شب نوشت های یک مسافر
غصه بما رسم شده
گریه تنها بزم شده
برای بیان درد دل
قصه ما نظم شده
****
شب تنها با شمع حکایت کردم
از سوز فراق با او شکایت کردم
شمع بسوخت و آب شد و عدم شد
اما من، با تاریکی ها عادت کردم
****
در اطرافم تاریکی میبینم
دور و برم سیاهی میبینم
برخاستم تا ببینم بیرون پنجره
شور شهر را تنهاتر از خود میبینم
****
آفتاب سر ما قار شده
بیتاب دل ما تار شده
خوردن و خواندن و خوابیدن
بخدا بیخی تکرار شده
****
هر دم هجران وطن داره
اشکها در چشمان اتن داره
دلا برخیز ! بجنب و برو
خوشا خاک وطن ختن داره
****
از هجرانت ناله کردم
امشب را یکساله کردم
از برای حلق خشک خویش
خون دل مثال باده کردم
****
عدم ات آدم ره دیوانه کرده
چشمانم اشک ره افسانه کرده
ریزد چک،چک، قطره، قطره
گمانم باران ره بهانه کرده
****
عشق به سرودن
کاش شعری سروده میتوانستم
فاش شرح دل قصه میتوانستم
در خلوت شبهای فراق
پردۀ تاریکی ها پاره میتوانستم
****
خواب از چشمانم ربود یادت
جواب از امتحانم دزدید خیالت
شب فکر و روز خیال و هفته به غم
نتوان از احوالم داد مثالت
****
آفتاب کمیاب
در آلمان آنچه نیست، آفتو است
هرکس را بینی نشسته در پیتو است
قربان گرمی سوزان و آفتو وطن
افسوس که دشت هایش بی چمن است
****
به افتخار شعر مامایی عزیزم شهرالله شهپر
صبح سپیدم سیه شد، آخر دیدم
از ظلمت شب بسوی سحر دویدم
چون جوان نوزده ساله قدم بود رسا
در امتداد آرمان ها پیر گردیدم
****
خسته از سربریدن ها
الله اکبر شعار ماست
سر بریدن افتخار ماست
ملاها دیندار ماست
ملامت پندار ماست
میکنیم انفجار و انتحار
اسلام سنگر ماست
حورها در انتظار ماست
شیر و عسل نهار ماست
روشنفکر بیمار ماست
نصارا اغیار ماست
میسوزیم، میزنیم، میکشیم
مثل اینکه مال پدرماست
قال و قیل نصوار ماست
قانون سنگسار ماست
خلاصه ما خریم و ...
خر چلانها سوار ماست
****
کرونا
آفاق سر ما قار شده
از قرنطین دل ما تار شده
خوردن و خواندن و خوابیدن
بخدا، بیخی تکرار شده
****
هجران
دلم در شام هجران تیره شد
چشم هایم زه اشک خیره شد
تشنه و تنها درین شهر نا آشنا
یک بحر آب برایم یک جرعه شد
****
دختر بی زبانم
لب بگشا و سخن بگو چه میشود
بابا بگو، مامان بگو، چه میشود
از خروش دریاها و از طوطی و میناها
کمی بیآموز سخن بگو، چه میشود
از لطف یزدان سخن بگو، چه میشود
چمن بگو، یاسمن بگو، چه میشود
از هوس زلیخا و پاکی یوسف انبیاء
مثل طفل بی زبان سخن بگو، چه میشود
****
زیباتر از شهرناز دخترم
رساتر از سروناز دخترم
قربان قامت و لبخند لبانت
بلبل بی ارنــــــــــواز دخترم
****
دوری ها
بی شما در خانه تنها شدم
غرق دریایی غم ها شدم
رفتید زبرم دور، کاشانه بی نور
حتی برای خود بی معنا شدم
****
خلق غمی
قرانگی کیچه لر بختم بولدی
یالغیز کوچه لر یولم بولدی
خلقمینگ غمینی کوروب
سو کبی کوز یاشم بولدی
****
آنه جانم وصفیده
اون باله نینگ آنه سی
صادق بای نینگ هم شانه سی
چاپکن، باقکن، کیچه و کندوز دیمه گن
زحمت و محنت نینگ نمونه سی
****
فرار مُرده ها
بار بار مُردیم و زنده شدیم
آنکس که نمُردیم بدتر از مُرده شدیم
زادۀ افغانستان و آوارۀ چهارسوی جهان
از بس که گریختیم مانده شدیم
****
نظم گونه های سروده شده توسط محمد احسان صادق
محمد احسان صادق متولد ولایت جوزجان افغانستان در سال 1985 میلادی هستم. مقطع لیسانس تحصیلات خویشرا در دنشگاه بلخ و مقطع ماستری خویشرا در دانشگاه رور بوخوم کشور آلمان تکمیل نمودم.