نگرش کُلی و غیرجانبدارانه از دو واقعه پیهم و متضاد تاریخ معاصر کشور، برای جوانان آزاد اندیش:

بدون شک ۷ و ۸ ثور از جمله روزهای بحث برانگیز و فراموش ناشدنی تاریخ معاصر افغانستان بوده که در میان اﻓﻐﺎﻧﻬﺎ هم دارای موافقین وهم مخالفین میباشد.

بتاریخ هفتم ثور سال 1357 حزب دموکراتیک خلق افغانستان که از حمایت شوروی وقت برخوردار بود، از طریق راه اندازی کودتا و قتل سردار محمد داود خان رئیس جمهور آنزمان، قدرت سیاسی کشور را بدست گرفت. نتیجه این تحول، خارج ساختن کشور از سلطۀ خاندان سلطنتی، تحرک سیاسی نسل جوان و تلاش برای تطبیق نظام سوسیالیستی بود که منجر به انتقال قدرت به پیروان مفکورۀ مارکسیستی گردید. دست زدن به اصلاحات شتاب زده و خلاف باورهای جامعه سنتی افغانستان، مساعد نبودن ساختار اجتماع برای پذیرش نظام سوسیالیستی و شورش گروه ها تحت نام جهاد، به حیث عوامل داخلی و مداخله کشورهای غربی جهت جلوگیری از نفوذ شوروی وقت در منطقه و آغاز اضمحلال شوروی آنزمان، به حیث عوامل خارجی، زمینه های ناکامی این جریان را فراهم ساخت و سرانجام بعد از 14 سال حکمرانی در سال 1371 از قدرت کنار زده شد.

بتاریخ هشتم ثور سال 1371 گروه مجاهدین که از حمایت کشورهای اسلامی چون پاکستان و عربستان سعودی و همچنان پشتیبانی غیرمستقیم کشورهای غربی به ویژه ایالات متحدۀ امریکا برخوردار بودند، بعد از تضعیف و استعفاء داکتر نجیب الله رئیس جمهور آنزمان، قدرت سیاسی کشور را بدست گرفتند. نتیجه این تحول، جلوگیری از تحقق نظام سوسیالیستی در جامعه افغانستان، اعمال فشار جهت خروج عساکر شوروی وقت از کشور و تلاش جهت تطبیق نظام اسلامی بود که موجب انتقال قدرت به اقشار نسبتاً محروم، فقیر، و دهات نشین کشور گردید. عدم توافق میان تنظیم های مختلف مجاهدین و نبود تدبیر سیاسی، به حیث عامل داخلی و مداخله هدفمند کشور پاکستان به حیث عامل خارجی، افغانستان را به جنگ های داخلی سوق داد و موجب ویرانی کشور و ظهور گروۀ طالبان گردید. الی اینکه بعد از 9 سال درگیری های خونین و روزهای سیاه، ﺩﺭ سال 1380 قدرت سیاسی به حکومت مؤقت تحت زعامت حامد کرزی به حمایت مستقیم ایالات متحده امریکا و جامعه جهانی انتقال گردید. 

حاصل این دو روز (۷ و ۸ ثور) هر قدر هم که بزرگ باشد، خونهای ریخته شده در بهای آن، بسا بزرگتر است. میلیون ها انسان (موافق، مخالف و بیطرف) بین سالهای ۱۳۵۷ الی ۱۳۸۰ کشته، معیوب، معتاد ویا هم مهاجر گردید. سرانجام، مؤسسین و اعضائی حزب دموکراتیک که شعار به اصطلاح "مرگ بر امپریالیزم" سر میدادند، در جریان جنگ های داخلی متواری شده و در آغوش همان کشورهای امپریالیستی پناه آوردند و تا اکنون در رفاهیت اجتماعی که از اثر نظام کپیتالیستی بوجود آمده است، در آنجا زندگی مینمایند. از طرف دیگر رهبران مجاهدین که در برابر تهاجم نظامی به اصطلاح "کفار شوروی" اعلان جهاد کرده بودند، بعد از خروج آنها، در سایه ای "کفار امریکایی و متحدینش" مبدل به میلیونرها گردیدند و با حضور نظامی آنها، مشکلی نداشتند. محصول این همه خام اندیشی ها را اکثریت خاموش ملت افغانستان و جوانانی به سن و سال من از روز تولد تا اکنون بدوش میکشند و قسمیکه بنظر میرسد اولادهای ما نیز بدوش خواهند کشید. 

نتیجه گیری: ﻣﺠﺮﻳﺎﻥ هر دو جریان (۷ و ۸ ثور) بخشی از مردم افغانستان بودند، هر دو جریان از حمایت و تشویق خارجی ها برخوردار بود، در حاکمیت هر دو جریان بطور عموم ثبات سیاسی و صلح دایمی بوجود نیامد، هر دو جریان نتوانست کشور را در مسیر انکشاف متداوم اقتصادی سوق دهد، در هر دو جریان قتل و اختناق وجود داشت، اما در جریان جنگ های میان گروهی مجاهدین تمام زیربنای اقتصادی به باد فنا برده شد و کابل پایتخت زیبای کشور ویران گردید. متاسفانه در هر دو جریان، نبود دقت سیاسی، خوش باوری و کم سوادی ما مردم افغانستان به وضاحت دیده شد که آنهم ممکن ریشه در فقر و محرومیت های ما داشته باشد. در اخیر باید اذعان داشت که هفت و هشت ثور معلول اند، نه علت، علل آنرا میتوان خارج از مرزهای افغانستان و یا در متن تاریخ کشور جستجو کرد. بهرحال هفت و هشت ثور جزء تاریخ گردید و مناقشه روی آن دردی را دوا نمیکند، باید از گذشته آموخت و در جستجوی طرح های نو جهت همزیستی، عدالت اجتماعی و سمت دهی کشور در مسیر رشد و انکشاف اقتصادی بود. فراموش نباید کرد متضمن تداوم جریان های سیاسی، قطع مداخلات خارجی و تقویت دولت داری در کشور، وابسته به ثبات اقتصادی کشور است، آنچه که ما تا اکنون در ایجاد آن متأسفانه ناکام بودیم.

اگرها و ندامت ها: حکومت سردار محمد داود خان با آنکه متمرکز در دست یک خاندان بود اگر تداوم میافت نه تنها اینکه زیربناهای دورۀ سلطنت از بین نمیرفت بل امروز افغانستان یک کشور مترقی تر از کشورهای منطقه میبود. ولی بهرحال یا از اثر سیاست های نادرست خارجی سردار محمد داود خان ویا ناشی از مداخلات خارجی، ادامه نیافت و قدرت را حزب دموکراتیک خلق افغانستان بدست گرفت و اگر بازهم این جریان توسط مجاهدین اخلال نمیشد، بدون شک پلان های اقتصادی دورۀ سردار داود خان تداوم و تحقق میافت و امروز افغانستان مانند کشورهای آسیای مرکزی یک کشور قانونمند و متمرکز میبود. بنابر هر دلیلی تداوم نیافت و حکومت بدست مجاهدین افتاد، اگر مجاهدین تدبیر و اتحاد میداشتند، جنگ های داخلی رخ نمیداد و افغانستان یک کشور آبرومند و مقتدر اسلامی در منطقه میبود. متأسفانه این فرصت نیز از دست رفت و زمینه برای ظهور گروه طالبان مساعد شد، خلاصه اینکه اگر طالبان با گروه القاعده همکاری نمیکردند و حادثه ۱۱ سپتامبر رخ نمیداد، امریکا در منطقه حضور نظامی نمیداشت و دولت جمهوری اسلامی افغانستان ایجاد نمیشد و ما کماکان تحت سلطه طالبان و پاکستان میبودیم. 

با این همه قضاوت را تاریخ و مردم افغانستان باید بکنند.   

بااحترام 

محمد احسان صادق