انسانیت به مفهوم اینکه همه انسانیم و همنوعیم و بر اساس باور ادیان سماوی، همۀ ما انسانها اولادهای حضرت آدم و بی بی حوا هستیم و ایشان نخستین انسان ها در روی کره زمین بوده اند و از نظر علمی نیز انسانها موجوداتی اند که بگونه تدریجی تکامل نموده و امروز در سراسر زمین فقط یک نوع انسان وجود دارد و آنهم عبارت از هوموساپینس میباشد.

با گذشت زمان، افزایش نفوس و نیازها و حس کنجاوی انسان، آنها را به مهاجرت واداشت، مناطق جدید را کشف کردند و از هم جدا،جدا زندگی کردن را آموختند به همین دلیل تفاوت های منطقوی، زبانی، فرهنگی و ... میان انسانها بوجود آمد.  

انسان موجود عجیبی است، نیل به یک تعریف واحد در مورد انسان مشکل است. انسان موجود ناطق، موجود عاقل، موجود کاشف، موجود متجسس، موجود خوب، موجود بد و... با آنهم انسانها در مسیر زندگی و سیر تکامل خود، همواره نیازمند رهنمای بودند، به همین دلیل براساس ادیان مختلف خداوند  بخاطر رهنمائی بشر و نشان دادن راه های بهتر زندگی، نظر به ضرورت هر قوم و منطقه در ادوار مختلف تاریخ پیامبران فرستاده است که تفاوت های دینی و عقیدوی بیشتر ازینجا ناشی میشود. از جملۀ ادیان سماوی (یهودیت، عیسویت، اسلام) یکی هم دین اسلام است که توسط حضرت محمد به عنوان آخرین دین سماوی معرفی گردیده است. 

شرایط زندگی انسانهای امروز تقسیم بندی زیادی از آنها نموده است و طوریکه دیده میشود انسانها بر اساس نژاد، قاره، زبان، دین، مذهب، منطقه، پیمان، عقیده، کشور، قوم، شهر، خانوده و غیره مشترکات میان هم تقسیم و جدا،جدا شده اند. و شاید بزرگترین اجتماع انسانهای امروزی سازمان ملل متحد و کوچکترین آن خانوده باشد. به همین ترتیب بزرگترین پیوند میان انسان ها (انسانیت) و نزدیکترین پیوند (با خویشتن) میباشد. انسان نزدیکترین رابطه و پیوند را با خودش دارد، انسان با همه فداکاری هایش از همه بیشتر و پیشتر خود را دوست دارد، خواسته ویا نخواسته منافع فردی خود را ترجیح و تقدم میبخشد. این طبیعی است و بهر حال تقدم منافع فردی بد نیست مشروط بر اینکه منافع دیگران را متضرر نسازد.

در دنیای امروز خود را برای دیگران معرفی کردن مشکلتر از گذشته های دور است. طور مثال در جواب به سوالی (تو کی هستی؟) اگر بگوییم (من یک انسان هستم.) مفهومی نمیدهد و خیلی عمومی است. برای اینکه سوال کننده بهتر بفهمد و بشناسد که ما کی هستیم باید برای او از مملکت، زبان، دین، تاریخ و فرهنگ خود نیز چیزهای بگوییم. همۀ اینها نماینگر تقسیمان و تفاوت ها میان پیوند بزرگ انسان ها میباشند.

ما در ایجاد تفاوت نقشی نداریم، مثلاً قبل از تولد برای ما گزینه ها برای انتخاب دین، زبان، مملکت داده نمیشود. پس تفاوت طبیعی است و الزامی، همانطوریکه که تفاوت عیب نیست درست همانطور تفاوت مایه برتری نیز نیست. از نظر دینی نیز علت تفاوت شناخت است، نه برتریت. یک انسان خوب ویا بد نمایندگی از همۀ انسانها کرده نمیتواند و طبعاً انسانهای خوب و خراب میان هر نژاد، هر دین، هر زبان و هر ملت وجود دارد.

بناءً شناخت خود (خود شناسی) و داشتن معلومات راجع به فرهنگ و تاریخ خود، مایۀ تفوق طلبی نیست، بلکه هر قوم و ملت حق دارد تا در مورد هویت و گذشته تاریخی خود بداند و بنویسد.

بااحترام 

محمد احسان صادق